اشتباه زیبا

تاریک | روشن

کرمانشاه بودم به سارینا که تازه چند ماهی بود آشتی کرده و با وساطت بزرگای فامیل به زندگی مشترک برگشته بودیم زنگیدم که دارم میام بیش از سه ماه بود دوست دخترم رفته بود مسافرت سکس نداشتم چندتا تورم خورده بود خوشم نیومده بود سخت تشنه سکس بودم گفت خونه مامانم، مامان تنهاس سعی میکنم خونه باشم کی می رسی گفتم بعد نصف شب بین ٢ تا ٣
ساعت ٣ بامداد رسیدم خونه. بارون نم نم می بارید اوایل آذر بود خیلی آهسته لباسامو در اوردم رفتم حمام با دوش تلفنی حمام کردم و شامپو زدم خشک شدم بدون شورت با نور مختصر صفحه موبایل رفتم اتاق خوابم…
بی صدا و آرام رفتم زیر پتوی زنم پشت به من خواب بود آرام بغلش کردم اوووومی کردو تکانی خورد و نفس عمیقی کشید بوی عطر تنش خیلی لذتبخش بود موهاش بوی شامپویی که خودمم زدم و دوس دارم میداد فهمیدم خودشو آماده کرده برای سکس کونشو بیشتر آماده بغل کردن و گاییدن به سمتم داد بر عکس تمام طول زندگیمون عطش زیادی به سکس داشتم و کیرم مثل تنه درخت سفت شده بود.
دست کشیدم سینش سوتین اسپورتی تنش بود کمی تعجب که چرا با سوتین خوابیده آخه تا اون شب سابقه نداشت فقط زمانی سوتین می زد که خودم می گفتم اونم چون سینه هاش اویزون بود دوس نداشتم به اصرار من می بست

 

شورت و شلوارشو دادم پایین خودشم کمکم کرد تنشو داد بالا تا راحت در بیاد دستمو کشیدم کوسش آب لمو بود و داغ و نرم خیلی تمیز بدون مو تو دلم گفتم خدا را شکر نمردیمو یکبار تمیز دیدیمش البته میدونستم نزدیک دوساله یک ریز می رفته لیزر موهای بدنش موهای بدنشم دو ماه پیش که یه نیمچه سکسی داشتیم خیلی ضعیف شده و رفته بود هوس و شهوتم هی شدیدتر شد باسنش سفت تر شده بود و یک نرمی خاصی داشت مثل هلو که فشار میدی مقاومت می کنه ولی میره تو بزرگتر هم شده بود خیلی بزرگ! کیرمو چند بار لای پاش جلو عقب کردم. تا میتونست باسنشو داد جلوم !!تو گوشش گفتم سارینا بد جوری پرم تو را خدا کمی ناز کن امش بشو فاطمه(تو فانتزیهامون چند باری میشد فاطمه من می گاییدمش هرچند بعدن دعوامون می شد) ناز کن مثل او مثل تخته سنگ نباش یهو دیدم انگار سارینا را برق گرفت تاریکی هوای اتاق و روشنایی جزئی عبور نور از پنجره ای که دو لایه پرده داشت در حد کم فضا را روشن کرده بود حس کردم. انگار سارینا نیست بنظرم فاطمه اومد!؟ ولی فکر کردم خیالاتی شدم زمان یک لحظه بود شاید کمتر از چند ثانیه، اما انگار همه چیزش فاطمه بود !! تو رویا و واقعیت گفتم اگه غفلت کنم مثل چند باری که پریده بود می پره و باید حسرت بخورم که از دستم رفته!خودمو باید باز سرزنش کنم

 

تا خواب و بیداریه و برنگشته و صورت نحس سارینا را ندیدم با خیال فاطمه و به عشق او کیرمو هل دادم تو کصش سرش رفت تو کسِ داغ و نرم و تنگش واقعا داشتم شاخ در می اوردم!!؟ با صدای بلند گفت آخخخ نکوووووون پاره شدم پیاااااام گوش ندادم گفتم سارینا منم پرهااام پیام کجا بود؟! سه ماهه نکردمت چی می گییییی؟! کیرم تا ته تو کوص خوشگلش بود گفت منم !فاطمه!! وانمود کردم نفهمیدم بیشتر بغلش کردم چیزی نگفتم هنوز باور نداشتم واقعیته ولی میدونستم فاطمه است چون همه اعضایش عالی بود فاطمه دیگه فقط ناله می کرد شاید دو دقیقه هم نشد ابم اومد ریختم تو کصش سینه های اناری سفت و گرد با نوک شق کرده زیر دستام تل می خورد از زیر سوتین تو مشتام بودن با صدای لرزان مملو از سکس و شهوت گفت منم فاطمه! زن داداشت …
پس تو مرد بودی و نمی کردی؟! چه زود ریختی؟ سارینا را هم اینجوری می کوووونیییی هنوز کیرم تو کسش بود، دیگه باورم شده بود به ارزوم رسیدم
تا چرخید کیرم دراومد گفت کی اومدی؟ فکر کردم پیامه! پاره شدم چه بزرگه فداش بشم ! فکر می کردم مال تو هیچ موقع سفت نمیشه لبشو بوسیدم، گفت نکوون اما اونم مثل من تشنه بود، مثل پلنگ حمله کرد به لبام تعریفهامون شروع شد همش فاطمه حرف می زدو من گوش میدادم و، سینه هاشو میخوردم حالا چراغ خوابم روشن کرده بودیم خاطر جمع که فقط منو فاطمه تو خونه ایم، آرزوئی که از روز اومدنش به دودمان ما همیشه تو سرم بود و مثل یک روئا فانتزی ذهنم در تمام سکسهای اندکم با سارینا بود و حتی همه زنهایی می گاییدم اسمشونو فاطمه صدا می کردم با پیام حسودیم می شد تا مرز حتی مردنش و فاطمه مال من شدنش هم می رفتم ولی زود پاکش می کردم
گفت بیا روم که دل پری از عقده های باز نشده دارم.

 

یادته پارسال لخت شدم اومدم پیشت بی عرضگی کردی؟! تا دیدم کاری نمی کنی الکی هی گفتم پیام زود باش! الان داداشت میاد بکووون حتی کیرتم سفت نشد؟! خودمو زدم نادونی که ببخش داداش پرهام فکر کردم پیامی! وااای خدای من چه اشتباهی کردم با کون لخت از بغلت فرار کردم؟!! یادته گوشوارم تو موهام گیر کرده بود خونه مامانت بودیم همه رفته بودن عرسی گهر صدات کردم داداش بیا کمکم کن گوشم پاره نشه گوشوارمو دربیار؟! یه دامن نازک و کوتاه تنم بود زیرش هیچی نداشتم و خودمو برات آماده کرده بودم جلو دراور با این کیر گنده هر کاری کردم و چقدر ناز کردم! باسنمو هر چه عقب میدادم تو فاصله می گرفتی و صدا و دستات می لرزید باز کاری نکردی؟! یادته باز خونه مامان پارسال زمستان سر کرسی با پات کسمو انگولک کردی تا برات جیک کردم کاری نکردی؟! یادته همون شب باز پاتو اوردی لای پام شلوارمو دادم پایین انگشتتو کردی تو کصم باز کاری نکردی؟!
یادته همون شب بابات روبروی من خواب بود مامان بالا تو پایین کرسی وقتی انگشت پات تو کوسم بود خوابیدی شلوارمو در اوردم اومدم بغلت تا بیدار شدی دست به رونمو پاهام کشیدی که سرو ته بودیم فقط دستتو گذاشتی رو بام کسم و هیچ کاری نکردی؟ زمانی که سارینا قهر بود خیلی وقت بود خونه مامانش بود پیامم رفته بود اهواز دنبال مطالباتش از شرکت؟! باز یادته زن داداش شمسی اون اولین روزهای ازدواجم با پیام از باسنم ایراد گرفته بود که قلمبه است و بزرگ و قدم دراز و سینه هام همیشه سرحال و سفت و رگ کرده تو باهاش دعوا می کردی که پس باید مثل توو سارینا باید باشه؟! نه باسن دارین نه قد و سینتونم مثل پیرزنای افریقایی اویزون سیاهه ادم وحشت می کنه! شمسی گفت مگه سینه های فاطمه را دیدی که می گی قشنگه تو گفتی نه ولی معلومه مثل جاهای دیگر بدنش سفید و بی عیبه، نمیدونستی فاصله ی من با شما فقط یه پرده بود؟! یادته خونه مامانت بود تنور گرم بود هنوز داغ، نون پخته بودن من پاهامو اویزون تنور کرده بودم مثل الان پاییز بود تو هم پاهاتو اویزون تنور کردی با چه لذتی دعواتو با شمسی برام گفتی نمیدونستی من همشو شنیده بودم پرسیدم کجای تنمو شمسی میگه بزرگه دست زدی به دو طرف باسنم گفتی اینجا بعد هر دو دستتو بردی پشت باسنم تا گودی کمرم اوردی پایین گرفتی دو لپ باسنم گفتی اینجاهاتو می گفت! لبات چسبیده بود وسط سینه و چاک بین دو پستانم هی میخندیدم به بهانه خنده سینه هامو می مالیدم لب و دماغت تو دلم می گفتم الانه که بیای روم و منو زیرت تو بغلت لختم کنی ولی کاری نکردی؟!

 

اونجا فقط یه لحظه کلفتی کیرتو بقل رونت که بین دو رونم فشارت دادم و آب کصم راه افتاده بود حس کردم! چقدرم کلفت و سفت بود!!
بعدها تا الان فقط انگار رؤیا بود چون بعد اون بارها اتفاقی هم اگر بود کونم به جلوت خورده بود همیشه کیرت شل بود اینا یادته!!؟ یادته باز تو خونه مامان بعد چند روز از اون ماجرای سر تنور مامان تو سکوی حیاط کرسی گذاشته بود باز زنت مثل همیشه قهر بودین و تو از شهر اومده بودی ماشینت اون جیپه تو رودخونه خراب شده بود با تراکتور می کشین میارین سردت بود اومدی شام نخورده بودی حیاطم مثل روز روشن بود من سر کرسی نشسته بودم مامان کلی قربان صدقت رفت و بوست کرد من دلم لک زده بود اون لباتو مثل مامان مک بزنم دستاتو گذاشتی رو سینه های مامان گفتی بذار گرمش کنم. هیچ سینه ای سینه تو نمیشه فداش بشم مامان هم با عشق دستاتو برد زیر بغلش زیر لباسش گفت اخ اخ دستات انگار لوله های یخه در اوردی من بی هوا گفتم ببینم دستتو گذاشتم رو صورتم انگار دنیا را دادن بمن تا مامان جوری شد دستتو هوو کردم لبامو به اون بهانه چسبوندم کف دستت؟!
میدونی همش جلو چشممه ؟!
یادته تا نشستی سر کرسی داغ هوای بیرون سرد بود منو نگاه کردی تو نگاهت عشق و هوس موج می زد مامان رفت چایی بیاره من خسته بودم چشاتو دوخته بودی به باسنم که زیپ بغلش باز بود کمی از باسن سفیدم بیرون بود!؟
هیچ نپرسیدی چرا زیپم باز بود؟!
چرا نفهمیدی غزن قفلیشو ام چرا باز شد؟! چرا برای تو نمایش می دادم؟!
(اینجا دیگه هر دو گریه می کردیم) چون شب اتفاقی افتاد که بد تر از اون شد..
چشاشو پاک کرد لبی از هم گرفتیم اشک چشاشو لیسیدم لبای برجسته و زیبایش را باز خوردم اشکمون و هق هق گریه هامون فرو کش کرد گفتم فاطمه بگو تو را خدا همشو بگو اینا مثل گره کور چندین ساله توم مونده خفم می کرد جرأت گفتنشو بتو نداشتم جز اون یه بار اعترافم
یادته گفتم فاطمه میدونی تو دنیا من بیشتر از همه حتی مامانم کیو دوست دارم گفتی نکنه میخای بگی منو ؟! گفتم اره تو هم گفتی من بیشتر ؛ مهدی پسر شمسی چرتمون را پاره کرد اومد تو قطعش کردیم؟!
گفت آره اون روز من کوسمم بتو نشون دادم چرا نخوابوندی منو بکنی ؟!

 

چرا دستتو نکشیدی رو کسم ؟!
گفتم نمیدونم !!
اخه به فاطمه گفتم تو موهات طلاییه موهای بدنتم طلاییه؟
گفت من مگه مثل سارینا کلاف مو هستم مو ندارم جز دو جا پرسیدم کجا ها گفت خیلی کم و جزئی در زیر بغلام و جلوم
گفتم ببینم زیر بغلشو نشونم داد مویی نداشت دستمم کشیدم آثاری از مو نداشت قلقلکش اومد دستمو فشار که میداد بغل سینش می چسبید گفتم کو ؟ اینجا که مو نداری اونیکیشو ببینم دست کشیدم تا تونستم سینشم دستمو جالیدم ولی فشار ندادم باز مویی نبود سینشو تا نزدیکای نوکش از بغل میدیم گفت چند تار موییه اونم خودش میفته ببین با انگشتاش یه موی ضعیف بور را کند گفت بیا خخخ دیدم بهانه است مو نداره
گفتم جلوت چی نشسته بود کشید پایین موهاشو از ته زده بود جز سفیدی و زیبایی چیزی ندیدم تا اول چاکشو یه ذره پایینشو دیدم گفتم بده پایین تر گفت خودت بده دادم تا همه کسشو تا اخرش دیدم خدایا اگه این کس بود مال سارینا پس چی بود ؟ حتی مال بهار دوس دخترم و دهها دختر و زنی که گاییده بودم چرا اسمش کص بود ؟ !! با دیدن کس فاطمه دیگه کس اونا برام چندش اور بود گفتم فاطمه جون اینجا هم که مو نداری دستمو نمیدونم چرا به کسش نزدم !؟؟! خندید گفت عه یادم نبود تو حمام شیوش کردم کرم مو بر زدم شلوار و شورتشو ول کردم اومد بالا
گفتم نمیدونم چه نیرویی بود نمی ذاشت جلو تر بیام تو را مال خودم بکنم !؟؟
گفت یادته همش چشای پر نفوذت همش رو باسن لختم بود میدونی چه اروز می کردم ؟! آره آرزو میکردم مامان نبود بپرم بغلتو تا صبح لبای همو بخوریم تو بغلت خوابمدببره تا ثابت کنم می تونم کیرتو تحریک کنم تا جررررم بدی ولی باز می گفتم نکنه مشگل داره اخه بادکردگی کیرتو نمیدیدم! و حرفای سارینا همش جلو چشام رژه می رفت که مرد نمیشه به من دست نمیزنه و…
مامان گفت فاطمه پاشو یه چیزی بیار پرهام بخوره چون بلوز بلند تنم نبود ترسیدم مامان ببینه تا کجادبرای پسرش لخت کردم خودمو بردم زیر لحاف گفتم مامان سردم شده بذار گرم شم الان میرم تا شلوارمو درست کنم که خودش پا شد گفت نه تو خسته ای امروز از صبح همش کارت شستشو بود (تو حمام لخت بودم مامان هم کمک میکرد ده تا پتو شسته بودیم البته با پاهام) تا مامان رفت برات غذا درست کنه یادته شلوارمو تا کجا دادم پایین جوری نشستم خوب ببینی؟!

 

بیشتر از اونی که حتی فکرشو می کردی چون تو چشات میدیدم میگن کمی هم بده پایین !! زیپشم اون شب پاره شد خودتم فرداش دیدی شلوارمو میشه گفت تقریبا تا نصف باسنم دادم پایین شورتم خوشبختانه نداشتم !!! تا مامان خواست بیاد باز رفتم زیر لحاف و تو مامان بعد خوردن شام رفتین بالا اتاق بابات منم تنهایی رفتم اتاقم روبروی اتاق شما (فاطمه هنوز هم خونه مامان زندگی می کنه داداش بی عرضه ام نتونسته خونه بخره همش پولشو با رفیقاش میرن نفله میکنه)
یادته شب اومدی خوابیدی بغلم تو پشتم؟! من بیدار بودم حسم می گفت حتما پرهام شب میاد پیشت !! حسم درست بود اومدی خوابیدی با یه شلوارک بلند و گشاد که هنوزم داری نقش پرچم انگلیسو میگم
تا چسبیدی به من حس کردم دستتو فشار دادی لای پام قند تو دلم آب شد!! گفتم کیرش بلند شده جوونم به ارزوم رسیدم !!
دستتو اوردی رو سینه های لختم دستات هنوزم انگار سرد بود مثل بید می لرزیدی تا دستات سینمو لمس کرد نوک سینه هام به حد ترکیدن اومد بالا سینه هام سوزن سوزن شد و رگ کرد منتظر لبات و مالوندن با دستات له له می زد آرام برگشتم سمت تو موهای ژولیده بلند و خوش فرمت را دیدم زیر تابش مهتابی که از پنجره شاهد عشقبازیمون بود اتاق را کاملا روشن کرده بود تو تته پته کنان گفتی مامان گفته بیام پیشت نترسی!! بغل باسنمو فشار دادم رو کیرت دیدم خبری نیست کیر کجا بود؟!! خوابه، فکر کردم اونی که به لای پام فشار میداد دستته بعد تا دیدم هردو دستت یکی رو سینم یکی موهامو نوازش میکنه گفتم نکنه کیرشه؟! مگه کیرم به اون بزرگی میشه؟!
بر گشتم سمتت کاش بر نمی گشتم!!
هر چه فشار به لای پات دادم انگار کیر نداشتی !! فکر کردم در خیالم اونجور حس کردم! اما هنوزم داغی کیرت انگار لای پام بود؟!!

بمن گفتی:
فاطمه تشنمه آب هست دم دستت؟ معلوم بود زبانت نمی چرخید پا شدم با لباس خواب که یه شورت و پیراهن خوابی بیش نبود و بخاطر تو و انتظار اومدنت پوشیده بودم، برات آب اوردم تو بعد خوردن آب نشسته بودی انگار به جایی زل زده و در دنیای دیگری سیر می کردی!!

 

من خوابیدم باز کونم سمت تو کردم گفتم بخواب حالااااا بچه خخخخخ تا مامان دعوات نکنه که چرا نخوابیدی!! برام الهام شد و تو چهره ات خوندم داری می ری خواستم بغلم کنی نری میدونستم ابدا مامان همچین حرفی نزده یواشکی اومدی
نگاهی به تنم کردی که پیراهنمو تا بالای کمرم کشیده بودم بالا و باسنم با یه شورت لامبادا که خودت برامون(منو سارینا) جفت خریده بودی من نگهداشته و ارزو کرده بودم زمانی بپوشم که تو درش بیاری فقط دوتا بندش رو باسنم معلوم بود بقیه باسنم لخت اماده بغل تو بود با تعجب حس کردم پا شدی!!!؟
گفتی میرم سر کرسی اینجا بوی والور اذیتم میکنه!!
سردمه مثل بید می لرزیدی دندونات به هم میخورد منم انگار قفل زدن تو دهنم چیزی نگفتم بجز شب بخیر؟!!!!!
رفتی و دلمم با تو رفت دیگه شک نداشتم که اون زمانی که پات میان پاهام تو تنور اویزون شده بودین یه چیز سفت بغل رونت حس کرده بودم رؤیا بوده نه کیر!!
و چند دقیقه پیشم اون چیزی که لای پام بود فقط خیال بود خیااااال!!
خودمو لعنت دادم چرا برگشتم صورتتو ببینم و تو بغلت تو چشات نگاه کنم؟!!
اخه میخواستم چشام تو چشات باشه لبام تو لبات بغلم کنی حالا یقین داشتم کیری در کار نبوده ، مطمئن شدم تو توان سکس نداری دیگه بدتر دق کردم !
پیش خودم گفتم بی جهت سارینا همش تو این ۴ سال ۴ ماه هم خونت نبود!
چن وقت که قهر بود اومد یه جورایی ازش پرسیدم شبی چن بار می کنتت ؟ گفت چند بار؟!
بگو تا حالا ایا تو را کرده ؟!

 

پرسیدم چی می گی؟! گفت مرد نمیشه که همش اون چند روز اول بود فقط شب زفاف انگار یه شارژی داشت پاره ام کنه و تمام
اون چند روز شبی یکبار می کرد اونم مگه سفت می شد با دو دستی ردم می کرد اونم نصفشم نمی رفت تو خودمو ارضا میکردم و می کنم !!
دیگه با تعریف سارینا دق مرگ می شدم …
یادته صبحش همون که شب پیشم بودی را می گم تو خواب بودی بابات رفته بود مغازش مامان هم پایین بود اومدم اذیتت کردم بیدار شدی بلند شدی گرفتی لبامو با انگشتت انگار مسواکش می زنی یه دستت گردنم بود پشتمو بهت چسبوندم با انگشتت لبمو انگار سوهان میزدی؟! دیدی باز خودمو تسلیمت کردم و هیچی نکردی؟! تا چسبیدم خودتو فاصله دادی ندونستم با دستت چکار کردی وقتی کونم به کیرت چسبوندم چیزی نبود؟!
بعدش شکایت کردم گفتم شب چرا تنهام گذاشتی به مامان بگم تنهام گذاشتی؟!
نتونستم بگم اخه دوست داشتم همش تا صبح بغلم کنی و بغلت باشم؟!
فاطمه راست می گفت من مثل ماست وایساده بودم می ترسیدم به مامان بگه هم دروغم در بیاد هم آبروم بره هنوز فکر می کردم باور کرده بود مامان بمن گفته برو پیش فاطمه زنداداشت که تنهاس نترسه!!
اخه من از داداش دو سال کوچکتر بودم تو 18 سالگی سر نادونی با سارینا ازدواج کردم داداش دو ماه بعد از من ازدواج کرد سارینا انگار دختر نبود حس پسرانه داشت بدنشم پر مو بود فرمش پسرانه بود تا دخترانه!!
قابل مقایسه با حتی شمسی هم نبود
لعنت به سرنوشت …

 

باز گفت یادته شبی که با شمسی تو اتاق بابا و مامان تابستان خوابیده بودیم تو تراس درست دری که من تو اتاق خوابیده بودم باز بود به تراس خوابیدی تا شمسی خوابش برد منو بوسیدی خودمو خواب زدم ادامه دادی لبمو خوردی سینه هامو مالیدی من حس کردم شمسی بیداره گفتم آبجییی شمسی گفت بله تو زود دستاتو از سینم کشیدی؟! یادته مامان حمام بود صدات کرد پشتشو بمالی منم حمام بودم مامان گفت فاطمه را هم لیف بزن خواهرته تو نزدی باز شلوارک تنت بود؟!
نیدونی من چه حالی شدم و چه فکر می کردم و چی شد؟! تا مامان گفت فاطمه را هم لیف بزن گفتم کار دیگه تمامه بریم خونه منو گاییده؟!
ولی مثل غریبه ها نگاهم کردی و راهتو کشیدی رفتی نشستم تا بیای که نیومدی!
میدونی کی فهمیدم کیرت مشگلی نداره ؟! گفتم نه
گفت تو جنگل سر چاه مون داشتی طناب می زدی کیرت بالا پایین می پرید شلوار و شورتم که افتاده بودم تو لجن شسته بودم تو درخت همونجایی که طناب می زدی اویزون بود رفتی شورتمو بوسیدی نگاه کردی کسی نبود رد کردی رو کیر لختت صدای پای کارگرا چرتتو پاره کرد ولی کیرت شلوارتو داده بود بالا رفتی نشستی رو تاب منم اومدم نشاندی رو تاب گفتم تاب بده تابم دادی ایستادم گفتم بیارم پایین اخه میخواستم بغلم کنی تا بغلم کردی کیرت یهویی انگار زیر کمربند بود ول شد من سوارش شدم تو خجالت کشیدی!
دوس داشتم اونجا جرم بدی نتونستم بگم منو بکوووون
سرمو شونه کردی هی کونمویه جلوت فشار میدادم باز کیرت فرار کرده بود
و اون روزی که موتور سواری کردیم حالا میفهمم کیرتو زیر کمربندت زندانی می کردی تا به کونم نخوره!!
اون شب فاطمه ساعتها مدت این 5 سال را ریز ریز آنچه در دل من بود انگار زده بود به بایگانیم ورق زده و واژه به واژه بدون واوی و ویرگولی جا بذار میخوند!!؟ هم سبک می شدم هم دلم می لرزید من فقط گوش میدادم نمیدونم شاید دوساعتی طول کشید تو بغلم

 

من لخت مادر زاد فاطمه بدون شلوار و با یک پیراهن خواب رکابی همه خاطرات و زمانها و فرصت های از دست رفته را که همیشه مقصر من بودم را ریخت بیرون
حالا فهمیده بود عقیم بودنم ساخته و تخیل سارینا بوده با کیر 26 سانتی کلفتم گاییده شده بود تا اومدن پیام ۴ بار گاییدمش خیلی خوشحال بود
گفت عاشق توو کیرتم امشبم نمیدونستم میای اصلا روحمم خبر نداشت تا بغلم کردی فکر کردم پیامی ولی حرارت بدن و نوع بغل کردن همه متفاوت بود که حس کردم مشتی گذاشتند لای پام ولی نرم و گرم وقتی رو چاک کسم بالا پایین شد گفتم خوابم و تو خواب دارم همچین حسی را می بینم تا سرشو رد کردی توم مونده بودم پیام همچین کیری نداره دارم پاره میشم که گفتم نکووون تا گفتی سارینا مثل سنگ نباش دنیا رو بمن دادن و به جون تو به مرگ خودم به جون مامانم حس کردم خواب می بینم دوس نداشتم چشامو باز کنم که فهمیدم واقعیه کیرت از نافم خبر داد اخه هیچ انتظاری نداشتم هر چند همیشه تو فکر سکس باتو خواب می رفتم و اون شلوارکتو بغل می کردم الانم اینجاس و این چند روزه که خونه شما میخوابیم بوی عرق تنت از لباس زیرات شده همه ی مشغولیتم اتاقمونو رنگ کردیم به سارینا گفتم چن روزی میام پیشت تا بوی رنگ بره الانم که چند روزیه سارینا خونه مامانشه
پیام روزا میخوابه شبا میره اسنپ میگه خلوته و پول زیاد میدن امشبم قرار نبود بیایم الانم سارینا نمیدونه اینجاییم ساعت ٧ بامدادم رد شده بود هر دو لخت مادر زاد
پرسید به سارینا گفتی میای گفتم اره قرار بود بیاد خونه ساعت ٢۱ زنگیدم بهش
گفت زنگ بزن ببین بیداره نکنه بیاد مچمونو بگیره بیچاره بشیم
گفتم اون تا لنگ ظهر خوابه بذار کفه مرگشه بذاره
پرسید چرا بچه دار نمیشین
گفتم من نمیخام تا حالا فقط اون شب اول را ابمو ریختم توش دیگه یا ابم نیومده یا ریختم بیرون تو چرا نمیشی ؟ گفت اخه خونه نداریم و پیام کار نداره از تو چه پنهان همش کارمون شده دعوا و خود خوری ماشالا تو رفتی کار گرفتی سود کردی خونه گرفتی و ماشین خوب الهی شکر که خوشحالم تو راحت باشی از من دیگه گذشت..
پرسید چه حسی داری وقتی سارینا را می کنی؟
گفتم کیرم براش هیچ حسی نداره

 

کوصش بد ریخته و اویزون مخصوصا وقتی کوص تو را دیدم دیگه هیچ کصی برام لذت بخش نیست دهها دختر و زن را گاییدم همشون یجورایی مثل هم بود فقط مال تو بهشته واقعیه سینه های سارینا بد شکل و اویزون است بی خود آشتی کردیم ..
خدا را شکر که تو جاش اینجا بودی برای دومین بار هوس کرده بودم با حرارت بکنمش میخواستم تو خواب بکنمش تا بیدار بشه صورتشم نبینم
کصش گواله است پرده هم نداشت حتما میدونی چرا
گفت نمیدونم برایش علتشو گفتم که تو شوشتر وقتی باباش اونجا تو کشت و صنعت کارون مسئولیت داشته سر اسب سواری چه اتفاقی رخ میده تاییدیه داشت از پزشک و بیمارستان وقتی #اسب زمینش زده با کون افتاده تو نیزار مزرعه نیشکر یکی از قلمه ها راست #رفته #تو #کسش پارش کرده اثارشم هست و مونده
گوشیمو فاطمه داد گفت بیا تماس بگیر تا خاطر جمع بشیم
گوشیو نگاه که کردم #سارینا پیام داده بوده برو خونه شاید فاطمه و پیامم اونجا باشن من فردا تا ظهر میام
فاطمه خوشحال شد گفت بکون تا 10 صبح پیام نمیاد تازه بیادم کلید نداره
کیرمو عاشقانه بوسید گفت تا حالا کیر پیامو لب نزدم خوشمم نمیاد هر چند مال اونم کوچک نیست، ولی زشته چندشم میاد زیر کیرمو اونقدر لیس زد بدجوری تحرکم کرد منم کوسشو خوردم باور کنید عکسم روش میفتاد انگار میدونسته قسمت من میشه با کرم موبر چنان سفیدش کرده بود #آثار مویی دیده نمیشد تازه اگر مو هم داشت زیبا بود دوسش داشتم

 

 

ممنونم

 

#اشتباه #زیبا

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *