کونی‌ها هم دل دارند

تاریک | روشن

سلام
بابک هستم ۳۷ ساله متاهل
همسرم یه دوست دارد که همکار هم هستن و ایشان را یکبار دعوت کردیم منزل برای شام تو باغمون
البته من تجربه رابطه گی را خارج از ایران داشتم ولی بعد از ازدواج نه

بعد از چند جلسه رفت و امد حس کردم ایشان که اسمشان بابک هم هست مثل من جوری خاصی به هم نگاه میکردیم
یه کبار زنگ زد و سر شوخی را باز کرد
و فهمیدم منظورش چیست منم سر صحبت را باز کردم و شوخی سکسی کردیم با هم
یکبار به من گفت چرا دونفره نریم باغ فهمیدم منظورش چی بود
تابستان بود تیر ماه قرار گذاشتم از شرکت رفتم دنبالش و با هم بدون اینکه زنامون بفهمن رفتیم باغ تا اونجا هیچی نگفتیم حتی حرف نمیزدیم کیرم مثل اون از زیر شلوار سفت شده بود حس میکردم
رسیدیم به باغ از ماشین پیاده شدیم هنوز به در ویلا نرسیده بودیم که پریدیم به هم

لب گرفتن و لیس زدن هم با بدبختی درو باز کردیم و شروع کردی به لخت کردن هم اصلا یه وضعی بدون اینکه کولر را روشن کنیم
اصلا تو حال خودمون نبودیم 69 شدیم سوراخ همو میخوردیم انگشت میکردیم بعدش وازلین زدیم اول من کردم جوری که انگار تو استخر رفتیم از گرما خیس اب و عرق بودیم تا ابم داشت میامد گفت نگه دار منم کشیدم بیرون کمی عشق بازی کردیم بعدش اون شروع کرد نمی دانید چه سکسی بود وقتی داشت ابش میامد اونم در اورد
شروع کردیم69شدیم و اینقدر ساک زدیم تا اب هردومون تو دهن هم امد باورتان نمشود تا اون موقع اینقدر اب از کیرم نیامده بود بلافاصله خوبیدیم رو هم لب بازی کردیم تا اب همو تو دهنامون خوردیم
تا عصر ۲ بار دیگه سکس کردیم و حمام گرفتیم و برگشتیم

الان ماهی یک یا دو بار با هم میریم باغ جاتون خالی

 

#نوشته: #سوراخ #طلایی

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *