رسما منو سرویس کرده

تاریک | روشن

سلام. علیم و ۱۵سالمه یه نامادری دارم که میپرستمش و رسما منو سرویس کرده، #میترا ۳۰سالشه یه زن قد بلند خوش هیکل با پایین تنه درشت بایه صورت خوشگل مغرور که وقتی ۸سالم بود با بابام ازدواج کردن،بابام خلبانه و بیشتر مواقع نیس تا قبل ازدواجشم من با بازیهای رایانه ای با یه مستخدم سر میکردم،وقتی ناهید اومد اون مستخدم رفت ناهید ادم خوش رویی برام نبود و همیشه خیلی خودشو بالا میگرفت و اصلا محبت بلد نبود یک ماهی از اومدنش گذشته بود

 

توی خونه همیشه ساپورتای کوتاه میپوشه که اون کون بزرگش واقعا خیلی تو چش میشه،من خوشم میومد تازه داشت چشم گوشم وا میشد،خیلی ازش حساب مبردم همیشه به حرفاش گوش میدادم چون  از اخلاق تندش میترسیدم ،یه شب بخوابم نمیومد پاشدم رفتم تو اشپز اب بخورم دیدم میترا جلو تی وی رو کاناپه نشسته سرش تو گوشیه رفتم پیشش تا منو دید گفت چرا هنوز بیداری گفتم خوابم نمیبره میشه اینجا بخوابم تی وی نگا کنم گفت باشه رفتم بالشتمو با پتوم اوردم دیدم پاهاشو دراز کرده رو کاناپه،بالشتمو گذاشتم پایین مبلو دراز کشیدم جلو تی وی مشغول دیدن بودم بعد نیم ساعتی چشام داشت گرم میشد که مامان میترا پاهاشو اومد بیاره پایین یکیشو گذاشت کنار سرم اون یکی پاشم گذاشت رو صورتم که از حالت خوابالودی در اومدم پاش برای چن ثانیه روی صورته کوچولوم بود پاشو رو صورتم مالید بد ورداشت نگاهم خورد ب چشاش گفت تو زیر پایه من چیکار داری بچه جای دیگه نبود بخوابی گفتم ن اینجا باد کولر نمیاد برا همین اینجا خوابیدم ،پاشو گذاشت جای اون یکی پاش اون پاشم انداخت رو اون یکی جوری که کف پاش قشنگ اومد روبروی صورتم وفقد سه چهار سانت با بینیم فاصله داشت خیره شده بودم ب کف پاش بوشو گرماشو حس میکردم یه رایحه خوبی داره گفتم مامان نمیمخوای بخوابی سرش تو گوشی بود جواب نداد ک باز گفتم مامان ک با عصبانیت جواب داد ن همینجا میخوابم

 

من فقد داشتم ب کف پاش نگا میکردمو سعی میکردم این رایحه رو نفس بکشم تو همین حالت یه نیم ساعتی گذشت پاشو از مچ تکون میداد باش بازی میکرد ک کف سینه پاش میخورد رو لبام بعد چن بار تکرار پاشو رو لبام نگه داشت خم شد جلو منو نگا کرد گفت تو که هنوز اون زیری پس چرا هیچی نمیگی نزدیک بود باز لح بشی ببخشید  پام خورد تو صورت فک کردم بالشته،سری گفتم دردم نگرفت پاهات خیلی نرمه،یه لبخندی زدو پاشو گذاشت رو گونمو با شصتش نازم کرد پاشو گذاشت کنار سرمو تکیه داد پاهاش دو طرف سرم بود دوست داشتم باز صورتمو بچسپونم به پاهاش بعد چن لحضه خودمو زدم ب خوابو به یه بغل خوابیدم مچ پاش جلوچشم بود برا اینکه بهتر حسش کنم دمرو خوابیدم پاش رو بالشتم بود دماغمو گذاشتم زیر قوس پاش و لبام چسپیده بود بهش  میترا ک نفسامو کف پاش حس کرد خم شد نگاهی کرد پاشو یکم کج کرد من که چشامو بسته بودم تا حس کردم لمس نمیشه سرمو بردم جلو تر میترا همونجوری پاشو صاف کرد ک لبامم رفت زیر پاش با تموم وجود نفس میکشیدم که اون یکی پاشم ب ارومی گزاشت رو صورتم سنگینی پاهاشو رو صورتم حس میکردم خیلی ازین جایگاهی ک بودم خوشم اومده بود و تو رویای بچگیم داشتم اینو جایگذین تموم بازیام میکردم ،زیر پاهای گرمو نرم مامان خوابم برد دم دمای ضهر بود ک بیدار شدم مامان خونه نبود منم مشتاق این بودم که زود بیاد و باز اون پاهاشو ببینم گرایشم علاقم بهش زیاد شده بود دوس داشتم هر لحضه تنشو بو کنم دم دمای عصر بود که زنگو زد درو وا کردم اومد تو یه ساپورت لی بایه مانتو رو باز مشکی یه تیشرت که تا بالای نافش بود بایه جفت کفش پاشنه بلند مشکی ،دستی بسرم کشیدو سلام کرد رفت رو کناپه رفتم کنارش گفتم کجا بودی من چیزی نخوردم گشنمه گفت غذا سفارش دادم حالا میارن بیا بستنی گرفتم  باهم بخوریم تا غذا میارن

 

بستنی رو  بهم داد نشستم بغلش شرو کردم ب خوردن بهم گفت پایین بشین میریزی رو مبل منم از خدا خواسته زودی نشستم کنار پاش یه نگاهی بهم کردو گوشیشو در اورد پاشو انداخت رو همو لم داد ،پاهاش تو او کفشای مشکی برق میزد دوس داشتم با اون کفشا پاشو بخورم همینجور ک بستنیمو میخوردم گفتم مامان پس کفشاتو در نمیاری یه نگاهی بهم کردو گفت حوصله ندارم منم گفتم میخواید من برات درشون بیارم همینجور که نگاش تو گوشیش بود سرشو تکون داد منم بی معتلی اون پاش که بالابود کفششو در اوردم ب ناخوناش یه لاک مشکی زده بود که منو محو خودش کرد که پاشو از رو  پاش ورداشت گفت اون یکیم در بیار دیگه با دقت اون یکی پاشم از کفش در اوردم  پاشو ورداشت کذاشت باز رو اون پاش که خورد ب بستنیم  گفت عه ببین چیکار کردی پام کسیف شد حواست کجاست بخور دیگه بستنی تو گفتم ببخشید مامی علان پاکش میکنم با دست پاکش کردم مالیدم دستمو رو زمین بستنمیو خوردم تموم شد بود که مامی پاشد بره سمت اشپز ک پا داد همونجا که بستیارو مالیدم برگشت  رو ب من رو زمین تکیه داده بودم به کاناپه پاشو اورد جلو صورتم گفت ببین گند کاریاتو پامو چسپناک کردی پاشو بیا ببینم گوشمو گرفت دنبال خودش کشوند تا تو حموم شیرو وا کرد ابو گرفت رو پاشو بهم گفت یالا پامو بشور پاشو قشنگ شستم بعد گفت حالا بدو برو حولتو بیار رفتم اوردم تو دهن در حموم وای ساده بود جلو در حموم نشستم پاهاشو یکی یکی گرفت جلوم خشک کردم اومد بیرون زنگو زدن غذا اورده بودن

 

غذارو داشتیم میخوردیم که مامی گفت علی یه چیزی میپرسم راستشو بگو گفتم چشم گفت پاهای منو دوس داری با کمی ترس گفتم اره گفت بعد اینکه که خوردی برو تو اتاقم تا من بیام هیجان زده بودم از حرفش زود غذامو تموم کردمو رفتم تو اتاقش رو تخت منتظرش نشستم بعد چن دیقه اومد گفت همینجا میمونی تا من بیام درو روم قلف کردو رفت ترسیده بودم انقد منتظر موندم تا خوابم رفت،یه دفع با خنده های مامان بیدار شدم رفتم از زیر در بیرونو نگاه کردم حال کامل مشخص بود مامان با دوستش نشسته بودن مشروب میخوردنو قهقهه میزدن بعد یه روب ب راحله گفت من میرم بخوابم تو نمیای ک گفت تو برو منم میام ،اومد سمت در من پاشدم رفتم کنار تخت نشستم درو وا کرد تا منو دید گفت اه تورو یادم رفت  اومد لب تخت نشست سرمو ناز کرد گف دراز بکش ببینم دراز کشیدم پاهاشو گذاشت روصورتم گفت ازین ببعد شبا وقتی میخوابم قبلش باید پاهمو لیس بزنی شنیدی ب سختی زیر پاش جواب دادم  پاشو از رو صورتم برداشتو دمرو خوابید رو تخت گفت پاشو بیا رو تخت رفتم رو تخت پایین پاش نشستمو شرو کردم ب لیسیدن کف پاش همینطور زبونمو کف پاش میکشیدمو برامدگی کونشو نگاه میکردم ک دیدم کونشو داد بالا یه گوز بلند داد که سرمو از رو پاهاش بلند کردم که بو شو حس کنم یه دفع راحله گفت بوی خوبی میده ک جا خوردم خیلی وقت بود ک وایساده بود و نگاه میکرد ،برگشتم پایین پای مامان خودمو جم کردم ک خندید خم شد یه دستی ب سرم کشیدو گفت نترس فسقلی اومدم کنار مامانت بخوابم،دراز کشید کنار مامی اونم مثل مامی قد بلندو خوش هیکل بود مامی رو بغل کرده بود پاهاش چسپیده بود ب پای مامی منم پاهاشو بوسیدمو شرو کردم لیسیدن ک گفت افرین کوچلو ادامه بده داشتم پاشونو میلیسیدم که اول مامی بعدشم #راحله گوزید راحله منو نگاه کردو گفت خوشمزس منم که شصت مامی تو دهنم بود سرمو تکون دادم گفت میخوای یه چیز خوشمزه تر بخوری بازم سرمو تکون دادم گفت بیا بالاتر دستشو گذاشت رو کون مامی  سرمو بردم نزدیک دستشو کرد تو شلوار مامی مامی یکم خودشو جم کرد دستشو راحله در اورد انشگتشو گرفت جلو دهنم گفت مزه کن انگشتشو کردم دهنمو مکیدم انگشتش خیس بود طعم خوبی میداد

 

گفت چطوره؟ دوس داشتی گفتم اره خیلی خوبه که خندیدو باز دستشو کرد تو شلوار مامانم در اورد داد دهنم که مامان باز گوزید راحله همون لحظه سرمو فشار داد لا کون مامان میگفت بو بکش منم با ولع سرمو فشار می دادم لای اون گوشت نرم ،همونجوری ک رونه مامانو بغل کرده بودم خوابم برد،صب با نوازشای پای مامان رو صورتم چشام واز شد شصت پاش تو دهنم بود اب از دهنم راه افتاده بود مامان میتراکه یه پاش تو دهنم بودو اون یکی پاش رو گردنم گفت بیدار شدی سرمو تکون دادم شصتشو از تو دهنم دراورد کف پاشو بوسه میزدم بلند شد رفت حموم منم همنوجا هنوز پایین تخت دراز کشیده بودم که پایه راحله خرد ب لپم برگشتم نگاش کردم خواب بود کف پاهای بلوریشو میبوسیدم لیس میزدم که مامی صدام کرد دویدم رفتم دم حموم درو واز کرد لخت جلوم وایساده بود گفت لباساتو در بیاربیا تو ذوق مرگ شده بودم لباسامو کندم رفتم تو قدم تا بالای زانوهاش بود جلوش وایساده بودمو از پایین محو تماشای سینه هاش بودم زیر دوش بود که یه لحظه منو نگا کرد گفت ب چی زل زدی یکم خم شد زیر فکمو گرفت شستشو کرد تو دهنمو گفت از بدن مامی خوشت میاد بازم سرمو تکون دادم که خندیدو دوتا اروم زد تو گوشمو برگشت پشتشو بهم کرد کون بزرگش بالا روبروی صورتم بود ک گفت کون مامی رو میشوری منم شروع کردم ب دس کشیدن کونش محو نگاه کردن لای کونش بودم که یهو گوزید  بدون اینکه عکس العملی نشون بده دوباره گوزید صورتم فقد چن سانت ازش فاصله داشت داشتم لای روناشو دست میکشیدم خم شد رو بجلو ک چاک کونش ازهم واز شد و برای اولین بار سوراخ کونشو دیدم صورتی پر از چین چین بود  یکمم واز بود همینجوری که داشتم نگاش میکردم کونشو داد سمتم بینیم خورد به سوراخش  سرمو یکم کشیدم عقب ک بتونم ببینم سوراخش واز تر شد داشت میچسید که ناخداگاه بینیمو گذاشتم رو سوراخ بازش دهنم چسپیده بود ب کسش ک کونشو فشار داد رو صورتمو بلند شد صاف وایساد کونش از رو صورتم برداشته شد دوس داشتم بشینه رومو با اون کونش خفم کنه گفتم مامی چ بوی خوبی میدی میشه بوت کنم گفت فقد میخوای بو کنی نمیخوای مزه کنی مزه خوبی میده هاا

 

گفتم اره میخوام میخوام خنده زدو شونه هامو گرفت چسپوندم ب دیوار پشتشو بهم کردو با دستاش دو طرف کونشو گرفت ازهم باز کرد یکم رو زانوهاش خم شد نشست رو صورتم سر کوچیکم لای کونش گم شده بود از بغل انگار سرم تو کونش بود روناشو بغل کرده بودمو لای کونش ب سختی نفس میکشیدم سوراخشو لیس میزدم که زبونم میرفت توشو اون بیشتر کونشو رو صورتم فشار میداد به چن لحظه تکرار از رو صورتم بلند شد گفت سیر شدی  من باز روناشو بغل کردمو رو پنجه پام وایسادم سرومو بزور چسپوندم لای کونش بادست سرمو داد عقب انگشتشو کرد تو کونش یکم بازی داد در اورد کرد تو دهنم گفت هنوز میخوای بخوری منم تن تند سرمو تکون دادم انگشتشو میمکیدم دستشو کشید زد تو گوشم گفت گمشو برو خودتو خشک کن تا بیام منم سری رفتم تو اتاقم خودمو خشک کردم لباسامو عوض کردم رفتم تو حال مامان میترا رفته بود تو اتاقش صداشون داشت میومد باراحله حرف میزدن بعد چن دیقه راحله اومد بیرون کنارم رو کاناپه نشست دستشو انداخت دورم منو چسپوند ب خودش گفت علی کوچولوچطوره هنوز گشنته مامانی خوشمزه بود سرمو گرفتم بالا نگاش کردم تو چشام ذوق دید سرمو فشار داد ب سینه هاش گفت ای جوون  منم مثه مامانت خوشمزم همینطور که کنارش منو بغل گرفته بود و یه دستش رو سرم بود دوتا انگشتشو کرد تو دهنمو عقبو جلو میکرد میگفت دوس داری منم مزه کنی که سرمو ب علامت رضایت تکون دادم انگشتاشو با ولع میخوردم سرمو فشار میداد ب سینه هاشو انگشتاشو میکرد تو حلقم از بالا تف میکرد رو انتهای انگشتاش که سرازیر میشد تو دهنم، مامان اومد کنارم گفت از خاله راحله خوشت اومده خوشمزس که راحله دستشو از ذهنم در اورد لپامو بهم فشار داد لبام غنچه شد یه تف کرد رولبامو سرمو خم کرد ب عقب ب مامی  گفت جون بیبین چ دوس داره مامان خندید و تو همون حالت تف کرد تو دهنم گفت پاشو جلو پام  بشین رفتم جلو پاهاش نشستم پاش رو زمین بود گفت یالا پامو ببوس سجده کردمو شرو کردم ب بوسیدن پاش ک اون یکی پاشو گذاشت رو سرم ک بعد چن دیقه با پاش سرمو حدایت کرد رو پای راحله داشتم میبوسیدم پاهاشو ک سرمو اوردم بالا دیدم دارن لبای همدیگرو میخورن دسته راحله تو یقه مامان ترانس،مامی بلند شد نشست رو پایه راحله هی خودشو عقبو جلو میکرد راحله سرشو از لاسینه های مامان در اورد ب سختی شلوار مامانو از کونش کشید اون کون گنده چن سانتیه صورتم بود…

نوشته: #علی #شومبولی

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *