مهری دام پهن میکند

تاریک | روشن

چهار پنج سال پیش با ازدواج دخترم با یکی از جوانان خوش تیپ فامیل موافقت کردم. راستش رو بخواهید ضمن این که صلاح و خوشبختی دخترم رو در انجام این ازدواج میدیدم، در عین حال خودم به دنبال دست یابی به اون پسر بودم. چرا که چهره و هیکل جذابی داشت طوری که حتی منو که با افراد متعدد رابطه برقرار کرده به اصطلاح طعم هر میوه ای رو چشیده بودم به سمت خودش جذب میکرد. اما نامردی در حق سوگل میدیدم که تا قبل از اون خودم با حمید هم بستر بشم. با شناختی که از دخترم داشتم نگران بودم شب عروسی گند بزنه و تو برقراری رابطه دچار مشکل بشه و من و پدرش رو جلوی فامیل شوهرش سر شکسته کنه. لذا تصمیم گرفتم خودم با نظارت دقیق ضمینه لازم رو برای برقراری اولین رابطه اون دو فراهم کنم. یک روز که حمید خونه ما اومده بود در نگاهش شراره های شهوت و خواستن رو دیدم. بنابر این فرصت رو مغتنم شمرده ابتدا اونو تو اتاقم صدا کردم. رو به روش نشسته پرسیدم: خب حمید خان چه خبر؟ چه کار میکنی؟ سلامتی مامان جون دعا به جونتون. خب اون که جای خود وظیفته! برای عروسی چه کار کردی؟ هیچ چی مامان جون دارم مقدمات کار رو فراهم میکنم. کار خوبی میکنی ولی اگه چند ماهی عروسیتون عقب بی افته چه کار میکنی؟ متوجه منظورتون نمیشم یعنی چی چه کار میکنی؟ ببین بچه تو و صد تا یکی مثل تو نمیتونید سرم شیره بمالید! من کاملا تو نگاهت خواستن رو میبینم. کاملا مطمئنم که ازت قافل بشم کار دست خودت و ما میدی. حمید در حالی که به شدت عرق میریخت سرش رو پایین انداخته زمین رو نگاه میکرد. خنده بلندی سر داده دستم رو زیر چانش برده سرش رو بالا نگه داشتم. ادامه دادم: نمیخاد خجالت بکشی بابا نمیخواد، من مادر با شعور و با فرهنگی هستم بنا بر این به خواست شما جوان ها احترام میگذارم و خودم ضمینه این رابطه رو فراهم میکنم. راست میگید مامان جون؟ اگه این کار رو بکنید یک دنیا ممنونتون میشم و براتون جبران میکنم. معلومه که باید جبران کنی معلومه اما به شیوه و روشی که خودم به موقع بهت حالی میکنم!

 

 

حالا به جای شیرین زبونی برو خودت رو آماده کن تا یکی دو ساعت دیگه باید کارت رو تحت نظر من شروع کنی. بشکن زنان داشت بیرون میرفت که بهش امر کردم سوگل رو به اتاقم بفرسقه. چند دقیقه بعد سوگل در زده اجازه ورود گرفت. وقتی مقابلم قرار گرفت نفس عمیقی کشیده گفتم: دخترم یکی از آرزو های ما مادر ها اینه که عروسی و ازدواج بچه هاشونو ببینن که خدا رو شکر این آرزوی من داره با وجود حمید بر آورده میشه. همچنین یکی دیگه از دغدغه های من اینه که تو تو خونه شوهرت جایگاه و منزلت ویژه ای پیدا کنی. لذا تصمیم گرفتم قبل از شب عروسی و قبل از این که اون شب احتمالا گند بزنی و آبروی منو ببری، خودم شما دوتا رو دست به دست بدم و ضمینه رابطه جنسیتونو فراهم کنم. سوگل با شرم منو نگاه کرده جواب داد: آخه مامان جون من آمادگیشو ندارم! یعنی چه دختر کوس و کون دادن آمادگی نمیخواد اولش کمی سخته ولی بعدش عادت میکنی این دیگه قر و ادا نداره؟ کاش بودی و میدیدی که چه جوری من واس برقراری اولین رابطه با بابات چه ذوق و شوقی داشتم، طوری که همون شب اول بعد از عقد پدرت رو تو خونه پدرم نگه داشتم و ازش کام گرفتم خخ خخ. نه مامان جون به خدا من نمیتونم میترسم من دل و جرأت شما رو ندارم. صدام رو کمی بالا آوردم و دستم رو بالا برده حالت زدن گرفتم. گفتم: صداتو ببر دختر همین که من میگم یا از خواست من الساعه اطاعت میکنی میری حاضر میشی یا با کتک روانه اتاق خوابت میکنم. حمید الان منتظره تا کار رو تمام کنه، من هم اصلا خ{ش ندارم معتلش کنی فهمیدی؟ چه معنی داره رو حرف من حرف بزنی! دخترم زیر گریه زده بلند بلند شروع به عز و التماس کرد که بی خیال بشم اما من در نهایت بی رحمی دستم رو بالا بردم و دو سیلی نر ماده نثارش کردم. شتررق، شتررق، همچنین از جام بلند شدم دستش رو درفته کشان کشان و به ضرب مشت و لگد سمت اتاقش هدایت کرده رو تختش مقابل حمید پرت کردم. در میان نگاه های متعجب دامادم مرتبا میزدمش داد زدم: دختره انتر حالا رو حرف من نه میآری ه{م؟ شترق، شترق، کثافت ان باید خوب بدونی که مهمترین وظیفه یک زن در وهله اول قبل از خانه داری و آشپزی اینه که خوب و به موقع به شوهرش بده و هر وقت اون خواست از بذل کوس و کونش دریغ نداره.شتررق،شتررق، مرد هم وظیفه داره هر وقت زنش خاست اونو ه هفتاد روش ممکن بکنه فهمیدی؟ شتررق، فهمیدی؟

 

یالا حمید این تو این سوگل ببینم چه کار میکنی! من هم وای می ایستم اینجا، اگه خواست باز سوگل اذیت کنه به روش خودم به راست هدایتش کنم. ادامه دادم: گوش کن دختر یا به عنوان یک زن شوهر دار از این اتاق بیرون میای یا جنازتو از همین پنجره بیرون می اندازم. بلافاصله حمید امر منو اطاعت کرد و به سمت سوگل یورش برد. لباساشو از تنش در حالی که همسرش مقاومت میلرد به زور در آورد و در نهایت خون سردی شروع به خوردن لب ها سینه و کوس و کون سفید سوگل کرد. دخترم هم که نمیدونست از ترس باید چه کار کنه بهت زده من و حمید رو تماشا میکرد. وقتی حمید خودش و سوگل رو آماده کرد با نگاه از من اجازه گرفت به سرعت کیرش رو لب سوراخ سوگل گذاشت. پس از یکمکث کوتاه با یک حرکت ناگهانی داخل هول داد. سوگل جیغ بلندی زد اما حمید بی اعتنا مجددا با یک فشار دیگر پرده رو جر داد. با کمک من حمید با دستمال خون دخترم رو که به شدت رو تخت ریخته بود، پاک کرد و مجدا کیرش رو با مهارت تو کوس فرو کرد و بدون این که از حضور من خجالت بکشه شروع به تلمبه زدن کرد. چنان با مهارت و به سرعت این کارو میکرد که دیگه ترس سوگل هم ریخت و اون که اوایل کمی مقاومت میکرد تسلیم محض حمید شد. البته خودم هم بدم نمی اومد جای سوگل باشم حتی از نگاه های حمید هم میخوندم که دوست داره با من هم یک سکس رمانتیک داشته باشه. خواست آبش رو تو کوس سوگل خالی کنه که دخترم با التماس گفت: نه حمید آبت رو نریز چرا که دوست ندارم حالا حالا ها حامله بشم. من هم حرف اونو با سر تصدیق کردم. لذا به سرعت سوگل رو دمر کرد و کیرش رو تا دسته تو کون دخترم فرو کرده بی توجه به جیغ داد های اون و خنده های من آبش رو خالی کرد. اون شب دیگه بچه ها رو تنها گذاشتم تا صبح باهم خ{ش باشن. صبح روز بعد دخترم زودتر از حمید بیدار شده ه آشپز خانه آمد. در حالی که لیوان شیر مزی رو که براش آماده میکردم سر میکشید دستم رو غرق بوسه کرد و از این که اونو حتی با کتک وادار به انجام رابطه سکسی کرده بودم تشکر کرد. از اون روز به بعد چه در حضور من چه در خلوت بارها این دو تو آغوش هم تا زمان عروسی فرو رفتن. تا این که در زمان مقتضی من هم به آرزوم در آغوش حمید فرو رفتم که بعدا خاطرشو براتون نقل میکنم. لطفا اگه نری دارید ه آیدی من در تلگرام به چهار پنج سال پیش با ازدواج دخترم با یکی از جوانان خوش تیپ فام،ل موافقت کردم. راستش رو بخواهید ضمن این که صلاح و خوشبختی دخترم رو در انجام این ازدواج میدیدم، در عین حال خودم به دنبال دست یابی به اون پسر بودم. چرا که چهره و هیکل جذابی داشت طوری که حتی منو که با افراد متعدد رابطه برقرار کرده به اصطلاح تعم هر میوه ای رو چشیده بودم به سمت خودش جذب میکرد. اما نامردی در حق سوگل میدیدم که تا قبل از اون خودم با حمید هم بستر بشم. با شناختی که از دخترم داشتم نگران بودم شب عروسی گند بزنه و تو برقراری رابطه دچار مشکل بشه و من و پدرش رو جلوی فامیل شوهرش سر شکسته کنه.

 

 

لذا تصمیم گرفتم خودم با نظارت دقیق ضمینه لازم رو برای برقراری اولین رابطه اون دو فراهم کنم. یک روز که حمید خونه ما اومده بود در نگاهش شراره های شهوت و خواستن رو دیدم. بنابر این فرصت رو مغتنم شمرده ابتدا اونو تو اتاقم صدا کردم. رو به روش نشسته پرسیدم: خب حمید خان چه خبر؟ چه کار میکنی؟ سلامتی مامان جون دعا به جونتون. خب اون که جای خود وظیفته! برای عروسی چه کار کردی؟ هیچ چی مامان جون دارم مقدمات کار رو فراهم میکنم. کار خوبی میکنی ولی اگه چند ماهی عروسیتون عقب بی افته چه کار میکنی؟ متوجه منظورتون نمیشم یعنی چی چه کار میکنی؟ ببین بچه تو و صد تا یکی مثل تو نمیتونید سرم شیره بمالید! من کاملا تو نگاهت خواستن رو میبینم. کاملا مطمئنم که ازت قافل بشم کار دست خودت و ما میدی. حمید در حالی که به شدت عرق میریخت سرش رو پایین انداخته زمین رو نگاه میکرد. خنده بلندی سر داده دستم رو زیر چانش برده سرش رو بالا نگه داشتم. ادامه دادم: نمیخاد خجالت بکشی بابا نمیخواد، من مادر با شعور و با فرهنگی هستم بنا بر این به خواست شما جوان ها احترام میگذارم و خودم ضمینه این رابطه رو فراهم میکنم. راست میگید مامان جون؟ اگه این کار رو بکنید یک دنیا ممنونتون میشم و براتون جبران میکنم. معلومه که باید جبران کنی معلومه اما به شیوه و روشی که خودم به موقع بهت حالی میکنم! حالا به جای شیرین زبونی برو خودت رو آماده کن تا یکی دو ساعت دیگه باید کارت رو تحت نظر من شروع کنی. بشکن زنان داشت بیرون میرفت که بهش امر کردم سوگل رو به اتاقم بفرسقه. چند دقیقه بعد سوگل در زده اجازه ورود گرفت. وقتی مقابلم قرار گرفت نفس عمیقی کشیده گفتم: دخترم یکی از آرزو های ما مادر ها اینه که عروسی و ازدواج بچه هاشونو ببینن که خدا رو شکر این آرزوی من داره با وجود حمید بر آورده میشه. همچنین یکی دیگه از دغدغه های من اینه که تو تو خونه شوهرت جایگاه و منزلت ویژه ای پیدا کنی. لذا تصمیم گرفتم قبل از شب عروسی و قبل از این که اون شب احتمالا گند بزنی و آبروی منو ببری، خودم شما دوتا رو دست به دست بدم و ضمینه رابطه جنسیتونو فراهم کنم. سوگل با شرم منو نگاه کرده جواب داد: آخه مامان جون من آمادگیشو ندارم! یعنی چه دختر کوس و کون دادن آمادگی نمیخواد اولش کمی سخته ولی بعدش عادت میکنی این دیگه قر و ادا نداره؟ کاش بودی و میدیدی که چه جوری من واس برقراری اولین رابطه با بابات چه ذوق و شوقی داشتم، طوری که همون شب اول بعد از عقد پدرت رو تو خونه پدرم نگه داشتم و ازش کام گرفتم خخ خخ. نه مامان جون به خدا من نمیتونم میترسم من دل و جرأت شما رو ندارم. صدام رو کمی بالا آوردم و دستم رو بالا برده حالت زدن گرفتم. گفتم: صداتو ببر دختر همین که من میگم یا از خواست من الساعه اطاعت میکنی میری حاضر میشی یا با کتک روانه اتاق خوابت میکنم. حمید الان منتظره تا کار رو تمام کنه، من هم اصلا خ{ش ندارم معتلش کنی فهمیدی؟ چه معنی داره رو حرف من حرف بزنی!

 

 

دخترم زیر گریه زده بلند بلند شروع به عز و التماس کرد که بی خیال بشم اما من در نهایت بی رحمی دستم رو بالا بردم و دو سیلی نر ماده نثارش کردم. شتررق، شتررق، همچنین از جام بلند شدم دستش رو درفته کشان کشان و به ضرب #مشت و #لگد سمت اتاقش هدایت کرده رو تختش مقابل حمید پرت کردم. در میان نگاه های متعجب دامادم مرتبا میزدمش داد زدم: دختره انتر حالا رو حرف من نه میآری ؟ شترق، شترق، کثافت ان باید خوب بدونی که مهمترین وظیفه یک زن در وهله اول قبل از خانه داری و آشپزی اینه که خوب و به موقع به شوهرش بده و هر وقت اون خواست از بذل کوس و کونش دریغ نداره.شتررق،شتررق، مرد هم وظیفه داره هر وقت زنش خاست اونو به هفتاد روش ممکن بکنه فهمیدی؟ شتررق، فهمیدی؟ یالا حمید این تو این سوگل ببینم چه کار میکنی! من هم وای می ایستم اینجا، اگه خواست باز سوگل اذیت کنه به روش خودم به راست هدایتش کنم. ادامه دادم: گوش کن دختر یا به عنوان یک زن شوهر دار از این اتاق بیرون میای یا جنازتو از همین پنجره بیرون می اندازم. بلافاصله حمید امر منو اطاعت کرد و به سمت سوگل یورش برد. لباساشو از تنش در حالی که همسرش مقاومت میلرد به زور در آورد و در نهایت خون سردی شروع به خوردن لب ها سینه و کوس و کون سفید سوگل کرد. دخترم هم که نمیدونست از ترس باید چه کار کنه بهت زده من و حمید رو تماشا میکرد. وقتی #حمید خودش و #سوگل رو آماده کرد با نگاه از من اجازه گرفت به سرعت کیرش رو لب سوراخ سوگل گذاشت. پس از یکمکث کوتاه با یک حرکت ناگهانی داخل هل داد. سوگل جیغ بلندی زد اما حمید بی اعتنا مجددا با یک فشار دیگر پرده رو جر داد. با کمک من حمید با دستمال خون دخترم رو که به شدت رو تخت ریخته بود، پاک کرد و مجدا کیرش رو با مهارت تو کوس فرو کرد و بدون این که از حضور من خجالت بکشه شروع به تلمبه زدن کرد. چنان با مهارت و به سرعت این کارو میکرد که دیگه ترس سوگل هم ریخت و اون که اوایل کمی مقاومت میکرد تسلیم محض حمید شد. البته خودم هم بدم نمی اومد جای سوگل باشم حتی از نگاه های حمید هم میخوندم که دوست داره با من هم یک سکس رمانتیک داشته باشه. خواست آبش رو تو کوس سوگل خالی کنه که دخترم با التماس گفت: نه حمید آبت رو نریز چرا که دوست ندارم حالا حالا ها حامله بشم. من هم حرف اونو با سر تصدیق کردم. لذا به سرعت سوگل رو دمر کرد و کیرش رو تا دسته تو کون دخترم فرو کرده بی توجه به جیغ داد های اون و خنده های من آبش رو خالی کرد. اون شب دیگه بچه ها رو تنها گذاشتم تا صبح باهم خوش باشن. صبح روز بعد دخترم زودتر از حمید بیدار شده ه آشپز خانه آمد. در حالی که لیوان شیر مزی رو که براش آماده میکردم سر میکشید دستم رو غرق بوسه کرد و از این که اونو حتی با #کتک وادار به انجام رابطه سکسی کرده بودم تشکر کرد. از اون روز به بعد چه در حضور من چه در خلوت بارها این دو تو آغوش هم تا زمان #عروسی فرو رفتن. تا این که در زمان مقتضی من هم به آرزوم در آغوش حمید فرو رفتم که بعدا خاطرشو براتون نقل میکنم.

 

 

نوشته : #مهری #شعبانی

3 دیدگاه دربارهٔ «مهری دام پهن میکند»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

12 − 5 =