هدیه امام رضا

تاریک | روشن

سلام

اسم برادر شوهرم مرتضی هست 27 سالشه
زنش حدس میزده با من سکس داره
خودم نمی گم همه فامیل می گن زنی به زیبایی من تو فامیلشون نیست هم زیبا و هم هات خوش استیل تو خیابون جرات نمی کنم تنهایی برم چشای مردا زوم میشه به اندامهایم
سایز کمر بین اسمال و لارج باسنم دو ایکس لارج قدم 173 سانت شم عسلی مو خرمایی که بلوندش میکنم خلاصه هر که دیده تعریف یود و رو تعریف
در عروسی مرتضی و گیتی شده بودم ینگه تا گیتی را رو تخت نبرده و اشکارا لختشون نکردم نرفتم بیرون
مرتضی دایی داره خیلی عاقله مرده به اون یاد داده بود که خودشو هرگز به زنش لو نده گیتی می پرسیده خاطره را چند بار گاییدی باهاش دعوا می کرده این چه حرفیه می زنی در حالی که 8 سال آزگار من زیر خوابشم ده برابر داداشش منو گاییده کیرشم از مال اون جوندارتره تا حالا از کون یک بارم نذاشتم شوهرم بکنه در حالیکه تو هفته اول عروسیم خودم خواستم کونمم بکنه که هردو بی تجربه بودیم خمیر ریش زد چرب بشم نگو خمیر دندانو اشنباهی زده تا کیرشو کرد تو کونم دنیا دور سرم چرخید بلند شدم از ترسم صدامو قورت دادم فرار کردم دستشویی مگه با شستن سوزشم میفتاد؟! از کونم اونقدر خون اومد دسشویی ساعتها پر خونم بود

 

تا یکی دو ماه بعدش با کرم چرب کردم گفتم کونمو با احتیاط بکون
کرد درد داشت ولی لذتش بیشتر بود از اون شب صدها بار کونمو گاییده بود
گیتی نماز خون بود و اهل روزه و منبر و مجلس و کشته مرده امامها مخصوصا امام رضا خوشگلم هست و استیل بدنیش خوبه تنها عیبش کوچک بودن باسنشه بقیه خوبه
دو سالی از ازدواجشون می گذشت میگه نذر دارم بریم مشهد پا بوس امام رضا
به زور مرتصی را مجبور میکنه تا برن مشهد مرتضی گفت مجبورم ببرمش مشهد
گفتم منم میام گفت نمیشه شک می کنه تازه میدونم منو می بره تا قسم بخورم که تو را نگایبدم !
منم به مصطفی شوهرم گفتم گیتی و مرتضی دارن میرن مشهد زیارت بگو منم ببرن خرجمم خودم میدم شوهرم به گیتی میگه که خاطره را هم ببرین اینم سالهاست نذری داره
گیتی رودروایسی گیر میکنه قبول می کنه با خبر شدم که چقدرم پشت سرم حرف زده که اون جنده است و او ذا چه به زیارت ؟ خوشبختانه مرتضی نم پس نمی ده و تدارک سفر را دیدیم
رفتیم مشهد تو راه تا مشهد خیلی خیلی خوش گذشت تفریح تفریح از شمال رفتیم 5 روز طول کشید تا به مشهد رسیدیم تو پنج روز هر روزش مرتضی منو گایید حتی بعضی روزا دو بار گایید طوری که تا گیتی دوش می گرفت معطل نمی کرد دخلمو می اورد می خندیدیم که احمق فکر کرده زیارتم چیزیه نزدیک مشهد بودیم مرتضی به گیتی شوخی شوخی گفت مواظب ملا ها باش نکننت خخخ گیتی گفت سر ملا را می بریم، امام رضا قربانش برم کرامت داره مگه اجازه میده تعرض به زنی بشه

 

مرتضی گفت شرط می بندم با این تیپی که هر دو زدین برسین تو صحن ملاها مثل لاشخور ول هستن شما دو تا را نکنن ول کنتون نیستن
سوئیتی نزدیکیهای حرم تر و تمیز گرفتیم و با گیتی حاضر شدیم بریم زیارت به مرتضی گفتیم پاشو بریم گفت من نمیام خودتون تنهایی برین حالتونو بکنین تا بچه تو شکمتون نذاشتن خونه نیاینااا خخخخ مرتضی خیلی شوخه…
مشتی به مرتضی زدم گفتم بی حیا نباش آدم شو ما را با عمت عوضی نگیر خخخ
گفت خونه های عفاف منتظرتونه گفته باشم خخخخ
رفتیم سمت صحن مرتضی گفت من تو نمیام جایی را قرار گذاشت گفت اگه تا 4 اومدین اینجا منتظرتونم دیر کردین میرم تا مقدمات شام را اماده می کنم زنگ بزنین یهویی از خونه های عفاف سر در نیارینااا خخخخ
گیتی گفت اینهمه میگن صیغه و خانه های عفاف دروغه دارن بهتان می زنن
مرتضی گفت ادرس چندتا را من تو اینترنت دیدم تو گوشیم فراوانه میخاین امتحان کنید ؟!
گیتی گفت برای کم کردن روی تو هم شده مردی ادرسشو بده تا ثابت کنم دروغه

 

تلفن یکی از این جنده خونه ها را از مرتضی گرفت گفت بفرما میخای خودم زنگ بزنم من گفتم بزن راست می گی همه اونا فیکه اقا مرتضی
مرتضی زنگ زد مردی جواب داد به یارو گفت دو تا کیس اوردم میخان صیغه ساعتی بشن برای ثواب و پول هم نیاز دارند کجا باید بیان؟ ادرس داد و داخل حرم جایی را معرفی کرد تلفن یکی را داد گفت برین اونجا ترتیب صیغه را میدن.
تعجب کردم گیتی هم مثل من!!
هنوز ما باور نداشتیم ولی تصمیم گرفته بودیم تا یکقدمی هم شده بریم تا ببینیم راسته یا الکیه خداحافظی کردیم و رفتیم تو صحن زیارتو کردیم برگشتیم تو حیاط حرم بودیم

گیتی زنگ زد خیلی هم با ناز حرف می زنه نشانی کامل را گرفت رفتیم سر قرار آخوندی مسن منتظرمون بود پرسیدم حاج آقا خونه عفاف راسته ملا گفت خانم شایعاته اونجوری که میگن نیست بلکه بجا اوردن سنت پیامبره حلاله رضایت طرفین شرط اصلیه ثوابشم روشه و مبلغی هم بابت مهر می گیرین تشریف بیارین تا خودتون ماجرا را ببینید اگه دیدین غیر اخلاقیه اقدام نکنید ما هدف مون ثوابه
رفتیم تو دفتری که فقط زنا را راه میدادن. تا منو گیتی را تو زنه که بهش حاج خانوم می گفتن دید دستی زد به پشتمون باسنمونو مالید گفت 30 درصد مهرتون به دفتر می رسه لقیه مال خودتونه به چشم مشتری هیکلمونو نگاه کرد فرمی گذاشت رو میز. پرسید سنتون ؟ من خواستم بنویسم 28 سال گفت بنویس 21!! به گیتی هم گفت بنوبس 20
آیا پریود هستین؟ شماره تلفن؟ شماره کارت بانکی؟ منو گیتی مثل بره همه را درست تیک کردیم هم شماره موبایل هم شماره کارت عابر بانکمونو نوشتیم پرسید بار چندم هستین صیغه میشین الکی گفتیم دوم گفت مشتریتون پرسید بگین بار اولمونه تازه طلاق گرفتیم

 

انگار زبانمونو بستن زنه مثل جادوگرا بود پرسید خانمی های خوشگل دوس دارین با هم باشین یا تنها تنها باور کنید نه من مفهومشو فهمیدم نه گیتی من گفتم با هم نوشت خانوادگی!! جلو مهریه من نوشت 700 هزار سهم حرم 200 هزار سهم دفتر 30 درصد سهم عروس 70 درصد تا خبردار بشیم با تلفن حرفهایی زد گفت اماده اند در عین تعجب ما را با احترام بردن بیرون حرم
حرمم شلوغ دو تا زن منو دو تا هم گیتی را اسکورت می کردند پیش هم بودیم گیتی گفت بریم دم حجله دیدیم واقعیه پس می زنیم منم کنجکاویم گل کرد و سوار تاکسی لوکسی شدیم زنا برگشتن راننده تاکسی زن بود یک زنم قبل ما جلو نشسته بود جلو یک هتل خیلی شیک ایستاد اون زن راهنما با چادر و مغنعه ما هم مانتو و شال مثل ادمای احمق دنبال اون زنه رفتیم اسانسور حالا فکر می کنیم که میریم مثلا دفتر خونه شیخی نشسته میخا منو گیتی را با دومادا روبرو کنند ما هم بگیم نه و برگردیم

زنه کلید انداخت اتاق 508 بود باز کرد رفتیم تو دو تخت تمیز لاکچری بود با دو راحتی شیک گفت بشینید تا بیام منو گیتی هاج و واج حالا هر دو ترسم تو چهره هامون معلومه انگار هیپنوتیزم شدیم نشستیم یارو رفت تازه زبانمون باز شد گفتم این چه حکایتیه ؟ پاشو بریم نکنه بلایی جدی جدی سرمون بیارن گاییدن جهنم نکشنمون

گیتی زبانش بند اومده بود تو همین حرفها بودیم در باز شد دو مرد قوی هیکل خوشتیپ با زنه اومدن تو زنه عربی چیزایی به یکی از مردا گفت هردو خوشحالی تو چهرشون موج می زد یک دسته پول به زنه دادن شمرد باز حرف زد باز یه مقدارم گرفت دیدم قصد رفتن داره گفتم خانم اینا کین گفت شوهرهای ساعتی شما هستن مدت معلوم از این ساعت تا 9 با هم حلال همسرین این شوهر شماست اسنش احمد است اینم شوهر گیتی خانم !! اسمشم جابر است

 

معطل جوابم نشد تا بگم ما شوخی می کردیم درو بست و دو عرب خوشتیپ و جوان هر دو سبزه تیره با خنده عربی چیزایی می گفتند اومدن سمت ما من گفتم ما شوخی کردیم مزاح منو گیتی شوهر داشت و .. که منو احمد بغل کرد و گیتی را هم جابر جیغ زدم انگار نه انگار زبان همو نمیدونستیم دیدم بد جایی گیر کردیم گیتی مثل مرده ها نمیتونست صدا دربیاره زبانشو بچرخونه بهت زده تو بغل مرده غش کرد خلاصه این عربها نگو شلوارم ندارند فقط اون لباس بلند تنشونه تا لباسشونو کندن خدایای چی بود می دیدم یعنی واقعیت داشت ؟!!! کیرش قد بازویم آویزون مشکی ولی خیلی خوش فرم اومد سمتم مقاومت کردم مثل بچه اهویی زیر پنجه ببر تمام اون انرژی که داشتم با وجودی که هم من هم گیتی قد بلند و جون دار بودیم تو چند ثانیه لختم کرد هر چه پا انداختم و فرار کردم دستاش مثل اهرم های قوی قفل
میشد استخوانمو میخواست بشکنه همونجای بدنم سرخ میشد و سرخیش می موند منو گیتی تو کمتر از یکی دو دقیقه لخت و مادر زاد زیر کیر دو عرب کیر گنده بودیم مخصوصا شوهر من کیرش هیولا بود مال گیتی هم کمی جمع و جور دار تر گیتی تسلیم بود مثل مرده ها تو فرمان شوهرش بود تا خوابوند جلو چشمای منو احمد (شوهر ساعتی صیغه ای ام) کیرشو تو چند ضربه تا ته کرد تو کوس گیتی دروغ نگم من تا دیدم تو دلم گفتم حالا که باید بدم چرا لذت نبرم تا خواست منو بکنه با اشاره و ایما گفتم میخام بخورمش عاشق فرم کیرش شده بودم میدونستم میتونم تحملش کنم کیرشو بزور فقط سرشو کردم دهنم ولی تا تونستم با لذت لیسش زدم اونم کوسمو با چه لذتی میخورد زبانش از کیر شوهرم جوندارتر بود خوب اماده و خیس شدم برگشت به راحتی کیر به اون بزرگی را تونستم تحمل کنم
شنیده بودم کیر بزرگ تو ناف خبر میده اکنون تجربه میکردم منو گیتی را این دو جانور بالای دو ساعت گاییدن نگو بی حس کننده زدن تا سری کیرشون باز شد ابشونو پر کردن تو کوسمون هی میگفتن دخترای ایران زیباا جمیییل فهمیدیم عراقی هستن بعد از گاییدنمان چهارتایی رفتیم حمام تو حمام ضربدری شدیم باز شروع کردن به گاییدن دیگه نای راه رفتن نداشتیم جابر هی میخواست بکنه تو کونم نمیذاشتم التماس کردم ولی گوش نکرد بزور روغن زیتون و دولا کردنم کیرشو جابر تو کونمم جا کرد مال جابر زیاد گنده نبود حدود 20 سانتی می شد درد نداشتم خیلی زیاد یارو رعایتمم کرد خیلی احتیاط کرد چون چرب بود و کیر مرتضی که از مصطفی هم تازه بزرگتر بود صدها بار کونمو گاییده بود میشه گفت به راحتی رفت تو کونم اونقدر زد هم خودم برای دومین بار ارگاسم رسیدم هم خودش ابشو پر کرد تو کونم از گیتی بگم کیر احمد به اون گندگی راحتر از کس من جا کرد معلوم بود دردی نداره فهمیدم مرتضی راست میگه که کسش مثل دهنش گشاده خیلی عادی کیر بالای 25 سانت نهنگ تو کوسش عقب جلو میشد تا نوبت کونش رسید بیچاره گیتی احمد از کسش در اورد کرد دهنش تا حلقش می رفت یک سومشم تازه جا نمیشد تا رفت سراغ کونش مگه میرفت تو کونش یه ذره سرش رفته بود واقعا توش نمی رفت خیلی طول دادن اونم رعایتش می کرد جابر از خوردن سینه هام و کوسم سیر نمیشد کیرشم سفت مونده بود قطعا نیروبخش خورده بودن با احمد حرفی میزدن و ما را تا میتونستن می لیسیدن و میخوردن هر چه احمد فشار داد دید نمیره تو کون گیتی از کونش در اورد کرد کسش چندتا زد

 

به جابر گفت گویا جا عوض اومد سراغ من دستامو برد گذاشت لب وان روغن زیتون را خالی کرد رو صاحب مرده اش فهمیدم تا کونمو نکنه ول کنم نیست هر چه گفتم نمیشه با اشاره گفت باشه رعایت میکنم
اول کرد تو کوسم باز شامپو ریخت کونمو با انگشت کلفتش بر انداز کرد هنوز کونم حس می کردم کیر توشه تا کیرشو ارام ارام هر چند درد زیادی داشتم تا ته کرد تو کونم گفت ماشاال احسن حس می کردم تا معدم چیزی میاد و میره فقط درد داشتم ولی تو اینه صحنه را میدیدم لذت می بردم حالا دونسته بودم کیر گنده چه لذتی داره میدونست درد می کشم چند دقیقه ای گایید کیرشو در اورد دراز کشید منو کشید روش فکر کردم میگه با کون بشینم رو کیرش وحشت کردم کیرش رو شکمش که خوابید با کس نشستم رو کیرش عجب لذتی داشت انگار سوار شاخه درختی شدم خودمو عقب جلو کردم چاک کسم تا حالا تجربه چنین چیزی را نکرده بود کیرش کلی از نافشم زده بود بالاتر هی منو بلندم می کرد بنظرم بذاره تو کونم التماس کردم که درد دارم لا امکان لا امکان گفتم گفت کوس کوس باشد خودمو بلند کردم با دست خودم کیرشو راست سوراخ کسم کردم
با کس نشستم راحت رفت تو کسم تا ته رحمم می رسید

 

بغلم کرد سینه های سفت 80 و زیبایم را که اونقدر خوده بودن قرمز شده بود چسبوند سینه های تیره و مردونه خودش درد کونم از یادم رفت اونقدر خودمو بالا پایین کردم تازه این بهترین ارگاسم بود که داشتم نزدیک می شدم که نامرد جابرم کیرشو کرد تو کونم احمد چنان بغلم کرده بود راه فرار نداشتم کیراشون انگار از تو میخورد به هم هم لذت داشتم و هم تنفر تا ابم اومد اونا هم هردو باز ابشون اومد تا ابشون بیاد دیگه واقعا جر خوردم تا کون و کسم پر اب شد خسته و کوفته بعد 4 ساعت و نیم کارشون تمام شده #احمد یک میلیون تو کیف من گذاشت پانصد تو کیف # گیتی حال راه رفتن نداشتیم ولی تحمل کردیم زدیم بیرون اس ام اس اومده بود 350 تومن به حساب من واریز شده بود 280 تومنم به حساب گیتی نوشته ای بعد تراکنش بود “هدیه امام رضا به زوار با گذشت و مؤمن و مؤمنات!!” قرار بود به مرتضی نگیم ولی من بعد از برگشتن از #مشهد تعریف کردم و گیتی از اون روز دیگه کاری به سکس منو شوهرش نداره میگه همه چیز دروغه اون دنیا الکیه امام و غیره هم بیخوده بارها به من میگه هر وقت دلت خواست بگو مرتضی بکنتت منم حاضرم به شوهرت بدم بگو من میرم خونه بابام راحت باشین حتی بعضی وقتا که چند روز دیر میشه خودش میگه خونه نیستم #مرتضی را نذار تنها باشه مصطفی هم که پتروشیمی بوشهر مشغوله 24 روز کار 6 روز آفه اینم #حکایت منو جاریم هست …

 

 

#خاطره از تهران

5 دیدگاه دربارهٔ «هدیه امام رضا»

  1. داستان زیبایی بود من پسرم اصفهان یه عرب بیاد منو بکنه که دیگه اینقدر تو این سایت اسپم نکنم یه اصفهانی خسیس گشنه ی بدبختم اما کون خوبی دارم یه کمی بوی گوه میده ولی قبول کنین زنگ یا واتس پیام ۰۹۳۷۳۷۸۱۴۵۱فقط اصفهان یا نزدیکاش باشه پول تاکسیمم شما باید بدینا گفته باشم

    1. مرسی آریانا تو درست میگی کمرش مدیوم است بوووس نوشته بین لارج و اسمایل ببخشید ما دخترا بعضی وقتا حواسمون جمع نیست

      دوس داشتی داستان زندگی منو با برادر شوهر مجردم را هم بخون

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *