ماجراهای من و زن دوستم

تاریک | روشن

سلام
خاطره من بر می گرده به حدود ۵ شش سال پیش یعنی سال ۹ ۴اینا من #پارسا هستم کارمندو ساکن مشهد و دوستم علیرضا شغلش آزاد هرکدوممون یک بچه داریم اون زمان رفت و آمد خانوادگیمون باهم زیادبود ومرکزشهر همسایه بودیم اسم زنم مینو و اسم زن علیرضا منیژه است خانومامونم با همدیگه خیلی اخت بودن طوریکه یا ما خونه اونا بودیم یا اونا خونه ما .
به لحاظ جسمی و فیزیکی من از علیرضا بهترم واسه همین احساس کردم منیژه کم کم نظرش به من جلب شده و بیشتر توجه میکنه .
یبارم صبح که اداره بودم پیام به زبان انگلیسی داد و موضوعش دوستی بود که من جوابشو ندادم .
برام تابو بود که با زن رفیقم ارتباط داشته باشم خلاصه بی خیال شد و رفت و آمدها ادامه داشت .

 

#منیژه راحت تر از مینو بود وبلوز شلوار می پوشید و برامون می رقصیداندامش سکسی نبود و لاغرتر اززنم بودزن من با مانتو جلو علیرضا بود.
خلاصه بعد ۲سال کم کم نظرم بهش جلب شدپیام دادم چخبر و احوالپرسی ودفعات بعد بحث کشیده شد به ارضا جنسی و علیرضا و سکس و این داستانا و چطوری دوست داری و این حکایتا براش یه کلیپ سوپر فرستادم که این پوزیشن رو دوست دارم . بهم گفت تا حالا چرا اینقدر سر به زیر بودی و یدفه چت شده اینقدر عوض شدی .
تو یکی از چت های بعدی بهش گفتم بیا خونمون مرخصی می گیرم اخه زنم هم کارمنده و صبح خونه نیست قبول نکرد و گفتش فقط لاس خشکه
دفعات بعد هم هرچی اصرار کردم نیومد یدفه که حشرم زده بود بالا اداره بودم رفتم سرویس بهداشتی یه عکس از کیرم براس فرستادم حدود ۶ ماه منو بلاک کرد و تو این مدت هم ما ازون محل رفتیم جای دیگه تا اینکه دوباره یروز پیام داد و احوالپرسی و سرزنشم کرد بخاطر عکس منم طبیعی کردم و خلاصه چتهای بعدی خواستم بیاد که نظرش برگشت و گفت یبار بهت میدم و تمام .

 

گفتم بیا حسابی حالتو جا میارم دو سه روز بعد صبح مرخصی گرفتم رفتم مرکز شهر دنبالش سوار ماشین شد دخترش مهسا رو هم که اون موقع یکسالش بود آورده بود سرخودشو داد زیر صندلی عقب چون همسایه ها شون نشناسنمون رفتیم خونه ما که چسبیدم بهش گفتش وحشی نشو برم مهسا رو تو اتاق بخوابونم یکربع طول کشید بخوابه بچه داشت میخوابیدو کیرمن داشت منفجر میشداون از اتاق اومد بیرون با شدت هرچه تمامتر شروع کردم بغل و لباشو خوردن و شلوارشو مثل #صاعقه کشیدم پایین طوریکه خودشم هنوز گیج بود شلوار پاشه یا نه خوابوندم روتخت و شروع کردم از کس تلمبه زدن که نفت دربیاد خیلی حال می کرد و مدام از کارم تعریف می کردکیرم درست سایز #علیرضا ۱۹سانت بود ولی سفیدتر کمرم سفت تر و ازون هیکلم قویتربود واسه همین خیلی بیشتراز سکس با علیرضا داشت حال می کرد بعد ۲۰دقیقه تلمبه از کس چرخید به پشت گفت بکن تو کونم خیلی تعجب کردم چون زنم فقط از کس میده و نمیذاره سمت کونش برم
گردنمو میزنه خلاصه تا خایه کردم توکونش از زاویه بغل نگو علیرضا کونشو آباد کرده بود خیلی بیشتر کونش بهم حال داد ۱۰دقیقه زدم تو کونش دیدم داره آبم میاد کشیدم بیرون آبمو کلا خالی کردم تو کسش و بیحال افتادیم.

 

لباس پوشیدیمو و مهسا رو بغل کردمو رفتیم داروخونه سرکوچه قرص ضد بارداری اضطراری گرفتم خوردو رسوندمش منبعد اونم به حرفش وفادار موند و هرچه اسرار کردم دیگه بهم نداد والان دوست معمولی #هستیم #ولی #چند #باری #تو خونه سرپایی لباشو خوردم وکون وسینه هاشو با #استرس مالوندم کسی نفهمه ولی دیگه نمیاد واسه سکس.

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *