همسرم مامان

تاریک | روشن

سلام امیرحسین هستم 25 ساله تک فرزند که بابام تو 15 سالگیم ایست قلبی کرد و مامان جوان 32 ساله ام را بیوه و منو یتیم گذاشت
23 سالگی به اصرار مامانم با دختر خاله ام سمیرا ازدواج کردم سال اول ازدواجمون همه چیز خوب بود برای مامانم دهها خواستگار اومده بود راحتمون نمیذاشتند اکثرا از فامیلهای پدرم بودند و تقریبا همه زیر سن و سال مامان تا حتی همسن من
مخالف ازدواج مامان نبودم خود مامان دوس نداشت ازدواج کنه
هر جا منو مامانو سمیرا می رفتیم همه فکر می کردند ما سه تا خواهر و برادریم سمیرا کپی مامانم بود منم خیلی شبیه به مامان مغازه لوازم بهداشتی و شیرآلات داشتم دیگه تو محل کسب و مغازه هم ول کنم نبودند و حرف از تعصب و بصورت پوشیده ترحم می کردن.
هفته ای نبود که خواستگار در خونمونو نزنه از عمو های مجردم گرفته تا پسر عمو ها و مردان بیوه و چند نفری هم غریبه

 

مامان خونه و مغازه را داد رهن خونه ای در تهران رهن کرد خونه خودمون شهرستان بود بزرگ و دارای باغ و دو باب ساختمان مستقل ویلایی با چاه آب برقی و استبل اسب که خالی بود خیلی راحت بود وسایل زیادی داشتیم اندازه ی نیازمون وسایل خونه جدا کردیم بقیه را توی اتاقی از همان ساختمانی که می نشستیم دپو کردیم و تا وقت مناسب خونه خالی کوچکتر را بعد از تعمیرات تجهیز کنیم شبانه بدون اطلاع کسی اثاث کشی کردیم
مامان و سمیرا تو یک بوتیک بزرگ شاغل شدند و منم مغازه ی کوچولویی خریدم لوازم تصفیه آب و شیر آلات تاسیساتی باز کردم زندگیمون بی دغدغه می گذشت تا به مهمانی جشن عقد صاحب بوتیک دعوت شدیم اونجا بود زیبایی های مامان را در لباس مجلسی سکسی دیدم و چشم همه را خیره کرد و تفاوت زیبایی سمیرا با مامان برایم رو شد
مامان مثل فرشته ها بود تو مجلس همه اسم ناهید را می گفتند اسم مامانم
یکی از زنهای مهمون که مسن هم بود پیش ما نشست من بین مامان و سمیرا نشسته بودم با سمیرا سر حرفشو باز کرد پرسید خانم خوشگله میشه اسمتونو بدونم من اسمم ملوک است سمیرا گفت منم سمیرا هستم
پرسید اسم خواهر کوچیکت چیه ؟ سمیرا گفت مگه می شناسی ؟ گفت نه دوست داشتم بشناسم گفت سمیه با تعجب گفت پس چرا ناهید صدایش می کنند ؟!
سمیرا تازه فهمید مامانو میگه گفت آها خاله ناهیدو میگی اون هم خالمه هم مادر شوهرم
پرسید چطور اون که از تو کوچکتره ؟! مگه میشه؟!
من دخالت کردم گفتم ملوک خانم مامانم شوهر نمی کنه خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه

 

پسرشم تو مهمانی بود با مامانش می رقصید فهمیدم برای پسرش میخا چون همش چشاشون تو تن و بدن مامانم بودند
گفت بزنم به تخته مامانت هم از تو جون تره هم از عروسش جوان و خوشگلتر
سمیرا دیگه طاقت نیاورد دستمو گرفت گفت بریم اون طرف این پیر زن ول کن نیست تا بلند بشیم ملوک گفت ببخشید من مزاحمم پا شد رفت و گورشو گم کرد
مشکل منو سمیرا از همون شب شروع شد و غرولند هایش که تحمل مامانتو ندارم چرا شوهر نمی کنه هر جا می ریم یا فکر می کنن زنته یا خواهر کوچیکت و این حرفا قهر کرد و رفت رفتن همانو اخرش جدایی همان حکایتش طولانیست بخاطر بلد بودن خونه میان سال مجبور شدیم از تهران پارس به شهرک راه آهن جابجا بشیم مامان اجازه نمی داد تا احدی از فامیل و اشناها بدونند کجا زندگی می کنیم
منو مامان تنهایی به زندگی ادامه دادیم دیگه مامان هم سر کار نرفت اجاره مغازه شهرستانم و درآمدم تکافوی خرجمونو میداد
تا بخاطر خراب بودن اسانسور مامان از پله های ساختمان سر میخوره و می افته استخوان ران چپ و هر دو بازوش میشکنه بستری شد و به پایش پلاتین گذاشتند و گچ گرفتند بعد از چند روز بستری با ویلچر اوردم خونه گفتم بذار زنگ بزنم خاله سارا بیاد تا خوب بشی تر و خشکت کنه قبول نکرد گفت تو پسر منی من مامانت محرمیم اگه زحمتمو نمی کشی حرف دیگریه گفتم مامان من نوکر توام من برات روزی صد بار می میرم اخه خودت معذب میشی بخاطر این گفتم
گفت نگران من نباش چند روزی به من پرستاری کنی خوب می شم و عادت میکنیم
توالت فرنگی نداشتیم یکی از موقتی ها گرفتم اولین بار که دستشویی بردم خیلی خجالت می کشیدیم چشامو می بستم یا نگاه به اندامهایش نمی کردم می شستم
چند روز اینجوری گذشت یک روز مونده بود برای معاینه بریم مطب گفت پسرم بدنم بو گرفته منو ببر حمام پیش خانم دکتر خجالت نکشم
تقریبا مامان لخت بود سوتین و یه رکابی تنش بود حتی شورتشم تنش نمی کردم
گفت یکی از شورتامو بیار بکن تنم
بردمش حمام حالا لخت بود فقط مایو تنش بود

 

ارام ارام با کاسه اب ریختم ذره ذره بدنشو شستم گفت زیر شرتمم با صابون خوب بشور پشتشم بشور گفتم مامان کچت خیس نشه گفت پس شورتمو در بیار تو پسر منی نگاه نکن با احتیاط بشور نمی شد نگاه نکنم چون گچش خیس میشد گفتم مامان باید نگاه کنمو بشورم نمیشه گفت عیب نداره همه جامو دیدی اونجا مم روش مامانتم عیب نداره
موهای کسش کمی بلند بود تا صابون زدم پاهاش خوب باز کرد تونستم کون و کوسشو ببینمو بشورم کس سمیرا را دیده بودم خورده بودم نسبت به بدنش خیلی تیره بود و شل و جوش جوشی ولی مال مامان سفید بود و باد کرده انگار نقاشی کردن برای اولین بار کیرم براش تحریک شد زود کارمو تمام کردم دیگه شورتشم نپوشوندم چند بار اب مالیش کردم سعی کردم پاهاش کیپ شه نبینم چون کیرم کاملا سفت شده بود اگه بلند می شدم ابروم می رفت شلوارک ورزش گشادی تنم بود مال بسکتبالیستها
فردا رفتیم مطب خانم دکتر و معاینه کرد فرستاد عکس گرفتیم بردم نگاه کرد گفت وصعیتش رو به بهبوده آفرین خوب مواظبت کردین برین ده روز دیگه بیاین عکس مینویسم قبلش بگیرین زخمش که تقریبا خوب شده کچ هاشو شاید ببریم
چهار روز گذشت مامان گفت پسرم کمر دردم شروع شده دارم پریود میشم برام نوار بذار
شورتکسشو اوردم گفت برجسب نوارو بکن بجسبون شورتم بکن تنم
دیگه دیدن اندامهای مامان برام عادی شده بود چون هر روز چند بار می شستم و شورتم پاش نمی کرد پریودش شروع شد و روز اول زیاد خون ریزی نداشت روز دوم سه بار نوار عوض کردم بوی تخم مرغ گندیده مشاممو اذیت می کرد نمی زاشت خوب توی کسشو بشورم می گفت فقط چاکشو و روشو بشور
موهای کوسش بلند شده بود روز سوم اخرین روز پریودش بود دیگه فقط چند لکه تو نوار اخری خون بود نوار بعدی را که گذاشتم بعد شب که بردمش دستشویی نوارش پاک بود گفت دیگه شورتمو در بیار پاک شدم
شلوار جین تنم می کردم کیرمو تا میخواستم ببرمش دستشویی زیر کمربندم می ذاشتم پیرنمو روش مینداختم سفت که می شد معلوم نشه
صبحانشو دادم دستشویشو کرد رفتم مغازه چند ساعتی مغازه بودم طبق روزهای همیشگی و ساعت به ساعت زنگ می زدم حالشو می پرسیدم اغلب غذا از بیرون میخریدم سر کوچمون چلوکبابی بود
ناهارو گرفتم رفتم خونه مامان گفت امیر خیلی جلوم خارش داره معذرت میخام ببر بشورم

 

گفتم دستشویی داری گفت نه سوزش دارم روم نشد بگم زودتر بیای از وقتی رفتی کلافه ام کرده انگار جونور رفته توم اذیتم می کنه اعصابمو خورد کرده
ببین خونی نیست
نگاه کردم دیدم نه ولی انگار کف کرده شوره مانندی بین چاکش اون پایینه
بردنش حمام با صابون شستم گفت صابونو فشار بده توم بشورش خوب صابون زدم و کردم توش اب ریختم گفت با انگشتت توشو خوب بشور خارشم از توعه !!
گفت دو انگشتی تا ته بکن خوب بشورم
دو انگشت وسطمو تا ته کردم تو کوسش با کف صابون هی شستشو دادم کیرم از سفتی شکممو سوراخ می کرد خایه هام از درد می ترکید
مامان هی تن صداش می لرزید و می گفت محکم تر پسرم محکمترررر اخ داره میسوزه خوبه بیشتر بمال داره خارشم میفته عضلاتش منقبص میشد چند بار پاهاشو به هم فشار داد سعی می کرد وانمود کنه که درد داره ولی من میدونستم تحریک شده چون لپاش گل انداخته بود و صداش می لرزید تا با نفس بلندی اخیییی کرد و مشتم پر اب شد اب سفید مثل دوغ ابی که تو کوس سمیرا من تجربه نکرده بود فقط او کمی خیس میشد ولی مامان انگار شاشیده بدنشو کش و قوص رفت و لرزید گفت پسرم هر چه بود اومد بیرون مرسی تو را هم نجس کردم ببخش
مامانم با دست و انگشتم ارضا شده بود فکر می کرد من نمی دونم یا تظاهر می کرد ..
شستمش و بردم خوابوندم تا دراز کشید دیگه به ناهار نرسیده خوابش برد
من عاشق مامانم شده بودم نمی دونستم بگم مامان بیچاره ام کردی مریضم کردی

 

اخه تا ساعتها از درد خایه آسایش نداشتم رفتم خوابیدم بغلش کردم خواب بود دستمو گذاشتم رو سینش ارام ارام مالیدم کمربندمو باز کردم شلوار و شورتمو دادم پایین تنها پیراهن رکابی تنش که نصفی از باسنشو پوشونده بود با کمترین حرکتی دادم بالا کوسش لخت شد موهای قهوه ای روشنِ بام کوسش دیوونه ام کرد دستمو ارام گذاشتم روش و شروع کردم یواش یواش مالیدن کیرمو با اون یکی دستم به رون و باسنش مالوندن گچ پاش چند باری خورد به کیرم اذیتم کرد خیلی آهسته انگار حسی به من گفت کمکش کن به پهلو بخوابی دست گج گرفته اش را جابجا کردم دستمو از کج شده رونش کردم زیر هلش دادم به پهلو بخوابه انگار متتظر حرکتم بود خوشو همسو کرد خیلی راحت به پهلو خوابید پیراهنش را قبلا از سمت پای سالمش تا شکمش برده بودم بالا تا چرخید باسن شفاف و داغش مثل موجی زیبا اماده بغل کردنم شد
تا پیرنشو کشیدم بالا انگار وزنی روش نبود چون کمرش زیاد به تشک نچسبیده و خودشو سبک هم می کرد کاملا با من هماهنگ بود پاهاشو به شکمش جمع کرد کس و کونش آماده ورود کیرم بود کسی که پر اب و لیز بود تا کیرمو گذاشتم در سوراخش خودشو بیشتر به سمت کیرم اماده کرد خیلی راحت تا خایه ام رفت توش و بی اختیار گفت آخخخخخ ولی وانمود کرد خوابه فرصت بیرون کشیدن کیرمو پیدا نکردم با چند ضربه تند و تیز که فقط چند سانتی از کیرم مانند ویبره می زد هر چه آب تو وجودم بود ریخت توی مامانم کمی بعد پشیمانی بود و تا حد تصمیم به خودکشی هر چند میدونستم مامان خودش خواسته ولی باورم نمی شد
اینجوری تحلیل می کردم که مامان داره جبران پرستاریهایمو از خودش می کنه

 

کیرم شل نمیشد همچنان سفت توی کوس مامانم بود نگاه که کردم نقشی گه پیراهن قرمز خوشرنگ با بدن و منحنی و موجهای تن سفید بلوری مامان و چسبیدگی شکم بدون موی من و بودن کیرم در توی بدن مامان همه افکار و پشیمانی هایمو پاک کرد و فشارهای عضلات داخل و پاها و باسن مامان کیرم را تشویق به ادامه سکس دوباره کرد من تجربه سکس خوبی داشتم هم با دوست دخترهای قبل ازدواجم هم با سمیرا میدونستم مامانم دلش میخا زیادم میخا شروع کردم به گاییدن شادی ونشاط را تو حرکات تن مامان میدیدم تا مامان مثل مار به خودش پیچید و نتونست صدای لذتشو حبس کنه من هم به قله لذت پا گذاشته با هم در پیچ و تابی مضاعف دومین بار ابمو ریختم تو مامانم و دستهایم روی سینه و تنش تکمیل معاشقه وانجام وظیفه هر مرد به همسرش را بعد از کامیابی خوب نشان می داد و تجربه ی جدید برای مامانم بود
تو همون حال به ارامش کاملی رسیدم که توصیفش به قلم نمی توان گفت
نمیدونم کی کیرم شل شد ولی تا از خواب بیدار شدم مامان همچنان پشت به من تو خواب راحت بود و از خط بین باسن و کشاله رانش مقداری آب سفید راه افتاده و در حال خشک شدن بود و کوسش نیز پر از اب سفید من بود ارام از تخت پایین شدم چند برگ دستمال اوردم خیلی اهسته پاکش کردم چلوکباب در ظروف ش روی بار بود سفره را چیدم و غذا را تو ماکروویو گرم کردم اماده که شد مامانمو با بوسه های گرم که حالا بوی شهوت و سکس هم داشت بیدارش کردم خجالت می کشیدم ولی مامان انگار نه انگار که اتفاقی افتاده !!
بلندش کردم سینی را اوردم لقمه لقمه غذایش را دهنش گذاشتمو هر لقمه را که تمام می کرد بوسه ای به صورت و لبهایش می زدم تا ناهارمون که شاممونم بود به ته رسید و دوغ ریختم مامان خورد تا قورتش داد لبشو لیس زدم زبانشو انداخت تو دهنم شوری دوغ مزه شهوت بدجوری مستم کرد جرعه بعدی را دادم گفتم مامان دوس دارم دوغمو از لبای زیبای تو بخورم خندید کمی از دوغ ریخت رودچونه و گلو و رفت پایین تا تخت سینه اش همشو لیس زدم لیوانو بردم رو لبش فهمید نباید قورتش بده

 

خوشمزه ترین نوشیدنی عمرم را از دهن مامان خوردم نیم بطری دوغ را که بیشترشو من خوردم از دهان هم نوشیدیم
مامان هرگز وانمود نمی کرد که از روی شهوت این کار را می کنه چون لذت مادرانه اش در لبخندهایش موج می زد ولی من هم از روی نیاز شهوتم بود و هم از عشق مادریم…
بعد از معاشقه گفتم مامان خواب موندم کرکره ی در مغازه را نکشیدم برم بیام چیزی نیاز داری بگیرم
گفت از داروخونه یک بسته نوار بالدار با کمی لواز بهداشتی بگیر دستمال هامون تموم شده اگه تونستی به دکتر بگو قرص لوونورژسترول میخام برای خارش خوبه باز اذیت نشم بگو یک جعبه بده بازشم نکن
من میدونستم با گذشت دو روز از پریودیش احتمال حاملگیش تقریبا صفره ولی وانمود کردم که نمیونم این قرص برای چیه
رفتم هم قرص گرفتم هم کاندوم
برای نخستین بار بود کاندوم میخواستم استفاده کنم
دکتر گفت برای خانمته یا دوس دخترت گفتم دوس دخترم پرسید ببخشید سکستون کی بوده

 

گفتم ظهر گفت اول با “بیبی چک” تست کن اگر دیدی مثبته قرص بده بخوره منفی بود نخوره فرداشم یه تست دیگری بگیر اگر منفی بود مشگلی ندارید تو راه از اینترنت عوارض قرصو خوندم دیدم ممکنه مصرفش عوارضی هم داشته باشه
قایمش کردم تا ادرارشو بگیرم اگه مثبت شد بدم که گفتم مامان داروخونه قرصو نداشت مشابه میداد نگرفتم فردا پیدا می کنم
قبل خواب همیشه می بردم دستشویی گفتم دکتر گفت ادرار مامانتو هم شب و هم صبح قبل از ناشتا بگیر بیار یه ازمایش چند لحظه ای می کنم تا قرض مناسب بدم خارش ممکنه قارچی باشه یا باکتری و … لیوان یکبار مصرفی ورداشتم تا نشست رو توالت فرنگی عقب تر شد لیوان پر شد دو تا شیشه خالی هم از داروخونه گرفته بودم مثلا که نمونه ببرم به بهانه توالت بیبی چک زدم منفی بود
چندتا سریال ترکیه است اونارو تا نصف شب نگاه کردیم مامان زودتر خوابید منم مثل همیشه پیشش خوابیدم تا خوابش برد بغلش کردم باز سینه هاش و بدنشو مالیدم.دستمو کشیدم رو کسش تو کوسش خیس بود و داغ انگشتمو کردم توش دیگه با اطمینان و بدون ترس به پهلو خوابوندم کاندمی کشیدم رو کیرم با اب دهن و اب کس مامان خیس کردم تو چند ضرب هلش دادم تو کوسش کاندوم لیدوکایینم داشت سکمو طولانی کرد نزدیک نیمساعت گاییدمش دو بار مامان اذضا شد تا من ارضا شدم میوونست با کاندوم می کنم
صبح قبل صبحانه ادرارشو باز گرفتم بردم پنهانی تست کردم اینبارم منفی بود بعد صبحانه رفتم مغازه زنگ زدم گفتم مامان مشگلی نیست تست هر دوش منفی بود نترس دیگه مامان را به چشم همسر نگاه می کردم همسری که با جان دل همدیگرو دوس داریم
طاقت دوریشو نداشتم هر نیمساعت یکبار زنگ می زدم حالشو می پرسیدم ظهر شد اومدم

 

گفت عصر زودتر بیا منو ببر حمام کرم موبر هم بخر پشمام زیاد شده یادت باشه مارک ویت بگیر پوستم حساسه اون به پوستم میفته و سالهاست از اون مارک استفاده می کنم الورا داره خیلی سازگاره
تو پوستم جا نمی شدم چون کس و کون عشقمو میخواستم بدون مو ببینم هر چند مو دارشم بی اندازه زیبا بود حتی فکر می کردم موهاشو بزنم زشت میشه
پنج تا تیوب کرم ویت گرفتم تا رسیدم مامان انگار لحظه شماری می کرد بردمش حمام بدون خجالت لختش کردم خودمم دیگه کیرمو ازاد گذاشتم تا باسن و سینه و ناف و کمر و رون تناسب اندامشو لمس کردم شلوارکمو پاره می کرد دوس داشتم مامان بگه حالا اشکارش کن قبل زدن موهام منو بکون ولی نگفت
کرمو به اندازه ای که می گفت مالیدم به لای پاش و در کونش که مویی هم نداشت اگر بود خیلی ضعیف بود بعد ده دقیقه پاهاشو باز کرد گفت بشورش
خدایا چه میدیدم کوس دختر 12 ساله هم به این شادابی و زیبایی و سفیدی نیست مال مامانم هست طاقت نیاوردم گفتم مامان چه اندام سفید و زیبایی داری دلم میخا ببوسمش
گفت رودار نشو نگاه نکن نذاشت ببوسمش
عوصش شب اونقدر خوردمش تا ابشو اوردم تا صبح سه بار هم گاییدم آبمو هر بار کشیدم ریختم رو شکمش
فردا صبح باید میرفتیم بیمارسنان مطب خانم دکتر عکسها را گرفتن تمام گچهای دست ها و پا را بریدن رفتم چوب بغل خریدم مامان اولش می ترسید ولی اموزشهایی که دید تونست ارام ارام با چوب بغل حرکت کنه

 

از خوب شدن مامان بیش از سه ماه گذشته شبی نیست که سکس نداشته باشیم هنوزم چشاشو می بنده و خودشو در پوزسیون های مختلف میذاره اختیارم
حمام را لخت با هم می ریم فقط مایو می پوشه منم شورت ولی بارها زیر دوش کیرمو می چسبونم به کوسش حتی شورتشو میدم پایین ولی نمی ذاره بکنم توش میگه جوونی با تنم بازی کن ولی زیاده روی نکن انگار اون ناهیدی نیست که شبها ساعتها زیرم هن هن و اخ اخش خونه را پر می کنه!!
حالا مامان کاملا خوب شده چند روز دیگه باید بریم پلاتین پاشو ور بیاره دستاش پلاتین نیاز نداشت
از گونش می کنم
بدون کاندوم خیلی لذت می ده ابمو #توش نمی ریزم تو کونش می ریزم میدونم هر روز صبح ها خودشو چک می کنه نوار تستو می ذاره تا منم ببینم که حامله نیست
نمیدونم اخرش چی میشه
از زمان اثاث کشی یکبار #رفتیم #شهرستان اونم #جابجا #کردن و #تجهیز #ساختمان خالیمون بوده
اونم #اجاره میخواستن مامان نداد نمی دونم چرا؟!

3 دیدگاه دربارهٔ «همسرم مامان»

  1. کار خوبی نکزدی ‌دوستات را برا مامانت میاوردی توهم از مامان انها استفاده میکردی مامان عوضی

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *