ابراهیم تاتلی کیر

تاریک | روشن

باسلام خدمت دوستان عزیز
من علی هستم ۱۸ ساله تهران
داستان من مربوط میشه به مامانم زهرا و پسر داییم ابراهیم
مامانم ۴۳ سالشه سفید و توپر با هیکل سکسی سینه ۸۵ و پسر داییم ۲۶ سالشه
قضیه مربوط به دوماه پیشه که سکس مامانم و ابراهیم رو دیدم، ابراهیم خیلی خونه ما رفت و آمد میکرد و مخصوصا رابطش با مامانم خیلی خوب بود تا اینکه یروز که از بیرون اومدم خونه صدای ابراهیم و مامانم رو شنیدم که از پارکینگ میومد،از سر کنجکاوی آروم آروم رفتم ببینم در مورد چی حرف میزنن وقتی از در بین پارکینگ و ورودی خونه نگاه کردم دیدم ابراهیم مامانمو چسبونده به دیوار و داره ازش لب میگیره و یه دستش هم روی کسش بود و از رو شلوار داشت میمالوند،نفسم بند اومده بود و از تعجب داشتم شاخ در میاوردم آخه چطور ممکنه آخه! گوشامو تیز کردم ببینم چی میگن؛

 

_عمه کی خونه خالی میشه ی شب بیام پیشت تا صبح بمونم دلم ی سکس توپ میخواد
_چند روز دیگه شوهرم با علی میخوان برن شهرستان وقتی رفتن میگم شب بیای
_فقط کاری کن زود برن ک من دیگه طاقت ندارم
_باشه فقط الان برو  علی الاناس ک پیداش بشه
_باشه پس منتظرم بهم خبر بدی
پسر داییم خودشو از مامانم جدا کرد،منم بی سر و صدا رفتم بالا تا متوجه نشن، شب تا صبح بیدار بودم با خودم فک میکردم چطور ممکنه آخه! تصمیم گرفتم با بابام شهرستان خونه مامان بزرگم نرم یه جوری بپیچونم
بالاخره چهارشنبه رسید و موقع سفر من و بابام تمام وسایلامون رو گذاشتیم صندوق ماشین و با خدافظی راه افتادیم ساعت حدودا ۴ بعد از ظهر بود هنوز تا سر کوچه نرسیده بودیم که به بابام گفتم؛
_بابا میشه من نیام
_چرا پسرم تو ک عاشق شهرستانی؟
_دوس دارم ولی ی کار مهمی دارم ک باید اونو انجام بدم!
_چه کاری پسرم؟
_حالا بعدا میگم
_باشه پس بزار برگردم تورو پیاده کنم وسایلاتم برداری
_ن بابا لازم نیس برگردی همینجا نگهدار من پیاده میشم
_وسایلات چی؟
_برگشتی برمیدارم

 

از ماشین پیاده شدم خودمو رسوندم جلو در خونمون کلید انداختم اروم رفتم تو رفتم تو واحد بالایی خونمون که برعکس واحدپایین تک واحد بود و میدونستم مامانم پسرداییمو میبره اونجا چون اونجارو آماده کرده بود و اکثر اوقات خلوتش اونجا بود بالاخره بعد چند ساعت انتظار ساعت ۱۰ شب بود تو واحد بالایی صدای اومدن شنیدم زود خودمو تو بالای حموم تو اتاق خواب پنهون کردم که خرت و پرت جمع کرده بودن اونجا و جای دید زدن داشت و کسی ب اونجا شک نمیکرد، مامانم اومد تو اتاق خواب و لباساشو دراورد لخت شد و رفت حموم تاح حالا از این زاویه به مامانم نگاه نکرده بودم خیلی بدن سکسی داشت پسر داییم حق داشت که له له بزنه واسه این شاه کوس ، بعد حدودا نیم ساعت مامانم از حموم دراومد حولشو درو خودش پبچید خودشو خشک کرد و رفت نشست رو میز ارایش تا خودشو ارایش کنه بعد اینکه کارش تموم شد برگشت تازه دیدم عجب کوسی شده این مامان ما از تو کشوی لباسش ی دست شورت و کرست مشکی دراورد پوشید اون بدن سکسی تو اون شورت و کرست محشر شده بود یکم وقت گذشت ک گوشی مامانم زنگ خورد مامانم جواب داد
پس کجایی تو؟ الان درو باز میکنم زود بیا واحد بالاییم
چن دیقه نگذشته بود ک ابراهیم وارد اتاق شد و تا مامانمو اونجوری دید زود بغلش کرد گفت
_اووووف عجب چیزی شدی زهرا خانوم اگه عمم نبودی طلاقتو از شوهرت میگرفتم تا خودم بگیرمت
با این حرف مامانم ی خنده ریزی کرد و گفت
_ همین الانشم من زن توام دیه تو بیشتر از پرویز منو کردی تا حالا
ابراهیم مامانمو بغل کرد رو تخت خوابوند یکم از لباش خود بعدش اومد سینه هاشو ازسوتنیش درراورد با ولع تمام شروع کرد خوردن سینه های مامانم ده دقیقه سینه ها شو خورد ب مامانم گفت حالا وقت تلمبه زدنه
مامانم پاهاشو بلند کرد ابراهیم شورت مشکیشو از پاش دراورد سرشو نزدیک کس مامانم برد یه کمی لیس زد

 

_بخور کوسمو بخور
_خودت میدونی من اهل کس لیسی نیستم
_ از خداتم باشه همچین کوسی رو بخوری
ابراهیم زود خودشم لخت شد وقتی شورتو دراورد دیدم عجب کیر بزرگی داره کیرشو نزدیک صورت مامانم کرد گفت خیسش کن تا اذیت نشی مامانمم شروع کرد به ساک زدن حدود ده دقیقه کیر ابراهیمو خورد بعدش ابراهیم ب مامانم گف برگرد قمبل کن ،مامانم با ی حرکت کونشو دوبرابر جلوی کیر ابراهیم قرار داد
_عمه از کوس بکنمت یا کون؟
_کون ن اوندفعه تا چن روز کونم درد میکرد
_الان دیه راحتتر میره خیالت راحت باشه
_حالا تو فعلا از جلو بکن ب کونمم میرسی
ابراهیم سر کیرشو به کوس مامانم میمالید اینو از حرف زدناشون فهمیدم
_زود باش بکن تو دیه
_دلت کیر میخواد
_اره تو رو خدا فقط زود بکن تو

 

ابراهیم با ی حرکت کیرشو تا ته تو کوس مامانم جا کرد مامانم ی آه از روی لذت کشید و موهاشو ک ریخته بود رو صورتش با ی دستش کنار زد و قمبلی کوس و کونشو بیشتر کرد تا جای بیشتری برای کیر ابراهیم بده
ابراهیم ی رب حالت داگی مامانمو از کوس کرد بعدش برش گردوند پاهای مامانمو انداخت رو شونه هاش شروع کرد ب تلمبه زدن ی جوری تلمبه میزد صداش در میومد ک با خودم میگفتم الان همسایه ها میشنون ولی مامانم و ابراهیم تو اوج بودن هیچی واسشون مهم نبود جز سکس،ابراهیم کیرشو تا ته تو کوس مامانم میکرد و درش میاورد حدودا ۱۰ دقیقه نگذشته بود ک ابراهیم گفت بریزم تو یا بریزم بیرون آبمو ک مامانم گف ن ن ن بریز همون تو همه جارو ب گند میکشی ابراهیمم کیرشو داخل کوسش نگهداشت و آبشو با فشار ریخت تو کوس مامانم بعدش افتاد رو مامانم مامانم ک زیر کیر ابراهیم عرق کرده بود با زحمت ابراهیمو کنار زد و پاشد رفت دستشویی و اومد شورت و سوتینشو پوشید بعدش دوتاشونم لباساشونو پوشیدن ابراهیم موقعی ک داشت کمربندشو سفت میکرد گفت عمه دستت درد نکنه خیلی حال داد بعدش ی لب از مامانم گرفت و رفت موقع رفتن مامانم گفت درم پشت سرت ببند بعدش #مامانم پاشد #تخت رو #مرتب #کرد و رفت #پایین  …

 

نوشته: شاهد ماجرا

1 دیدگاه دربارهٔ «ابراهیم تاتلی کیر»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *