بازم عموولی و جندگی‌های مامانم

تاریک | روشن

مشهد شلوغ بود چراغانی کرده بودند چون فردا می گفتند ولادت امام رضا است خرید های زیادی کردیم عموولی برایم دو تا شلوار و چند تا تیشرت و دو جفت کفش و کلی اسباب بازی خرید تو فروشگاه لباس که همه نوع لباس زنانه و مردانه بود عموولی به مامان گفت مشهدی زهرا برای خودتم انتخاب کن سلیقه ات خوبه به صدیقه هم لباسی انتخاب کن یکمی چاق تر کنه تو چشم بیاد
خودشو بقیه همه خندیدن مامان با اون صدای زیبایش گفت مشهدی ولی ممنون من یکی ورداشتم پولشم مشهدی ابراهیم داد و رفت منزل
زن عمو سر رگال لباسهای زنانه بود منو عمو و مامان سمت در

 

گفت کو چی ورداشتی؟ مامان شلوارو نشون داد جین بود حرکت کردیم سمت لباسهای فروشگاه شلوار مامانو عمو نگاه کرد گفت کمرش گشاده کجا کمر تو این کلفتیه؟! باسنش خوبه ولی کمرش گشاده
مامان از دستش گرفت اشاره به زن عمو کرد که خیلی دور بود گفت می بینه ابرومو می بره خخخخ خفو شووو وااا خخخخ
تو این صحبتها بودند صاحب فروشگاه که پسر زرنگی بود و قد کوتاهی داشت اومد. به مامان سلام کرد بعد به عموولی دستی هم زد به شونه من گفت بارک اله جوون به عمو گفت بزنم به تخته چه به هم میاین ماشالا هر دو برازنده هم خوش بحالتون به این قد و ماشاله به هیکل بزنم تخته تا حالا زن و شوهری به این قد بلندی و ماشالا خوشتیپی بخدا ندیدم صدا زد یکی اسفند دود کنه عمو با لحن شوخی و لبخند گفت این دختره تازه میخوام عقدش کنم خخخخ ، زنم اون استخوانیه با انگشت نشون داد که بطرف اتاق پرو میرفتن زن عمو سرگرم انتخاب لباس برای خودش بود یک خانمی راهنماییش می کرد و چند دست لباس با رگال دستشان بود انگار می رفت پرو کنه
عمو ولی گفت زهرا زود باش تا صدیقه لباسای اینجا را تموم نکرده مامان ناز کرد که اخه میدونی که، عموولی نزاشت حرفشو بزنه گرفت از بازوی مامان گفت من دارم میخرم به صدیقه بگو پولمو دادم دست ولی به ابراهیم چه؟ صاحب مغازه ما را برد یه طبقه بالا تر گفت لباسهای مناسب خانم تو اینجاس زن عمو که داشت می رفت پرو صدا کردن صاحب مغازه گفت بیاین بالا حاج خانم ، اومد و رفتیم بالا
چه لباسهایی اونجا بود تا زن عمو بیاد عمو شلوار لی مامان را که بابا خریده بود ازش گرفت داد به صاحب مغازه گفت این کمرش گشاده اگه میشه اندازه این خانمم کنید خانمی کمر مامانو اندازه گرفت نوشت داد تا درستش کنند شلوارو بابام از همینجا خرید و رفت منزل برنج درست کنه تا عمو کباب بگیره با چلو بخوریم

 

خانمی نگاه به تیپ مامانو زن عمو کرد چند دست لباس داد هر کدام به اتاق پرویی رفتن دو تا خانم فروشنده در خدمت مامان و زن عمو بودن اونجا چند زنم خرید می کردن حسابی شلوغ بود و همه معلوم بود پول دارن مامان از همه خوشگلتر بود زنا همه نگاهش می کردن اتاق پرو ها تو دو سمت بود منو مامان رفتیم گوشه ای زن عمو رفت اونوری
عموولی را دم به دم زن عمو صدا میکرد بیاببین خوبه یا نه مامان با چندتا لباس با من رفت پرو
لخت شد اولی را پوشید دیدم زیباست گفتم همین خوبه در نیار گفت ببین عمو اینوره بیاد ببینه تا درو باز کردم عمو نزدیک بود صدا زدم مامان گفت نگو عموفقط با دستت بگو بیاد شال کرد سرش عموولی درو باز کرد و نگاه مامان و لباسه کرد گفت عالیه مثل خودت!!
به من گفت به زن عمو نگی عمو مامانو نگاه کردا؟ بدش میاد مامان گفت برو اشاره کردیم بیا نظر بده مامان بعدیشو پوشید عمو اومد تو پسندید
عموولی یواشکی گفت اونم بپوش خوبه اونم میخرم برات مامان گفت اون خیلی لختیه نه اونو نمیخااام
گفت من میگم بپوش ببینم تو تنت برم مال صدیقه را ببینم بیام
مامان لخت شد همونی که عموولی گفته بود پوشید چسب اندامش بود یک پیراهن مجلسی بود پشتش تقریبا تا باسنش لخت بود تا بالای زانو همه رونهای زیبای مامان بیرون بود سمت سینه هایش انگار تنگ بود لای درو باز کرد میخواست فروشنده را بگه بزرگترشه بده خانمه را صدا کرد خانمه اومد تو گفت سینه هام اذیت میشه تو این خانم گفت سوتینتو در بیار این دکولته است تازه این ها را از ایتالیا اوردیم تو تهران هنوز نیست سوتین مامانو باز کرد مامان نگاه کرد گفت اخییییش حالا شد
پرسید رنگ دیگه هم دارید گفت الان میارم چهار رنگه همش از هم زیباتر ماشالا به این زیبایی زنه که دختر ٢۰ ساله بود از صورت مامان بوس کرد پرسید ماشالا چند سالته بزنم به تخته زد در پرو مامان گفت هی پیر شدیم ما دیگه به چند سال میخورم زنه گفت ٢۰ تا ٢۱ سال شایدم ۱٩ سال ماشالا چقد با داداشت شکل همین! مامان خندید گفت من ٣٢ سالمه اینم داداشم نیست پسرمه خخخخ من که ٩ ساله بودم باور کنید با اون لباس عاشق مامانم شدم موهاشو دسته میکرد یه بار مینداخت رو سینه هاش پشتشو نگاه می کرد قوس کمر گردی باسن درشت تناسب پستی و بلندی تن سفید مهتابی اش گویا خودشم عاشق خودش شده بود و حقم داشت.

 

خانمه رفت عمو اومد تو مامان دیگه شالم سرش ننداخت دستی به کون مامان کشید و برد پایین تا رون لختش پارچه را مالید دستش بین پیرن و رون لخت مامان بود هی می گفت پارچه شم خوبه درو زدن عمو باز کردخانمه بود سه رنگ سبز و شرابی و کرم هم اورده بود گفت ببخشید !
عمو رفت بیرون در باز بود گفت به اون خانمتم لنگشونو بردم عمو رفت پیش زن عمو
خانمه گفت ماشالا شما دو تا هوو چطور این همه با هم مهربونین انگار هوو نیستین!!
مامان خندید گفت از اولشم دوس بودیم تا رفت گفتم هوو چیه؟ مامان گفت یعنی زن دوم ، خانمه فکر میکنه منم زنِ عموولی هستم ، عموولی خیلی مهربون شده بود حالا ازش بدم نمی اومد و اینهمه چیز برای من و برای مامان میگرفت، پرسیدم چرا میگن عمو دلش نمیاد پولاشو خرج کنه؟ مامان گفت به موقعش خرج میکنه مردم خیلی حرفها می زنن نباید باور کرد پسرم بزرگ می شی می فهمی که آدما را می گن تو سفر باید شناخت منم اول مثل بقیه فکر می کردم اما دیدم همه اشتباه می کردن ، عموولی برعکس خیلی هم دست و دلباز و مهربونه به بابا و زن عمو نگی پولشو عمو داده گفتم باشه
مامان حالا اون لباسو در اورده بود سوتین هم نداشت موهاشم باز کرده بود
رنگ شرابی را پوشید بغلش کردم گفتم بذار به عموولی بگم بیاد ببینه چه ماه شدی !! گفت چند بار بگم نگو عمو ببین اگه نزدیکه با دستت اشاره کن گفتم چرا گفت چون زنا فکر می کنن عموولی پدرته هی پیش اینا نگو عموولی گفتم پس چه بگم؟ گفت پیش خانمه بگو بابا مواظب باش پیش زن عمو بهش نگی بابا تا از مغازه رفتیم بیرون بگو عموولی
گفتم باشه درو باز کردم عموولی انگار میدونست مامان اماده است بدون اشاره اومد تو محو تماشای مامان شد گفت حوری بهشت که می گن یعنی تو مامان یکی دو بار جلو عمو خم و راست شد و چرخید انگار می رقصید روبروی عمو چهره به چهره چشم به چشم شد با ناز و افاده زبونشو بچه گانه کرد گفت عشقم این رنگ چطوره به عشقت میاد؟! بغلش کرد و لبی از مامان گرفت گفت خودت که میدونی تو دنیا تکی چرا می پرسی ؟!مامان بزور از بغلش دراومد چرخید کونش چسبید به جلو عمو هی تکان تکان داد و زیر لب می گفت الهی فداش بشم چه سفت و گنده اس! کاش می شد آخخخخخ آهههه من ذره ای چیزی نمیدونستم همش یه جورایی خوشم می اومد عمو مامانو ببوسه و بغلش کنه حس می کردم مامانمم خیلی دوس داره! همش با ناز می گفت خیلی دلم میخااااا کاش می شد چرا این همه سال نفهمیدیم ؟! کون مامان همش جلو عمو تکون میخورد تا عمو خواست مامانو ببوسه نذاشت

 

#عموولی که جلوش سفت چسبیده بود به پشت مامان نفسش یه جوری شده بود موهای مامان را جمع کرد انداخت جلو رو یک طرفِ سینه هاش سینه سمت دیگر مامان معلوم بود تو تکان خوردنها نوکشم از زیر لباس می اومد بیرون و می رفت تو برای من معمولی بود چون شبا بدون اونا خوابم نمی برد عمو هی میگفت زهرا همش معلومه چشاش رو نوک ممه های مامان بود تو پیراهن دکولته زیبا گردو سفید با نوک صورتی رگ کرده انگار می خندیدن مامانو تو آینه نگاه کرد مامان کونش به عمو چسبیده بود و همش تکان میداد و پاهاشو به هم مالید میگفت نکوون نکوووون کیر عمو حالا معلوم بود از اون شلوار لری چین چین به لای پای مامان فشار می اورد!
از زیر گیسوان مامان دیدم یه دستش رو سینه لخت مامانم بود و تو مشتش نازش می کرد
مامان هی بچگانه می پرسید میخاااام کاش اهههه
هر دو دست عمو رفت پایین و تو کمتر از چند لحظه پیرن مامان تا بالای کمرش اومد بالا کیر عمو انگار شلوارشو سوراخ کرده بود لخت بیرون بود فرو کرد لای باسن مامانم که شورت گلدار کرم پاش مامان گفت عشقم ننننننه..
عمو گفت هر چارتا پیرن را وردار با اون دو تایی که گفتم
مامان رنگ و رخش سرخ شده باز چرخی دور خود زد حالا لباس های قبلیشو که یک شلوار زیپ بغل بود زیپشم خراب بود،همون که عمو خراب کرده بود را خواست بپوشه که در زدن لای درو باز کرد دید خانومه است
عمو رفت بیرون مامان گفت اجازه بده دارم لخت میشم گفت یه پیراهن مخصوص اوردم که فقط یکی بیشتر نیست اینو از دوبی آوردن سفارش دادیم تا عید سایز بندی هاش میادبرامون برنده بسیار معروفه این نمونه دقیقا تو سایز شماست فقط برای تو آوردم تن بزن عاشقش میشین! عمو بیرون شده بود مامان جلو خانمه لخت شد خانمه تو گوش مامان یه چیزی گفت هر دو خندین تا مامان پوشید انگار به تن مامانم دوختن خیلی سکسی تقریبا همه سینه ها بجز قسمتی از نوکش لخت بود بلندیش اندازه قبلی ها یه کم بلندتر بود اینم رونهای زیبای مامان را بیرون لخت نشون میداد خانمه کلیپس را باز با جمع کردن موهای مامان بست خیلی زیبا جمع کرد کلیپس زد گردن بلند و سفید مامان هزار برابر زیباییشو زیادتر کرد! چه خانمِ هنرمندی بود؟! آخه عمو هرچه کرده بود نتوسته بود کیلیپسو بزنه
گفت الان شوهرتو میگم بیاد ببینه مامان باز نگفت شوهرم نیست !
الان ٣٨ سالمه تازه می فهمم مامانم چه لذتی می برده و چه زیبا بوده و هست

 

شالش افتاده بود زمین خواست ورداره بندازه رو سینه اش. از لای در بیرونو نگاه کردم دیدم عموولی چسب دره، تا صدای چفتو شنید عمو درو هل داد مامان تو حال دولا هول شد راست شد دیگه شال را ور نداشت عمو همه چیزو دید دیگه دیر شده بود حتی شورتشو و باسنشو
مامان خجالتو گذاشت کنار گفت عشقم چطوره عمو نتونست حرف بزنه مامان یه چرخ نازی جلوش زد نفس عمو با صدای آه اومد بالا گفت بی نظییر مامانو بغل کرد مامان با ناز چرخید پشتشو کرد سمت جلو عمو تا بچسبه به جلوش دیدم با دستش کیرشو انگار از سوراخی تو شلوار انداخت بیرون کیرش بلند بود سفت هر دو دستش رو سینه های مامان رفت مامان صورتشو چرخوند سمت عمو با چشمهای شهلایش منتظر بوسه او شد عمو لبشو گذاشت رو لبای مامانو چند ثانیه ای همدیگرو خوردن یه دست عمو رو صورت مامان بود یه دستش پایین مامان پاهاشو به هم می مالید دیگه منم خوشم می اومد که ادامه بدن ولی مامان از بغل عمو در اومد گفت لباسم کثیف شد بسه
کیر عمو را باز دیدم یه لحظه تا مامان از بغلش در اومد تو کمتر از یک ثانیه دیدمش از دریچه شلوارش بیرون بود کلفت و خیس!! و کی لباس مامانو تا بالای باسنش داده بود بالا ندونستم برای چه شورتشم زیر باسنش بود؟! فقط اون لحظه اخرو دیدم

 

البته اونقد عمو هیکلش بزرگ بود مامانم با اون قد بلندش جلوش معلوم نبود من بوسیدن شون و مالیدنشون را تماشا می کردم فقط دیدم مامان لباسشو با دو دست زود داد پایین یه لحظه کون لخت مامانمو دیدم و شورتشو که پایین باسنش بود روی رونهاش اما حالا انگار کشید بالا! عمو هم تا شلوار جافی را دست کاری کرد کیرش رفت تو تازه فهمیدم شلوارش مثل بقیه شلوارهای زیپ داره انگار و دریچه داره !!مامان گفت لباس کثیف میشه پس نمیگیرن چشاشون تو چشم هم بود عمو گفت میخرمش مامان خوشگلتر و خشگلتر شده بود کلیپس باز شده بود و موهاش افشان ریخته بود همه جاش
بدون اینکه اونا بگن گفتم عمو به هیچ کی نمی گم مامانمو بوس کردی به مامانمم گفتم چرا ناله می کنی؟ درد داری مامان جون؟!بوسم کرد گفت دل درد داشتم عمو داشت خوبم میکرد خوب می شم نترس عمو گفت پسرم هنوز خوب نشده عمو نفس نفس میزد دستش لای پاش بود میگفت زهرا داره می ترکه! نمی فهمیدم چی داره می ترکه؟
مامان رنگ صورتش سفید و سرخ شده بود انگار چشماش بزرگتر شده زل زده بود تو چشمای عمو نگاه به لبای عمو کرد عمو منو مامانو بغل کرد لباشون تو لب هم رفت منم فشار می داد از بغل به خودشون مامان هی میگفت نکوون نکون عمو می گفت اگه بمونه بیضم می ترکه مریض میشم از مردی میفتم!! مامان گفت آخه لباس کثیف میشه منم دلم میخاا عشقم
نمیدونستم مامان چی میخواست!؟ پیراهن مامان تا بالای کمرش باز بالا بودحتی بالای نافش مامان ناله می کرد انگار درد داره !
عمو گفت محمد جان مامان باز دلش درد گرفته! گفتم تو را خدا خوبش کن عمو
مامان ناله هاش زیادتر شد عمو گفت یواش میشنون مامان دهنش باز میشدو چشاش میرفت رفتم عقب تر نگاهشون کردم دیدم مامان بر گشت سمت دیواری که لباس اویزون بودسینشو چسبوند به لباسا و دیوار کونش سمت عمو مامان سرشو چرخوند و ناله کرد عمو کیرش از جلو شلوارش بیرون بود شورت مامانو با دستش تا نزدیکی زانوهاش داد پایین کیرشو کرده تو مامان انگار کونش نبود!! تو یه جایی میرفت اب توش بود انگار کون نبود! تو چند سانتی جلو چشمم بود شلوار عمو نمیذاشت خوب ببینم هی عمو کوس کوس می گفت اسم کونم می آورد! میگفت اونم باید بکنم و پاره کنم! انگار منو اونجا نمیدیدن! عمو حالا مامانو بغل کرده بود مامانو چسبونده بود دیوار هن هن می کرد صدای چرررق چرررق می اومد و صدای اخ و جوون مامانم و حرکت کیر عمو توی مامانم جلو عقب می شد ! مامان هم هی تکان تکان میخورد عمو صدای عاع عاعاعاع و نفس نفس می زد از مامان تند تند می پرسید دلت خوب شد؟ محمد می ترسه ؟

 

می گفت آرههههه الان خووب میشه داره خوب میشه محکم بکوون اما انگار گلوشو گرفتن! کیر عمو هی دیده میشد و می رفت تو مامانم. یهویی دیدم مامان پاهاش مثل بید لرزید انگار سرما خورده تندتند تکان میخورد معلوم بود کیر اونجوری می کرد داره میره توش و در میاد اونجوری میشه چون تا به کون لخت مامان می چسبید لرزش زیاد می شد و صداش فرق می کرد هی میگفتم پارم کن چرا تا حالا نمیدونستیم ؟ اخ اخ می کرد تا تکانش زیاد شد میخواست جیغ بزنه لبشو عمو کرد دهنش عمو تا زور داشت انگار یه چیزی تو مامان می ریخت! مامان میگفت بریز تشنشه برییییز کوسمو پرش کن نفس مامان بالا نمی اومد تا عمو بی حال شد دیگه تکان نمی خورد مامانو بغل کرده و همدیگرو میخوردن لب گردن و صورت مامانو لیس می زد و میبوسید خیلی طول نکشید شاید 5 دقیقه که همش برایم لذتبخش بود! عمو جدا شد من پایینو نگاه نمیکردم مامان شورتشو داد بالا رون و لای پاش پر از اب سفید مثل فین بود شورت مامان خیس بود انگار تو آب بوده
هنوز پیراهنش بالا بود به عمو گفت کمک کن در بیارم نجس نشه کمک کرد از سرش در اورد فقط شورت تنش بود عمو باز هی بوسش می کرد و سینه هاشو خیلی میبوسید و تو دهنش می کرد مامان می گفت
دیگه خوب شدم دل دردم خوب شد بسه عزیزم منم میدیدم که دستای عمو رو باسن مامان داره هی ماساژش میده باز عرق کرده بودن عمو با لباس قبلی مامان همه جای بدنِ مامانمو باز تمیز کرد میخواست لای پاشو تمیز کنه نذاشت گفت خیس میشه میفهمن نکون شلوارشو پوشید سوتینشو عمو بست پیرنشم پوشید عمو رفت بیرون مانتوشو پوشید پرسیدم مامان جون دیگه درد نداری؟ گفت نه پسر خوشگلم به کسی نگی عمو خوبم کرد گفتم نه
پرسیدم کوس چیه گفت لای پای زنا را کس می گن دیگه از کسی نپرسی گفتم همون جاییکه چاک داره خندید گفت اره پسرم زنا دول ندارن عوضش کوس دارن !
گفتم برای چیه ؟ گفت از اونجا جیش می کنن ! گفتم پس می گفتی از کون گفت نه از کوس جیش میکنن دیگه نپرس بده باشه؟! گفتم باشه اما قانع نشدم فقط دونستم کوس یه چاکی بین پاهای زنا از اون شاش می کنن.

اومدیم پای صندوق

 

شلوار لی مامانو اوردن آماده شده بود به اصرار عمو که بره بپوشه تو گوشش یه چیزی گفت نشنیدم تا گفت باشه تا مامانو ول کرد
هنوز زن عمو نیومده بود عمو رفت در پرو گفت یکساعته زهرا بیرونه بیا زود باش با کلی لباس زن عمو با عمو اومدن پایین
نمیدونم عمو چقد پول داد مامان تو گوش زن عمو پچ پچ کرد
عمو به زن عمو گفته بود پول لباسای مامان را خود مامان دور از چشم بابا داده تو منزل معلوم شد
به منو خلیل دو تا بلوز هم باز مجانی دادن برای مامان و زن عمو ست کامل لباس شب مجانی داد با دو ساک بزرگ مثل چمدان تبلیغات فروشگاه توش چاپ شده بود لباسهای منو تو یک ساک دستی بزرگ مال خلیلم تو یکی گذاشتن
تو راه منزل عمو کباب خرید رفتیم منزل بوی برنج ایرانی می اومد.
بابا وقتی منو با لباس جدید دید خوشحال شد گفتم برای خلیل هم عمو گرفته اسباب بازی هم گرفته برای مامان هم گرفته زن عمو گفت مشهدی ابراهیم من به مشهدی زهرا پول کم داشت قرض دادم گفته بوقلمون و غاز هاشو فروخت بده مامان گفت هر چه داشتم دادم مشهدی ولی کسریشم خودم برگشتنی می دم که بابام یه دسته پول در اورد داد به عموولی گفت مشهدی ولی هرچه خرج کردی اینو قاطی خرجهای مشترکمون نکن وردار اونم فاکتور های لباسهای مامانو در اورد یه حسابی کرد و یه مبلغی ورداشت گفت بقیه شم زهرا خودش داده
بابام گفت ترسیدم اون پولم کم بیاد پس زهرا چپش پر بوده آهااا !

 

ناهارو خوردیم #ناهار #ننه #سکینه را #مامان و زن عمو ومن بردیم بیچاره تو ایوان هنوز بسته مونده بود دادیم مامان گفت بذار بگم بیان باز کنن شاید قسمت نیست الان #شفا بگیری ننه سکینه بدش اومد زن عمو دلجوییش کرد مثل قبل شلوغ بود من. و مامان موندبم پیش ننه سکینه زن عمو رفت زیارت کرد مامان گفت سه چار روز من از #زیارت محرومم وضعیتم ناجوره اینم بد شانسی … الکی گفته بود پریودم !

 

 

م.ر…ز

5 دیدگاه دربارهٔ «بازم عموولی و جندگی‌های مامانم»

  1. سلام
    زوجی هستیم عاشق خوش گذرونی و……..
    دنبال زوجی هستیم حدود چهل و پنج ساله ،برای دوستی و خوش گذرونی و ضربدری
    مشهد

  2. تو پرو جلو چشات مامانتو عمو ولی گاییدو تو نفهمیدی چکارش کنی ؟! من 10 ساله بودم همه چیزو می فهمیدم تو 9 سالگی یعنی نمیدونستی داره مامانتو میگا؟!

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *