سارا کس کوچولو

تاریک | روشن

من #مهرداد هستم.۳۲ساله و ازدواج نکردم ،داستان من از جایی شروع شد که ۱سال قبل از طرف شرکت شدم مدیر شعبه زاهدان از خودم بگم که قدم ۱۹۰ و ۱۰۵ کیلو هستم و شکمم خیلی بزرگ شده ولی خوب همه بهم میگن خوشتیپی و کلا پوستم یه خورده سبزه هستش ولی کیر و خایم سیاهه و یه سایز خوبی داره و سانت نزدم و داستانم واقعیه.
داستان از جایی شروع شد که از اونجایی که یه کم چشام ضعیفه و تصمیم گرفتم عینکمو عوض کنم و به همین خاطر رفتم بینایی سنجی .

 

یه درمانگاه مانند بود و خیلی معطل شدم و یه خانمی اومد خلاصه که ماسک هم نزده بود و من بهش گفتم کرونا و اینا تو وضع قرمزه که گفت نگران من نباش و بعدش شروع کرد به معاینه یه خانم‌که معلوم بود ازم بزرگتره با یه قد متوسط و مقنعه و پوست کاملا سبزه که از صورتش و مچ دستش کاملا مشخص بود بدون هیچ آرایشی و ناخن های از ته گرفته ولی وقتی نزدیکم میشد بوی بدنشو حس میکردم و حالم داشت خراب میشد و با این که هیز نیستم ولی خیلی بر اندازش میکردم خلاصه تموم شد کارمو و رفتم ولی اصلا از خاطرم نرفت همش جلو چشام بود اسمشو از رو مهرش خوندم اسمش #سارا بود و کلا تا حالا یه نفر اینقدر تو مخم نرفته بود (البته تو اون تایم دوس دختر فابریک داشتم ولی تهران بود) یه چند روزی گذشت و دیدم اصلا تمرکزمو به هم زده و رفتم از دوباره پیشش تا منو دید جا خورد گفت از دوباره تو منم سلام کردمو درو بستم و یهو گفتم شمارتو میخوام ،همینجوری نگام کرد و گفت تو یه نگاه عاشق شدی گفتم عاره گفتش شمارتو بده خودم میزنگم ،دادم و رفتم ۲ساعت بعدش تو واتس آپ پیام داد و خودشو معرفی کرد و پیام بازی شروع شد.

 

واسه آخره هفته دعواش کردم رستوران رفتیم و فهمیدم ۲سال ازم بزرگتره و اونم یه بار عقد کرده و بهم خورده و دیگه تن به ازدواج نداده ۳هفته از دوستیمون گذشته بود و کم میومد پیشم و می‌گفت یکی منو باهات میبینه و اینجا کوچیکه و از این حرفا.
من یه خونه گرفته بودم که کلا ۳طبقه و ۳واحد داشت و نصف خونه من طبقه سوم بود و بالکن داشت جلوی بالکن رو صابخونه با ایرانیت های بلند پوشونده بود توش آفتاب میوفتاد ولی اصلا دید نداشت ،صابخونه طبقه ی اول و دوم یه خانواده بودنو من سوم.
یه بار بهش گفتم بیا خونم‌ که بحثو عوض کرد و با جدیت بهش گفتم حداقل کلید میدم برو واسم غذا درست کن خسته شدم از فست فود گفت همسایه هات منو ببینن چی میگن گفتم تو سریع برو بالا هیشکی نمیبینت و قبول کرد. شب یه ۲ساعتی با هم بودیمو کلیدو بهش دادم و فرداش که شرکت بودم ویدئو کال زد دیدم با یه تاپ قرمز و شلوار جین داره آشپزخونه رو تمیز میکنه و غذا میپزه منم خواستم برم خفتش کنم ولی دلم نیومد و یهو زنگ زد امروز که من آدم بیا ناهارو با هم بخوریم و منم خیلی کار داشتم ولی پیچوندمو رفتم خونه عینه دسته گل شده بود منم واسش گل گرفته بودم ،نشستیم ناهارو خوردیم و منم پیشونیشو واسه اولین بار بوسیدمو رفتم گفتم تو هم حواست به راهرو باشه و رفتم ،شبش پیام داد گفت خیلی عاشقت شدم و خیلی خوبی و گفتم چطور گفت واسه امروز که ترسیده بودم یه موقع اتفاقی بیوفته و منم گفتم تا تو نخوای چیزی نمیشه و گذشت و روزایی که آف بود کارمون همین بود و خلاصه یه روز ۵شنبه که تا ظهر سره کار بود پی ام داد من میرم ناهار درست کنم و تو هم زود بیا تا شب با هم باشیم ، دیگه هوا گرم شده بود کولر لازم رفتم سره راه تنقلات و اینا گرفتم و رفتم دیدم خونه بوی عطر خاصی میده سفره پهن و همه چیز آماده ولی سارا نبود که یهو از دستشویی اومد قلبم وایستاد یه آرایش غلیظ و یه تاپ و شلوارک سفید که چاک سینه و دوتا رون خوشرنگ داشت خود نمایی می‌کرد گفتش چی شد ، گفتم پشمام

 

گفت بیا ناهار بخوریم که خیلی گشنمه ، ناهارو زدیم و دوتا بالشت آورد گفت دراز بکش و گوشیاتو خاموش کن که میخوایم باهم فیلم ببینیم جلو تلوزیون با شلوارک و تیشرت ولو شدم اونم شروع کرد به میوه پوست کندن و اینا خیلی حس خوبی بود یه ۱ساعتی گذشته بود که صحبت به جاهای باریک کشید و نا خودآگاه من نيم خیز شدم و لبامون تو هم گره خورد لب تو لب بودیم و یه هو دیدم منو برد تو اتاق خواب دیدم دوتا تشک یه نفره رو چسبونده به هم و روشون با گلبرگ قلب درست کرده ، گفتم خیلی عوضی هستی و خندیدیم و سریع لباسامو در آوردم کیرمو که دید چشاشو بست گفت عجله نکن که من بدم میاد و خودش تو یه ضرب کلا لخت شد و کلی خندیدیم بدنش قشنگ سبزه بود و شاید خیلیا بهش بگن سیاه ولی خیلی خوش رنگ بود و کلا شیو کرده بود ولی گفت من بدنم خیلی خیلی کم مو هستش ، خلاصه لب تو لب خوابیدیم و شروع کردیم به ناز و نوازش من‌ نه شیو کرده بودم و نه شسته بودم خودمو و نه کاندوم و قرص تاخیری داشتم ولی خروس نبودم و از طرفی ۶ماهی بود سکس نداشتم خیلی ریلکس رفت پایین و شروع کرد به خوردن و منم‌ موهاشو چنگ میزدم که یه خودش ۶۹ کرد احساس کردم خیلی وارده ولی به کس #کوچولو و تنگش نمی‌خورد که بعدن گفت عاشق فیلم پورنه و خیلی میبینه.
کسش خوش بو و تمیز و خوشمزه و آبدار بود و خیلی خیس شده بود ، خوابوندمشو و پاهاشو باز کردم که بکنمش گفت کاندوم چی گفتم من که ندارم گفت پس مواظب باش گفتم سعیمو میکنم و آروم گذاشتم توش که خیلی تنگ و داغ بود فک کنم ۵ تا تلمبه زدم و فقط سرش توش بود که کشیدم بیرون رو ریختم رو شکمش که گفتش من از تو زودتر شدم ،گفتم کی ،گفت همون موقع که میخوردیش شدم ولی من زیر ۱۰بار سیر نمیشم و رفتم شستم و اومدم و یه ساک ریز زد و کردم توش

 

دیگه کیرم تقریبا سه چهارمش میرفت تو داشت میمرد که #پوزیشن مختلفو #تست کردیم گفت داشت میومد بپاچ رو سینه هام که منم همین کارو کردم و گفت من ۲بار ارضا شدم‌ و خیلی کسم میسوزه ولی باز دلم میخواد که از خستگی بغل هم خوابیدیم و بلند که شدیم دیگه داشت #تاریک میشد که یه بار دیگه هم تو حموم #کردمش و این بار خوابیدم کفه حموم و اون خیلی خوب هنرنمایی کرده و کیر سواری خوبی کرد و اومدیم و رفت خونشون. کلا ۵ شنبه ها برنامه همینه و بعدا داستان سکس تو بالکن هم براتون مینویسم.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *