دو قلوها

تاریک | روشن

اوایل ازدواجمون منو خانومم از بوئین زهرا سوار یه پیکان شدیم که بیایم تهران بغیر از ما دوتا مسافر دیگه هم داشت.وسط راه انداخت جاده خاکی چاقو گذاشتن زیر گلوی منو زن تازه عروس منو 3 نفری از عقبو جلو کردنش.قبل از این قضیه من فکر میکردم شب عروسی پرده زنمو زدم ولی زمانیکه اولیه کیرشو کرد کس زنمو کشید بیرون کیرش خونی شد.اونا شروع کردن خندیدن که زنم عروس شد و بهم گفتن شومبول طلا .کارشون که تموم شدهموجا ولمون کردن رفتن همون موقع منو زنم باهم قرار گذاشتیم این قضیه رو واسه هیچ کس تعریف نکنیم ولی زن من شد حامله دوقلو هم حامله شد.خواستیم سقطشون کنیم خانواده هامون نذاشتن ماهم نتونستیم ماجرارو واسشون تعریف کنیم.الان دوازده سال از اون زمان میگذره و ما دوتا پسرداریم و هر دو تا پسرامون شبیه همونی هستن که پرده ی زنمو زد ولی ما اصلا به روشون نمیاریم که واقعا باباشون کی هست و هر وقت با زنم سکس داریم حس می‌کنم که #به #یاد #اون #شب #حشری #میشه و کوس میده.اینم عکس سینه‌های زنم…

2 دیدگاه دربارهٔ «دو قلوها»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *