سکس با فامیل

سکس با عمه عمو دایی و سایر وابستگان حشری و اهل حال.

معجزه‌ ی اسپنک

سلام محمد هستم از تهران ۴۳ ساله مربی شنا در یکی از ارگانهای کشوری که خونه‌ام تهران سمت تهران نو است نیمه های اسفند ۴۰۲ از ناحیه‌ی گردنم آسیب شدیدی دیدم بعد از ام‌آر‌آی و سی تی‌اسکن و بستری شدن اواخر اسفند بمدت دو ماه استراحت پزشکی دادند.   عید ۴۰۳ خونه ام شد محل […]

معجزه‌ ی اسپنک بیشتر بخوانید »

الهام و کیر شوهر عمه

سلام اسمم ابیه چند ساعت برای زنم رفتم لباس بخرم خانمم حمام بود خونه برادرش بودیم گفت بدنم همسایز الهام دختر داداشمه با اون برین سلیقشم خوبه! الهام هم سایز عمشه فقط یه کمی باسنش بزرگتر از عمشه این دو تو طایفه زنم خوش استایل ترینن شوهر الهام مریضه مدتی تو بیمارستان روانی بستری بود

الهام و کیر شوهر عمه بیشتر بخوانید »

طوقی

سلام من امیر هستم این داستان مال خیلی وقت پیش هست …   من نزدیک به ۱۵۰ تا کفتر داشتم روی پشت بام. عموم هم زمان جوونیش دوست داشت هر وقت میومدن خونه ما میومد پشت بوم. یک دختر داشت به اسم فریبا که اکثرا اونم میومد ۱۶ سالش بود ولی هیکلش تو پر بود

طوقی بیشتر بخوانید »

منو یکتا

سلام علی هستم ۳۱ ساله یه چیزی بگم شاید باورتون نمیشه تا ۳۰ سالگی من با هیچ زن یا دختری سکس نداشتم فقط فیلم دیده بودم بخاطر وضع زندگیم که با مامان و بابام تو یه اتاق میشه گفت زندگی می‌کردیم و یک اتاق هم مال برادرمو خانمش بود یه هال کوچک با یه سرویس

منو یکتا بیشتر بخوانید »

زیرکیر ها

سلام من بردیا  21 ساله دانشجو، نسل اندر نسل ساکن تهران در یک ساختمان بزرگ شامل سه آپارتمان 6 طبقه دو واحدی در زیر یک سقف جمعا 36 واحد همه فامیل زندگی می‌کنیم دو برادر و یک خواهریم خواهرم متاهل و بزرگترین فرزند خونواده من کوچکترینم سال 400 داداشم آرش ازدواج کرد او 5 سال

زیرکیر ها بیشتر بخوانید »

ویدا قبل اینکه زنداداشم بشه زنم شد

پاییز 89 بود 18ساله شدم رفتم سربازی با رفتن من به خدمت داداش بزرگم که 30 سالش بود نامزد کرد من آموزشی کرمان بودم پسر داییم خبر نامزدی داداشمو تو وایبر داد گفت ساعتی پیش علی قاطی مرغا شد پرسیدم زنداداشم کیه؟ گفت دختر حاج …علی ویدا(اسم مستعار) عشق خودت! ما تو یک دهستان بزرگ

ویدا قبل اینکه زنداداشم بشه زنم شد بیشتر بخوانید »

به داییت میگم که منو به زور گاییدی

سلام دوستان عزیز بنده امیر هستم ۱۸ سالم خاطره ای که براتون تعریف میکنم واقعی هست داستان برمیگرده به تابستان ۵/۱۵ عروسی پسر عموی مادرم بود و داخل خونه خودشون برگذار میشد (عروسی از ساعت ۱۲ تا ۲۲ بود )   رفتیم ناهار رو خوردیم و نشسته بودم کنار داییم که یهو گوشی داییم زنگ

به داییت میگم که منو به زور گاییدی بیشتر بخوانید »

ندای آسمانی

ندا با چشمان سبز و گیسوان بلوند قدی نسبتا بلند و تناسب بدنی ایده‌آل چند ماهی بود (زمستان ۴۰۱) پا به دودمان ما گذاشته بود او زن داداشم شده بود ندا را سالها بود از دور زیر نظر داشتم و با قدمهایش قدمهایم را مچ می‌کردم از در خونشون که حدود ۱۰۰ متری بعد خونه

ندای آسمانی بیشتر بخوانید »

اولین عشق بازی با شوهرعمه جونم

سلام من فاطیما هستم ۱۸ سالمه و این قضیه مربوط به ۱۳ سالگی من میشه. قبلش بگم من با این که ۱۳ سال بیشتر نداشتم ولی از نظر شرعی بالغ بودم یعنی از ۹ سال رد کرده بودم و چهار سال از بی‌بی دو عالم هم بزرگتر بودم (وقتی اون بزرگوار زیر کیر رفت ۹

اولین عشق بازی با شوهرعمه جونم بیشتر بخوانید »

زن داداش خوش تراش

من تو یه خانواده پنج نفره زندگی میکنم تو خونه ما کسی با نوع پوشش و نوع اعتقاد و واینجور مسائل هم دیگه کار ندارن چون خانواده مادرم کلا مذهبی و مقید ولی خانواده پدرم نه بی ایمان ولی معمولی به همین خاطر ما رو به حال خودمون گذاشتن که خودمون انتخاب کنیم چجوری باشیم

زن داداش خوش تراش بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا