مترو و خیانت

اسم من افسانه هست. 36 سالمه متاهل هستم. یک روز با شوهرم داشتیم از خرید بر میگشتیم سوار مترو شدیم .من وقتی تنها هستم میرم قسمت زنها ولی ایدفعه چون با شوهرم بودم و قطار خلوت بود باهاش وارد قسمت مردها شدیم. وقتی رسیدیم به ایستگاه سعدی ناگهان جمعیت زیادی وارد قطار شدن شوهرم منو […]

مترو و خیانت Read More »

اولین سکس با عشقم رضا

سلام من سحر هستم و 24 سالمه.1سال پیش با پسری به نام رضا آشنا شدم.از همون روز اول حس عجیب و خاصی نسبت بهش داشتم و الانم دارم.یه حس قوی دوست داشتن.من و رضا خیلی همدیگرو میدیدیم و خیلی باهم بیرون میرفتیم اما جایی نمیرفتیم که خودمون 2تا باشیم و تو خلوت باشیم.شاید رضا به

اولین سکس با عشقم رضا Read More »

حسادت زن داداش

با سلام اسم من رضا است می خواهم اولین داستان سکسی خودمو براتون بگم امیدوارم لذت ببرید ماجرا از اونجا شروع میشه که دومین برادر زن من هم ازدواج میکنه و تو یک اتاق گوشه دیگری از حیاطشون با هم زندگیشونو شروع میکنن قبل از اینا اون یکی برادر زنم هم پس از ازدواجشون گوشه

حسادت زن داداش Read More »

سکس وحید با مادرم

نمیدونم این داستانها تاچقدرحقیقت داره ولی خاطره من کاملا واقعی است قبل از هرچیزبایدبگم فاصله سنی مادرم با من فقط نوزده سال استسلام من نوید هستم و ازهمه نوع سکس خوشم می آید، ازسکس خشن گرفته تا سکس خانوادگی ؛ چیزی برای من در زندگی لذت بخش ترازسکس نیست .ما درتهران و در یک مجتمع

سکس وحید با مادرم Read More »

یه کل کل ساده به سکس با خالم کشیده شد

من سیاوشم و از یکی از شهرستانای اذربایجام شرقی ام هیجده سالمه و امسال کنکوریم و کلا تا حالا هشت بار سکس داشتم اونم با با سه زن که دو تا شون از فامیلامونن و یکی همسایه مون البته با دوست دخترمم چند بار لا پایی حال کردم اما چون تو ایران تشریف داریم و

یه کل کل ساده به سکس با خالم کشیده شد Read More »

هوو شدن من وخالم

اسمم ساراست 25سالمه با بدنی توپ و کونی درشت که اینها ظاهر قضیه ست که معلومه از توهم کسم گنده و بدون یه تار مو و پشم تا حالا تیغ یا چیز دیگری استفاده نکردم و اینم به خاطر اینکه بچگیم مامانم رو کسم روغن مورچه زده دیگه موهاش در نمی اد.اخلاقا خیلی خوش برخورد

هوو شدن من وخالم Read More »

نازنین و دایی جونش

اسم من نازنین خانواده ام توی قم زندگی میکنن و من دانشگاه تهران قبول شدم به خاطر اینکه مجبور نباشم هر روز این مسافت طولانی رو برم و برگردم شبا رو خونه مادر بزرگم میموندم و فقط شب جمعه ها اونم بعضی از هفته ها میرفتم خونه خودمون! من یه دایی مجرد تو خونه دارم!که

نازنین و دایی جونش Read More »

ريحانه و كير بابايی

من هميشه خودمو واسه بابام لوس مي كردم و اونم بدش نمي يومد . ي روز كه دوباره خودمو لوس كرده بودم و تو بغل بابام نشسته بودم . داشتيم ماهواره مي ديديمو حرف مي زديم . بابام رو مبل نشسته بودو منم رو پاهاش . طوري كه قشنگ كير بابايي زير كون من بود

ريحانه و كير بابايی Read More »

مادرزن

یادش بخیر تازه به زور پدر و مادر با سیما ازدواج کرده بودم اون هنوز دبیرستانی بود و من هم تازه دانشگاهم رو توموم کرده بودم پدر زن تو شرکت هسته ای کار می کرد و از اول استخدامش یعنی 25 سال پیش همش تو این شهر و تو اون شهر بود و معمولا ماهی

مادرزن Read More »

تاکسی

من نازی هستم. اسم من یادتون بمونه چون می خوام از این به بعد داستانهای سکسی خودم رو براتون بنویسم تا حالشو ببرین.اولین داستان : تاکسیاین خاطره ای که می خوام براتون تعریف کنم مربوط به یک روزیه که حالم خیلی بد بود. مثل چارلی چاپلین که گرسنه بود و همه چیز رو شکل مرغ

تاکسی Read More »

Scroll to Top