قسمت

داستاني رو که ميخوام بنويسم ماجراي زندگي حقيقي خودم و عشقمه اگه در مواردي داستان رو نيمه کاره رها کردم ديگه واقعا قادر به تايپ نبودم.اگه کسي از خوندنش احساس ناراحتي کرد من ازش متشکرم و عذر ميخوام از همدردي همه ممنونم.درضمن از آوردن اسم خودداري کردم.جريان از يه مراجعه به واحد ساختماني شروع شد […]

قسمت Read More »

سکس پریچهر و مهندس برج زهرمار

چند ماهی بود که از همسرم جدا شده بودم. مهندس عمران بود و با چند تا از همکلاسی هاش یه شرکت ساختمانی زده بودن و کار و بارشونم خوب بود. هیچ مشکلی با هم نداشتیم تا وقتی که قیمت ملک و زمین و مصالح ساختمانی یهو به شدت بالا پایین شد و سر مصالح حسابی

سکس پریچهر و مهندس برج زهرمار Read More »

خاطرات یه زن جنده

داشتم توي پارك قدم ميزدم كه يكدفه يك زن چادري جلوم سبز شد شروع كرد سر صحبت را با من باز كردن اول فكر كردم از اين خواهر محجبهاست كه براي امر به معروف ميخواد با من صحبت بكنه و از آرايش غليظ و لباساي تن نماي من ايراد بگيره بعد ديدم برعكس شد ازم

خاطرات یه زن جنده Read More »

هوایی شدن بهناز 2

– سلام .خوابي هنوز؟ – سلام. آره خيلي خسته بودم.– برنامت چيه براي امروز چيكار كنيم .كي بريم.– تو حمام كن بعد لباسايي كه ميخواي بپوشيو بيار اينجا .از اينجا با هم ميريم.– باشه پس من عليرضارو ميذارم پيش حامد و تا 1 ساعت ديگه ميام.– باشه.فعلان پس.– قربانت. يكم كه از گيج ايه ناشي

هوایی شدن بهناز 2 Read More »

هوایی شدن بهناز 1

اسمش بهناز بود.6-35 ساله بود.13 سال بود كه ازدواج كرده بود.زندگي ارومي داشت.تو يك شركت مدير فروش بود.شوهرش بيژن با اينكه يكم سنتي تر بود و با پدرش تو كار فرش بودن اما با كار كردن همسرش بهناز مشكلي نداشت.ما حصل ازدواجشون كه 13 سال پيشتر رقم خورده بود يك پسر به نام پدرام بود.هر

هوایی شدن بهناز 1 Read More »

ندا و نازنین

آشنايي منو نازنين همراه با اتفاق تلخ پارسال شکل گرفت . خانواده ما با خانواده اونا توي ترمينال يکم باهم آشنا شده بوديم که ميخواستيم بريم به اصفهان که توي راه اون اتفاق بد افتاد – اتوبوسي که باهم همسفر شده بوديم تصادف کرد و پدر و مادر و خواهر کوچکتر من و پدر و

ندا و نازنین Read More »

پسر شرور

از هنگامی که جاش چهارده ساله شده بود، مادرش مارشا با او مشکلات بزرگی پیدا کرده بود. شوهر مارشا دو سال پیش فوت کرده و پس از آن جاش که عادتاً پسر خوب و مودبی بود، شروع به سرکشی و رفتارهای تهاجمی کرده و هر روز احترام کمتری نسبت به مادرش نشان می داد. مارشا

پسر شرور Read More »

پسر سیمین

من ندا هستم . 33 سالمه و همسرم فرزاد 35 سالشه . 8 سال بیشتره که با هم ازدواج کردیم. همسایه واحد روبرویی ما خانواده‌ای زندگی می‌کنن که حداقل ادعای خیلی با کلاسی دارن. پسرش آرمین 20 سالشه (تک فرزند) و مادر سیمین حدود 39-40 ساله است . خیلی به خودش می رسه و از

پسر سیمین Read More »

آقای معاون

شهلا و سپیده روی مبل های چرمی شیک دفتر معاون آموزشی دانشکده روبروی خانم منشی میانسال و حزب اللهی او نشسته بودند و برای فرا رسیدن فرصت ملاقات با آقای دکتر انتظار می کشیدند. آنها 24 ساله ، دانشجوی سال آخر پزشکی و بدون تردید در زمره زیباترین ، شیک پوش ترین و باکلاس ترین

آقای معاون Read More »

(کس بدنساز (طنز

سلام…امروز می خوام یکی از زیبا ترین خاطراتمو براتون بگم…به سر کیرم قسم داستانم راسته…اول باید بگم که تک تک حروف اینجا مستعاره…حتی واژه کیرو کسو اسما و….بزارین اول از خودم براتون بگم…من حسین 20 سالمه این خاطره ای که می خوام براتون بگم مربوط میشه به 3 سال قبل یعنی وقتی من 16 سالم

(کس بدنساز (طنز Read More »

Scroll to Top