از چادر تا كشف لذت

اولين روزهاي نوزده سالگي را تجربه مي‌كردم. اوقات خوشي نداشتم. شكست در كنكور و تنگناهاي خانوادگي و البته افكار غير قابل انعطاف آن روزهاي خودم همه و همه دست به دست هم مي‌داد و زندگي را هر روز به كامم تلخ‌تر مي‌كرد. پدر و مادرم هر دو مذهبي بودند و بچه‌هايشان را هم مثل خودشان […]

از چادر تا كشف لذت Read More »

سکس از کون با دوست زنم

سلام دوستان. من رضا 32 ساله هستم. این خاطره مربوط به 3 سال پیشه. زنم کارمند دولت بود و همیشه در ماموریت. من هم هر وقت میرفت ماموریت با دوستام می رفتیم مشروبخوری و عشق و حال. ولی یک روز که زنم نبود، یکی از دوستاش به نام نسرین که من همیشه تو کفش بودم

سکس از کون با دوست زنم Read More »

اولین باری که آبم اومد

من دریک خانواده مذهبی متولد شدم وضعیت مالی مناسبی داشتیم.هرچند که خانواده ما پر جمعیت بود ولی چون من بچه آخر بودم وبا برادر قبل از خودم نسبتا فاصله سنی زیادی داشتم اکثر اوقات هم تنها بودم وهمیشه احساس میکردم همزبونی ندارم….حدود 12 یا 13 سالم بود که احساسات جنسی من بروز کرد ومن اکثرا

اولین باری که آبم اومد Read More »

پشیمانی

سلام ما4تادوست بودیم اما دیگه نیستیم یعنی من دیگه روم نمیشه که با اونا دوست باشم ماجرای سکس ما تو یکی از روزای دی ماه 89 روی داد. این اتفاق رو اصلا پیش بینی نمی کردم ولی شد! اسم من مهدی 20سالمه میثم24ساله شهرام22ساله و هومن هم 19سالشه. ما اکثرا”بعدازظهرها میرفتیم خونه شهرام”چون باباش میرفت

پشیمانی Read More »

خاطراتی از سکس من و بابام

من و بابام با هم زندگی میکنیم ، مامانم خیلی وقت پیشا تو یه حادثه رانندگی فوت کرد و منو بابامو تنها گذاشت همیشه تو فکر سکس با بابام بودم و با خوندن داستانهای سکسی نوشته شده تو اویزون تو خیالم با اون بازیهای سکسی می کردم . یکی دو بار برای بابام وقتی میرفت

خاطراتی از سکس من و بابام Read More »

سکس مامانم با دوستام

سلام داستانی رو که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به 2 سال پیش ، قبل از اینکه داستان رو براتون تعریف کنم خلاصه ای از وضعیت خانواده ام و براتون تعریف کنم من عرفان در حال حاضر 23 سالمه ، پدرم رو از 15 سالگی از دست دادم و من موندم و یه مادر

سکس مامانم با دوستام Read More »

عشق یا هوس

سلاماسمه من رهاست…یه دوسته صمیمی به نام صدف دارم که خیلی با هم راحتیم و تقریباً همه جیک و پوک همدیگرو میدونیم …یه دوره ای هم بود که باهم خیلی شیطونی میکردیم …هر شیطونی که باعث میشد بهمون خوش بگذره ..کلی هم هوای همدیگرو داریم…بگذریم… یه روز حدود ساعت 11 ظهر بود که داشتیم باهم

عشق یا هوس Read More »

من و سیما

یه روز یکی از دوستام به اسم ایمان زنگ زد بهم و گفت که هادی دوستش دو تا دختر دانشجو داره میخواد بیاره. اگه خونتون خالیه بیایم اونجا. منم چون تا چند روز بچه ها رفته بودن شهر خودمون گفتم بیان. بهش گفتم که به ما هم چیزی میرسه؟ایمان گفت یکی از دخترا که بعداً

من و سیما Read More »

یک جق پر برکت

خانمم زنگ زد گفت ساعت 5 ترمینال باش پدر و مادرم دارند از شهرستان می رسند بابا وقت دکتر داره آنی(خواهر خانمم) هم باهاشونه با بچه سختشونه، با تعجب پرسیدم چرابا اتوبوس اومدن پس شاهین (باجناقم )؟ گفت مرخصی نداشته نتونسته بیاد من از رفتار آنی متنفر بودم چون هم فضول بود هم حسود بود

یک جق پر برکت Read More »

خاله و خواهر

من بهمن هستم. 22 ساله. ساکن تهران. ماجرایی که می خوام براتون تعریف کنم همین چند ماه پیش اتفاق افتاده (تابستان پارسال). بعد از این ماجرا زندگی من به کلی دگرگون شده. من یه خواهر دارم به اسم نسیم که 18 سالشه. ولی چون یه کمی درشت اندام و خوش هیکله هم سن من به

خاله و خواهر Read More »

Scroll to Top