فقط یه شب مال من باش

کابووس زندگی را به امید رسیدن به رویای مرگ میگذرانیم میخوام قصه عشقموبگم قصه ناکامی ی دل .عاشقش بودم از بچگی با عشقش رشد کردم بچه که بودم نمیدونستم به عنوان چی دوسش دارم اخه بچگی وفکرای بچگانه محمد پسردایی من بود عشق و زندگیم همیشه پشت نگاهم عشقمو پنهون میکردم خونه ما بالای خونه […]

فقط یه شب مال من باش Read More »

لیسیدن سینه هام

من گلسا هستم 22 ساله مجرد دانشجو تو سمنان رشته مدیریت بانک داری یه خونه مجردی نزدیک ترمینال . من تا 3 ماه پیش که این ترم شروع بشه تنها تو یه خونه که صاحبش یه پیر مرد و پیر زن هستند که از دار دنیا همین خونرو دارند خرجشون هم از اجاره این خونه

لیسیدن سینه هام Read More »

سکس با شوهر دوستم

من زمانی که براکنکوردرس میخواندم سرکلاس بادختری بنام نرگس آشنا شدم که بعددردانشگاه هم کلاس شدیم تا اینکه من ازدواج کردم شوهرم 12سال بام تفاوت سنی داره و مهدسه و جزیره لاوان کارمیکنه 15روزسرکارو15روزتوخونه ازوانجاکه من ادم خیلی گرم با نیاز جنسی بالا برام این شرایط کمی سخت بودطوری که تو یکی ازسفرهای خارج ازکشورداشتیم

سکس با شوهر دوستم Read More »

سحر و سیما

سلام اسم من سحر 33 سالمه 13 سال پیش ازدواج کردم. خانواده ما یک خانواده مذهبی بود ومن و خواهر بزرگم که 3سال از من بزرگتره از 7 , 8 سالگی چادر سرمون میکردیم و همین مذهبی بودن باعث شد که من زود ازدواج کنم و شوهرم هم از یک خانواده مذهبی بدتر از خانواده

سحر و سیما Read More »

داستان بی‌ نهایت – قسمت سوم

قسمت قبلبعد از جریان تنگه واشی رابطمون با سیاوش و گروهش بیشتر شد. به طوری که هر هفته برنامه ای رو برای جایی جور میکردن ما رو هم در جریان میذاشتن و اکثر مواقع همراهشون میرفتیم. هرچی بیشتر میگذشت رابطه م با سیاوش صمیمی تر میشد. یه جورایی خودش هم سعی میکرد به من نزدیک

داستان بی‌ نهایت – قسمت سوم Read More »

باورش هنوزم سخته

خب از همین اول بگم که شاید خیلیاتون از خوندن این داستان خوشتون نیاد و خسته بشین.چون ماجرای دوتا دختر دبیرستانیه که یکیشون منم و الان 17 سالمه!خیلی وقت بود می خواستم بیام و داستانمونو بنویسم ولی تا امروز نشده بود.من تا سال سوم راهنمایی یه دختر خیلی احساساتی و ساده بودم.البته چشم و گوشم

باورش هنوزم سخته Read More »

اتفاق و اشتباه

سلام به دوستان عزيزقبل از هر چيز دوست دارم آدماي با جنبه اين سايت اين داستان واقعيه منو بخونن .زندگي ما آدما مملو از اتفاقات خوب و بد يعني اتفاقاتي كه ناخواسته پيش مياد و اتفاقاتي كه ما ميسازيم . منم يه اتفاقي تو زندگيم داشتم كه ناخواسته پيش نيومد بلكه ما خودمون ساختيم و

اتفاق و اشتباه Read More »

معتاد کون دادن شدم

سلام پسری هستم ۱۸ ساله میخوام داستانی رو براتون تعریف کنم که واقعیت داره و بدجوری به من تجاوز کردند.متن خاطره: این داستان مال دو سال پیشه دومین بارم بود که قلیان کشیدم یک روز یکی از دوستام بهم زنگ زد و گفت خونمون خالیه بیا قیلیان بکشیم منم اول دفعه هام بودم که قلیان

معتاد کون دادن شدم Read More »

آیا این داستان واقعی است؟

من فرزاد (مستعار) 25 ساله لیسانس کامپیوتر.همین مشخصات کافیه.داستانی که میخوام بگم مربوط به 3 سال پیشه قبل آشنایی با کسی که ریده توو دنیام الانم با یه مرد 32 ساله به معنای واقعی از همه نظر تخمی(به گفته خودش) داره زندگی میکنه.بگذریم بریم سراغ ماجرا.داستان اینجوری شروع شد که یه روز ظهر من جلو

آیا این داستان واقعی است؟ Read More »

علی عربی

اسم من حمیده این خاطره مربوط میشه به زمانی که کلاس دوم راهنمایی بودم. من یه پسر سفید پوستم با قد متوسط نه چاق و نه خیلی لاغر ولی کونم نسبت به بقیه اندامم بزرگه و تو محلو حتی شهرمون (که شهر کوچیکی هم هست معروفم ولی تک پرونم و به 4،3نفر بیشتر پا ندادم)

علی عربی Read More »

Scroll to Top