تیک تاک
دینگ…دینگ…مکث…دینگ…دینگ…مکث…دینگ…دینگ… تیک تاک… تیک تاک… تیک تاک… تیک تاک…تیک تاک… به ساعت نگاه میکنم. درست روی دیواره روبروم قرار دارد.هیچ صدایی بجز تیک تاک این ساعت قدیمی به گوش نمیرسد؟ اخ…چقدر هوا گرم است…روزها پشت سره هم میگذرند و من؟ هنوز تنها هستم؟چرا؟دلیل این تنهایی چیست؟دلیل اینکه اینقدر تنها و ناراحت هستم چیست؟ملافه سفید را […]
