سورپرایز کردن زنم

  دوستم بابک و من همیشه آخر هفته‌ها با هم مشروب میخوردیم.گاهی هم زن هامون با ما میخوردن. اما خیلی‌ کم. ماه قبل من و بابک بعد از خوردن حسابی‌ ماست و پاتیل با هم تا سحر چرت و پرت میگفتیم. نسیم زن من تا یه لیوان بخوره میخوابه و به زحمت بیدار می‌شه. فرداش […]

سورپرایز کردن زنم Read More »

بابابزرگ بازم منو بكن

از همان آوان كودكي متوجه تفاوتهايم با ديگران شدم دختري آرام خجالتي و گوشه گير بودم كه در جمع بزرگترها راحت تر بودم اين رويه ادامه پيدا كرد تا وارد دبيرستان شدم اكثر دوستام دوست پسر گرفته بودن و مرتب درگوشم ميگفتن تو هم يدونه بگير هم برا شوهرداري آمادت ميكنه هم وقتي دستماليت كنه

بابابزرگ بازم منو بكن Read More »

سکس با سمیرا در ماشین

سلام به دوستای خوبم در سایت شهوانی.امیدوارم حالتون خوب باشه. همین اولش بگم که این داستان واقعیته ولی چون من بار اولمه که داستانامو مینویسم شاید اشکالی داشت شما ببخشین.با انتقاد موافقم ولی توهین نکنید. من ارش(اسم مستعارم)هستم.یه پسر 19 ساله معمولی.توی یه شهرستان کوچیک از یه استان جنوبی زندگی میکنیم.از نظر ظاهری معمولیم(نمیخوام لاف

سکس با سمیرا در ماشین Read More »

حال کردن تو پارکینگ

  سلام. اسم من علیرضا و 17 سالمه . داستانی که می نویسم مال پارساله. اون موقع که 16 سالم بود راستش زیاد دنبال دخترا نبودم چون حوصله منت کشی نداشتم البته عرزش رو هم نداشتم. اما بریم سراغ داستان. یه روز که از باشگاه برمی گشتم با دوست خیلی صمیمیم (خونمون تو یه مجتمع)

حال کردن تو پارکینگ Read More »

شهوت بالای مامان مرجان

ابتدا مقدمه ای در مورد داستانم میگم بعد داستانو شروع میکنم اول اینکه هدفم از ارسال این داستان اینه که احساس میکنم این اتفاقی که افتاده اتفاق خیلی جالبیه و متاسفانه طوریه که خودم تجربه کردم و نمیشه اونو به صورت فیلم در آورد و نمایش داد تا شما هم بیشتر لذت ببرین اما سعی

شهوت بالای مامان مرجان Read More »

حاجی دایی

سمیرا هستم30 ساله و متاهل.توی یک خانواده ی ابرومند و متدین بدنیا اومدم… اغلب داستانهایی که میخونم اینجا با خودم میگم یعنی واقعیه یا داستان خیالی یک نویسنده؟ بخدا هر انچه مینویسم جز اسامی حقیقیه دایی من مردی بظاهر موجهه.با کلی اهن و تلپ.که خیلی از بزرگترهای فامیل مریدش هستن..شخصی که میگن دروغ نمیگه حرام

حاجی دایی Read More »

عشق در کلاس زبان

سلام به همه ي بچه هاي باحال شهواني چند باري بود كه داستان هاي شما دوستان رو مي خوندم و تصميم گرفتم كه كه داستان خودمو براتون بگم اسم من پژمانه و تو شيراز زندگي مي كنم داستان از اينجا شروع مي شه كه من يه دو سالي مي شد كه مي رفتم كلاس زبان

عشق در کلاس زبان Read More »

سکس و آغاز یک عشق

سلام. اسم من راضیه هست و 32 سالمه. فارغ التحصیل مقطع دکتری در یکی از رشته های علوم انسانی.و چند ماه پیش توسط نفوذ پدرم تو هئیت علمی دانشگاه با استخدام دانشگاه برای تدریس در اومدم.البته در یک شهر دیگه که از گفتن اسمش معذورم. قضیه ای رو که میخوام واستون تعریف کنم عین واقعیته. پدرم

سکس و آغاز یک عشق Read More »

زخم غیرت

نفس های آخرم رو میکشیدم…از دست دنیا…از دست عشق…از دست خدا….صدای نم نم بارون با نفسام هماهنگ بود…لبخند میزدم…به چی؟به دنیایی که هیچ وقت لبخندش رو ندیدم؟به آدمایی که هر کمکشون از هزاران نفرین بدتر بود؟…چشمامو روبه دنیا بسته بودم تا دنیایی دیگر رو ببینم…هر قطره خونی که که از این تن لعنتی خارج میشد

زخم غیرت Read More »

شراره زندايي ناز من

از خونه زدم بیرون بدجوری هوس کوس کرده بودم با ماشین تو خیابون ول میچرخیدم اما دریغ از یه کوس اخه ساعت 10 صبح بود و کسی هنوز یخش باز نشده بود نا خوداگاه به سمت خونه … داشتم میرفتم که یه هو یه ماشین بغل من وایستاد بوق زد برگشتم دیدم شراره زندایی شیشه

شراره زندايي ناز من Read More »

Scroll to Top