سورپرایز کردن زنم
دوستم بابک و من همیشه آخر هفتهها با هم مشروب میخوردیم.گاهی هم زن هامون با ما میخوردن. اما خیلی کم. ماه قبل من و بابک بعد از خوردن حسابی ماست و پاتیل با هم تا سحر چرت و پرت میگفتیم. نسیم زن من تا یه لیوان بخوره میخوابه و به زحمت بیدار میشه. فرداش […]
