نامادری
دو سالي بود که با علي رفيق شده بودم هميشه از باباش بد ميگفت از زن باباش خوب نميدونستم هميشه همه از پدر يا مادرشون خوب ميگفتن بعد از زن بابا و شوهر ننه بد ميگفتن اما اين برعکس بود واسه اينکه ته و توي قضيه رو دربيارم بيشتر باهاش صميمي شدم و رابطم رو […]
