ماجرای من و زن همسایه بغلی

درست سه شنبه هفته قبل بود که به عادت همیشه مثل زمانی که میرفتم دانشکده حدود ساعت هشت صبح بیدار شدم آخه میدونید تازه درسم تموم شده وهنوز گرفتار کارای تصفیه حساب با دانشگاهم اینه که فعلأ بیکارم و به تلافی این سالها تو خونه استراحت میکنم ، مشغول تهیه سوروسات صبحونه بودم که زنگ […]

ماجرای من و زن همسایه بغلی Read More »

پیام و مریم

حدود 8 سال پیش بود که از ارومیه رفتیم بندر عباس … یه تغییر مکان خیلی شدید! به خاطر شغل بابام بود که مجبور شدیم کوچ کنیم! اون موقع من می رفتم اول دبیرستان … به خاطر تغییر جا خیلی ضد حال خوردم … چون جایی که رفته بودیم از هر لحاظی با ارومیه 180

پیام و مریم Read More »

همجنسبازی من و ساناز

سلام اسم من موناست. داستانی که میخوام واستون تعریف کنم مربوط به دو سال پیشه که تازه با ساناز جونم آشنا شده بودم. اون سال من 28 سالم بود وتصمیم داشتم واسه تولدم یه سری از دوستامو با دوست دخترهاشون و دوست پسراشون شام دعوت کنم بیرون .شب تولدم که شد با بچه ها هممون

همجنسبازی من و ساناز Read More »

آنی و شراره

حدود ١ ماه پیش بود خانه تنها بودم و داشتم با تخم هام یقول دوقول بازی می کردم. چند روزی هم بود که آمپر شهوتم داشت رو خط قرمز حرکت می کرد به چند نفری که می شناختم زنگ زدم که بیان و یه ذره شیطونی کنیم. ولی از اونجا که موقعی که خدا داشت

آنی و شراره Read More »

عمه جون

يادمه از بچهگي خيلي خونه عمم ميرفتم مثلا براي بازي با پسر عمم . هميشه اوقات تعطيلي من تو خونه عمم ميگذشت .همين طور من بزرگتر ميشدم و نشانه هايي از سکس خواهي و تمايل به جنس مقابل در من شعله ور مي شد . بي اختياربه پاهاي لخت عمم نگاه ميکردم يا به پستونهاي

عمه جون Read More »

سکس در شرکت

تو شركت بودم داشتم آماده مي شدم واسه رفتن به خونه كه ساسان زنگ زد گفت كجايي بابا؟ مهمون برام اومده از آمريكا اينقدر ازت تعريف كردم كه گرفته بايد همين حالا ببينمش آماده باش ميام دنبالت در ضمن به مامان گفتم مهمون دارم به خانواده بگو شام مهمون مايي!خلاصه اومد و سوار شديم (

سکس در شرکت Read More »

نیوشا

من اسمم نيوشاس بيست و دو سالمه اين داستاني که تعريف مي کنم واسه  همين تابستونه امساله .خالم اينا از سوئد اومده بودن خالم اينا حدود ده سال اونجا زندگي مي کردند خالم يه پسر داره با دوتا دختر که پسر خالم بيست و پنج سالشه و دختر خاله هام يکي نوزده و يکي بيست

نیوشا Read More »

داستان سکس من و طناز

سلام به همه راستش من تا حالا داستان واسه کسی تعریف نکردم به خاطر همین اگه خوب نبود ببخشید. این داستان من و یکی از دوست دخترامه به اسم طناز. یادمه که اون موقع من تو یه بوتیک فروشنده بودم (لباس زنانه و دخترانه) این ماجرا مربوط به 4 سال پیشه. بعد از ظهر بود

داستان سکس من و طناز Read More »

نغمه و برادرش

اين ماجرا حدود 3 سال پيش اتفاق افتاد. يه برادر دارم سه سال از من بزرگتره. اسمش حميده. من بيست و يک سالمه و عادت دارم که هميشه در خانه دامن کوتاه بپوشم. همين باعث ميشه هر کي منو ميبينه تحريک بشه. يه شب در حالي که دمرخوابيده بودم از خواب بيدار شدم ديدم يکي

نغمه و برادرش Read More »

ماجرای فتانه

خيلي دمغ بودم چندوقت بودمشتري نداشتم ازشانس بدم چندروز بودكميته بدجوري جنده ها را جمع ميكرد.يك بگيربگيري بودكه نگو و نپرس.اكثر دوستهام را گرفته بودندخودم هم دوبار شانسي از دستشون دررفته بودم و نزديك بود بگيرنم. چند تا مشتري را هم تا ميخواستم گير بندازم ازم گرفته بودند. هر روز دو ساعت به خودم ميرسيدم

ماجرای فتانه Read More »

Scroll to Top