شیرین جون

همسایه روبروی ما یه زن وشوهر بودند که 2 تا بچه داشتند. یه دختر مامانییه 4 ساله و یه پسر ی 10 ساله. خود زن همسایه هم حدود 35 سالشه و اسمش شیرینه. من از همون اولی که دیدمش عاشق اون بدن نازش شده بودم. بدن خیلی سکسی داشت. سینه هاش و کونش کاملا بیرون […]

شیرین جون Read More »

من و مینا خانوم

داستان از آنجا شروع میشه که ما به منزل جدید نقل مکان کردیم که اسم من در این داستان سیامک است . پدر و مادر من کارمند و من دانشجو و خواهرم خانه شوهر ……….در همسایگی ما خانواده ای بودند که خیلی مرفه و به قول خودمون با کلاس بودن ( که توپ تکونشون نمیداد

من و مینا خانوم Read More »

رادياتور

همينجوری که رو زمين دراز کشيده بودم کم کم داشت خوابم ميبرد. نميدونم چی باعث شد که يهو از خواب پاشم.اصلا حال نداشتم حتی چشمامو باز کنم. تا اومدم اين دست اون دست شم يهو چشمم ناخودآگاه افتاد به داداشم که کنار من نشسته بود.اومدم سرمو بيارم بالا که بهش بگم پس چرا نميخوابه که

رادياتور Read More »

همسایه ی جدید

روز دومي بود که اومده بوديم توي اين خونه و هنوز تمام اسباب ها رو جا نداده بوديم و من داشتم از خستگي مي مردم ، حدوداي ظهر بود که سعيد دوستم اومد درخونه و خواست که بريم يه چرخي بزنيم . منم که حالم خيلي گرفته بود از خدا خواستم لباس پوشيدمو اومدم بيرون

همسایه ی جدید Read More »

بهشت

تقریباً دو سال از ازدواج من و پرستو گذشته بود باید بگم من عاشق پرستو شده بودم و پس از یک دوره تقریباً یکساله با هم ازدواج کردیم ، پرستو خیلی زیبا و تو دل برو، باپوستی سفید، صاف وصیقلی وخیلی خوش هیکل ، کون برجسته، گرد و قلمبه و خیلی خوش فرم که مثل

بهشت Read More »

سكس من باعمه

سلام بچه ها میخواستم امروز داستان سکسی من با عمه ام رو براتون تعریف کنم.اولش از عمه ام شروع میکنم عمه ام که اسمش .ص. است واقعا اندام سکسی داره که هر مردی رو حشری مینه . میرسیم سر اصل مطب اولین روز عید سال 1387 بود که به خانه ی مادربزرگم رفیتم راستش مادر

سكس من باعمه Read More »

سکس با زن عمو

صادقانه می گویم این ماجرا واقعی است: اسمم “م” است و الان 28 سالم است، اما سکس من و زن عموم دقیقا سه سال پیش اتفاق افتاد. عموم به علت اعتیاد یا مسائل نامعلوم با داشتن زن و دو بچه پسر( يكي 17 ساله که توی شرکت برادرم در تهران مشغول است و دیگری کلاس

سکس با زن عمو Read More »

سکس من و دوست دوست دخترم

داستانی رو که براتون تعریف میکنم بر میگرده به تابستون  سال 1386 من 26 سالمه و خیلی هم اهل حال هستم ، بابام چون وضع مالیش خوبه واسه من یه فروشگاه لوازم خانگی بازکرده که هم درسمو بخونم و هم خرج دانشگاه و خودمو در بیارم. داستان از اینجا شروع شد که یه روز ظهر

سکس من و دوست دوست دخترم Read More »

شب بارانی

ﺿﻤﻦ ﻋﺮﺽ ﺳﻼﻡ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﯽ ﺭﻭ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﺑﮕﻢ ﺑﺮ ﻣﯿﮕﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺩﯼ ﻣﺎﻩ ﺳﺎﻝ. 90ﺍﻭﻝ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﻣﺸﺨﺼﺎﺕ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﺑﮕﻢ.ﻣﻦ ﻣﯿﻼﺩ ﻫﺴﺘﻢ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻪ ﻣﯿﻼﺩ ﺟﯿﮕﺮ ﻃﻼ ﻟﻘﺒﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺑﻬﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ.ﻣﻦ ﺣﺪﻭﺩ7 ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﮊﯾﻤﻨﺎﺳﺘﯿﮏ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ24 ﺳﺎﻟﻤﻪ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭﯼ ﺗﻤﻮﻡ ﮐﺮﺩﻡ.ﺑﺮ ﮔﺮﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﺍﺻﻞ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ:ﺭﻭﺯ ﺩﻭﺷﻨﺒﻪ ﺑﻮﺩ

شب بارانی Read More »

پرواز به یاد ماندنی

ﺳﻼﻡ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﯼ4ﺭﻭﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻨﻪ ﻭﻟﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻫﺎ ﺑﯿﺎﺩ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ.ﻧﺎﻣﻢ ﻓﺮﺍﺯ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮐﯿﺮﯼ ﺩﺍﺭﻡ 25ﺳﺎﻧﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺳﮑﺲ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﯾﻌﻨﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺳﮑﺲ ﯾﮏ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻠﺪ ﺑﺎﺷﯽ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﯾﮏ ﮐﺲ ﺭﺍ ﺧﺮﺍﺏ ﻧﮑﻨﯽ.ﺧﻮﺵ ﺗﯿﭗ ﻫﺴﺘﻢ

پرواز به یاد ماندنی Read More »

Scroll to Top