کون کن
در این نوشته همه ی اسامی مستعار هستند. اسم من حمید هست و الآن حدود 40 سال دارم . 15 سال پیش درست چند ماه بعد از پایان خدمت سربازی به شهر اهواز مهاجرت کردیم . برای من که تمام زندگی ام را در شهر دیگری بودم و هیچ دوستی توی اهواز نداشتم روزها […]
در این نوشته همه ی اسامی مستعار هستند. اسم من حمید هست و الآن حدود 40 سال دارم . 15 سال پیش درست چند ماه بعد از پایان خدمت سربازی به شهر اهواز مهاجرت کردیم . برای من که تمام زندگی ام را در شهر دیگری بودم و هیچ دوستی توی اهواز نداشتم روزها […]
سلام اسم من حميده و داستاني كه ميخوام براتون بذارم مربوط ميشه به سكس من با مدير توليد شركتمون… حدود 3 سال پيش من تو يه شركت توليدي كار مي كردم كه كارش توليد قطعات الكترونيك بود. اون زمان من با سرپرست بخش مونتاژ كه اونجا كار مي كردم حسابي كنتاكت داشتم و يه جورايي
اوضاع فرق داشت. این بار مرد عشق را بوسیده بود و کنار گذاشته بود. بالأخره ایستادند. دختر بالا را نگاه کرد و دیوار سیاهچالش را دید. صدای دستهکلید آمد و به دنبال آن، صدای باز شدن قفلها، یکی پس از دیگری، در سکوت زیرزمین پیچید. در با سر و صدا باز شد. مرد برای اوّلین
سلام موضوع برمیگرده به سال 90مامستاجرگرفته بودیم یه زن وشوهردخترسه سالشون یه شش ماهی مستاجرما بودن که مرده اززنش طلاق گرفت بچشم برد دلیلشم این بود زنش معلم بود به بهانه اردوی چند روزه مدرسه با دوست پسر زمان مجردیاش رفتن شمال که شوهرش فهمید طلاقش دادو رفت پدرم گفت گناه داره جایی نداره
زن مطلقه مستاجرمون Read More »
چهارم دبیرستان می خوندیم..آخه اون سالها نظام قدیم بود..اما قاسم هنرستان درس می خوند..چندباری تویه باغ باهم به درس خوندن مشغول بودیم که بلند شدن کیرشوزیر شلوارش حس کرده بودم..درسهامون بقدری زیاد بود که وقت این حرفهارو نداشتیم ..چندباری شنیده بودم که قاسم آلتش یه چیز دیگه است تا اینکه یه روز وحید خونه
این زندگی که به دردم نخورد… Read More »
با سلام ب شما مخاطبین گرام.خونندگان عالیقدر امروز روز نویی برای من بود.ازآن رو یاد خاطره ای افتادم ک گمان کردم نوشتنش واسه من.و خوندنش واسه شوما خالی از الطاف نباشدی! اون روز نیز روز نویی بود.من بودم و عمو سعید و خدایی ک درین نزدیکیاس ی پرانتز وا کنم:این عمو سعید دوست ماس.عموی
هرکسی کسی دارد (طنز) Read More »
یه سالی بود که مادرم و از دست داده بودم و مشکلات زندگی و غم نبود مادر بدجور من و منزوی و ناتوان کرده بود اصلا فکر داشتن یه مادر دیگه جز مادر خودم نمیتونستم بکنم .. اما پدر با یه سنگدلی عجیبی فکر گرفتن زن دیگه ای تو سرش بود و اصلا نمیتونست
سلام به همه دوستان من اسم علی 26 سالمه ساکن یکی از شهرستان های ایران. اکثر داستان های شما دوستان رو خوندم هر کدومشون به نوبه خودشون جالب بود. این داستانی که میخوام تعریف کنم واقعیه و عین حقیقته این خاطره اولین سکسمه که با پسر داییم(حمید) داشتم. یادم میاد اون موقع 9 ”
باسلام من می خواهم اولین خاطره سکسم را برای شمادوستان عزیز تعریف کنم اصلا هم دروغ نیست مثل بعضیها و عین واقعیته.راستش من اصلا توخط سکس وازاین حرفحا نبودم تو یک شرکت ساختمانی مشغول کار بودم به عنوان کارپرداز و کارای بانکی را انجام میدادم معمولا همیشه تو دفتر بودم بعداز مدتی عاشق یک
اولین سکس با خانم منشی متاهل Read More »
با ستاره بودم یه مدت با هم تلفنی حرف میزدیم که از طرف اون کارمون رسید به سکس تلفنی اولش شاید یکی دوبار من لذت بردم اما بعدش فقط کارم لذت دادن بود ستاره مادرش رو از دست داده بود، و همش تو تماسام به فکر اینکه مادرش اگه زنده بود اون اینجوری نمی
دخترا تکلیفشون معلوم نیست Read More »