پسرخاله پررو
هیچ وقت یادم نمیره فقط 17 ساله بودم. تابستان بود و من با دوستام رفته بودم بگردیم که شهاب پسرخاله ام من را دید .ماشین را زد کنار و سلام کردیم. -:سلام آیناز جون -:سلام خوبی -:شما بهتری دوباره تابستان شد و افتادی دنبال ولگردی -:بی ادب تو هم که حالا دست کمی از من […]
