آب حیات است پدر سوخته

سلام. من بردیام، 23 سالمه، یادبودی که براتون می نویسم برمی گرده به… وایسا ببینم، آره… دو سال پیش. اون روزا دست کم به نظر خودم که خیلی خواستنی بودم آخه خیلیا با نگاهاشون یکی دو بار از بالا تا پایین، خودمو و چیزایی که تنم بودو بررسی می کردن. آخهههه هم خوش بر و […]

آب حیات است پدر سوخته Read More »

حشر بود يا عشق؟

من سارا 19 سالمه اين ماجرا مال حدود 1 سال پيشه وقتي مدرسه ميرفتم بعداز ي شكست عشقي (حماقت) سخت از طريق yahoo با ي پسري اشنا شدم طرف عكسمو ديد (قيافم بدك نيست) پيله كرد كه بيا دوست باشيم گفتم نميخوام من نه اهل سكسم نه بيرون رفتن نه ازدواج (هنوز خير سرم عاشق

حشر بود يا عشق؟ Read More »

بزرگ ترین رویای من

من و مریم پسر عمه و دختر دایی هستیم،ما سالهاست که با هم سکس داریم از بچگی تا حالا 28 سالگی جفتمون هم مجرد هستیم من فارغ التحصیل داروسازی و اون  کامپیوتر یه شب رفتیم خونشون چشمتون روز بد نبینه،یکم از یه دارو ریختیم توی آب پرتغال و بعد شام و موقع خواب بردیم دادیم

بزرگ ترین رویای من Read More »

سکس من و الاهه

سلام به دوستای گل سکسی خودم. دفعه قبلی سکس خودم و زهره و الاهه رو نوشتم براتون که بعضی دوستان هم لطف داشتن و نظر دادن. بهمین دلیل منم گفتم ایندفعه سکس خودم و الاهه رو براتون بگم. خودمو که گفتم قدم 188 و وزنم هم 80 کیلو هست. با الاهه قرار گذاشته بودم که

سکس من و الاهه Read More »

خاطرات یک کونی

سلام 13ساله بودم که پدر ومادرم از هم طلاق گرفتن ومن پیش پدرم موندم اون صبح زود میرفت سرکار وتا شب نمی اومد.ومن همیشه خونه تنها بودم همین مساله باعث شدپسر عموم کریم که 5 سال از من بزرگتر بود هر روز صبح میومد خونمون وخودش رو میمالوند بهم.یه روز حشرش زده بود بالا دید تلویزیون

خاطرات یک کونی Read More »

درمالی تو گاراژ

من اسمم سامان 21ساله …. یه دختر همسایه داریم اسمش الهام 16سالشه هیشه خونه مامیاد و و با خواهرم که اسمش مریم هست دوسته منم باهاشون زیاد صمیمی ام….چند بار نقشه کردنشو کشیدم که هربار به هر بهونه ای نمیشد یه که خواهرم اونو توی اتاق تنها گذاشته بود رفتم سراغش باهاش به بهانه بازی

درمالی تو گاراژ Read More »

اکرم همسایه مادربزرگم

اکرم همسایه مادربزرگم بود و هر وقت ما میرفتیم اونجا کم و بیش میومدن خونه مادربزرگم و از دوران نوجوانی با هم کلام بودیم اون روزها که میومد به همراه پسر خواهرش بود و میشستیم همگی دور هم و هر از گاهی جوک مگفتیم و البته از طرف اون دوتا،جوکای ناجور من اهلش نبودیم و خودم

اکرم همسایه مادربزرگم Read More »

من، ستاره و ریحانه

سال پيش در رشته پزشکي قبول شدم اونم تو يه شهر ديگه دور از پدر و مادرم اما باز خوب بود پدربزرگ و مادر بزرگم نزديكم بودن… به بابام گفتم که مي خوام يه طبقه آپارتمان داشته باشم تا خوب درس بخونم آخه ميدوني که تو پزشکي حسابي بايد درس خوند و تو خونه مادربزرگ

من، ستاره و ریحانه Read More »

لز با دخترعمه

سلام.   داستان من برمیگرده به 2ماه قبل.اسم من نگین,20سالمه و تهران دانشجو هستم.پری دختر عمه ی منه,که 1سلا ازم بزرگتره,من و پری خیلی صمیمی هستیم.همیشه احساس میکردم که از من خوشش بیاد چون من سفید و خوش فرمم,پریم سبزه لاغر و قد بلند,همیشه یجوری خودشو بهم میچسبوند و حرفای سکسی میزد ولی من توجه

لز با دخترعمه Read More »

جندگان افغانستان

سلام شیما وبا دوستم سیلا سالها باهم دوس بودیم پنهایی کوس میدایم بلاخره سیلا ادواج کرد روزی با شوهر پیش من امد ومنم مجرد پرسید دلت کیر میخاهت کدوم کجو هست بکنم توی کسمون گفت شوهرمن اماده   یهو جا خوردم گفتم مگه خلی به شوهرت کوسم بدهم سیلا گفت مگه چه عبیی داره اون

جندگان افغانستان Read More »

Scroll to Top