صیغه ای
این برای بار چندمی بود که میومد پیشم مثل همیشه رو مبل نشست و یه شربت براش حاضر کردم آوردم. کنارش نشستم گفتم: خیلی گرمه نه؟ – آره زودتر صیغه رو بخون خسته شدم. میخوام این چادر و روسری در بیارم. – چادرتو درآر بده من تا من آویزون کنم بگومهریت چی باشه و تا […]
