روزهای پر دردسر
صبح رفتم سرکار .تو سرویس نتونسته بودم بخوابم، سردرد شدیدی داشتم .کنار بچه ها صبحونه رو زدیم شروع کردم کارای روزانمو انجام دادن.یه حس و حال عجیبی داشتم .همش فکر میکردم میخواد اتفاقیرخ بده.نزدیکای ساعت 10 بود گوشیم زنگ خورد شمارش ناشناس و عجیب و غریب بود جواب دادم اما کسی پاسخ نداد ، خوب […]
