اولین خاطره عشقبازی

بعد از ظهر بود که رفتم سرکار واسه کشیک تا ساعت نه سرکار بودم بعدش دوست دخترم زنگ زد که واسه شام گفت بیا خونه من تنها مامان اینا رفتن مسافرت منم مونده بودم برم یا نه دل زدم به دریا و رفتم نشستیم با هم شام خوردیم بعد اومد کنارم منم دستم رو انداختم […]

اولین خاطره عشقبازی Read More »

روانی‌

اسمم شادیه و 28 سالمه. این خاطره مربوط به زمانیه که نامزد داشتم. زمانی که واسه خیلیا رویاییه و تو ابرا سیر میکنن. من اون موقع 24 سالم بود. با سرمایه ی 3 سال کارم و یه مقدارم کمک ابابام، یه سرمایه جور کرده بودم و میخواستم خودم یه شرکت تبلیغاتی کوچیک راه بندازم، چون

روانی‌ Read More »

امر به معروف در قطار

سرمو خورده بودند . این سه تا دختر با اون قیافه های اجق وجق از اول تهرون تا نزدیک گرمسار دیوونه ام کرده بودند . خیلی حرف می زدند . بابا اینا اصلا ول کن هم نبودن .عجب غلطی کرده بودیم با این هواپیما نرفتیم مشهد . من دکترای الهیات و استاد دانشگاه هستم و

امر به معروف در قطار Read More »

بازی ما سه نفر

سلام.   حدود یک ماه پیش دچار یه جور بحران احساسی شده بودم، عاشق زنم بودم ولی گاهی فکر خیانت بهش به سرم میزد. قبل از ازدواج خیلی داستان سکسی میخوندم و اون موقع درک نمی کردم که چه تاثیری روی ذهن میذاره . داستان های سکسی خیلی رو ذهنم اثر گذاشته بودن و از

بازی ما سه نفر Read More »

بهترین سکس دوران جوانی

سلام من رعنا 27 ساله دانشجوی مدیریت هستم میخوام واستون یکی از بهترین خاطراتمو بنویسم   من 18 سالگی ازدواج کردم البته با خواست پدر و مادرم و هیچ علاقه ای به همسرم که از خودم 10 سال بزرگتر بود نداشتم خلاصه بعد از دو سال طلاق گرفتمو دوباره برگشتم پیش پدر و مادرم و

بهترین سکس دوران جوانی Read More »

یه سکس خیلی باحال

این داستان که میخوام براتون تعریف کنم واقعیه بار اولمم هست که میخوام یه داستان سکسی بنویسم.اسم من پیمان دوست دخترمم اسمش سمیه اس من و سمیه خیلی همدیگرو دوس داریم و قصد داریم که با هم ازدواج کنیم داستانی که براتون تعریف می کنم برمیگرده به مهرماه امسال.من تهران دانشجو هستم و سمیه گرمسار.

یه سکس خیلی باحال Read More »

مسافرت من به تبریز

داستان مربوط به اولین مسافرت تنهای من است   برای رساندن یک نامه سریع مادرم منو پیش خالم که توی ارومیه بود فرستاد تابستان بود من هم 16 سال داشتم تمام ترمینال را گشتم جای خالی برای ارومیه پیدا نکردم مجبور شدم بلیت اتوبوس برای تبریز بگیرم ساعت 12 شب بود که به تبریز رسیدم

مسافرت من به تبریز Read More »

سکس با زن برادر زنم

سلام خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به حدودا 11 سال پیش . تازه ازدواج کرده بودم زنم یه برادری داشت که یک زن خوشگل و خوش هیکل داشت اوایل که من وارد این خانواده شده بودم خیلی باهاشون صمیمی نشده بودم اما یه مدت که گذشت دیگه کم کم با اخلاقیات

سکس با زن برادر زنم Read More »

اتوبوسی به نام هوس

به گمونم شیوا یه رگش مغولی بود اصلآ حروم زاده. با اون دوست کیری ِ بد اخمش، ساناز. از این کُسای ریز میزه ی کردنی. صورتش شکل اَن بود شیوا، عین پسرا بود حتی ، سینه های بزرگ و کون ِ چشم نواز. کلآ یه ذره تاپاله بود ولی خب، نمی دونم سر چی، خیلی

اتوبوسی به نام هوس Read More »

شروع زندگی سکسی من

سلام. خونواده ی تحصیل کرده ای دارم دو خواهر بزرگتر دانشجو دکترا با پدر مادر استاد دانشگاه.خونه خالی بود همیشه تا ساعت هایی که میدونستم و وضعیت مالیمونم خوبه خب.امکانات داشتم همیشه. یه بچه مثبت بودم تحت تربیت سه خانوم مقرراتی خفن.که مطمئنم هیشکی نمیتونست بپیچونتشون جز خودم.معدلام بالا بوده همیشه مدرسه تیزهوشان درس خوندم

شروع زندگی سکسی من Read More »

Scroll to Top