آخرین تکرار
بوی تند سرکه و جوراب یک ماه نشسته میداد. بالای سرم ایستاده، کیر زمختش را کج رو صورتم انداخته بود و هی می گفت بخور. حالم داشت به هم می خورد. ازش رو گرفتم. باز هم گفت بخور. گفتم نمی تونم. گفت اگر نخوری من میرم. واقعا می رفت؟ اما هنوز خیلی زود بود. جدی بود. […]
