جنده خونه ی خارجی ها

محله ی معروف خارجی ها… نزدیک اونجا چینا تاون یا همون شهرک چینی ها هم بود. اما تو محله ی خارجی ها بیشترین چیزی که به چشم میخورد و باعث میشد اونجا محبوب باشه ، به جز رستوارنها برای هر ملیتی – مثلا هندی ، عربی یا ترکی، ایتالیایی یا فرانسوی – و فروشگاههای عرضه […]

جنده خونه ی خارجی ها Read More »

جندگی‌های گلناز

سلام.   من گلنازم، ٣٥ ساله، اين داستان نيست، ميخوام يه بخش از زندگيموبراتون بگم و اينكه چي شد و چه اتفاقهايي برام افتاد ، قضاوتم نكنين، فقط بخونين،مطلقه م و فعلا تنها زندگي ميكنم، بعد طلاقم چون خونه م از خودم بود و خانواده سختگيري نداشتم تو خونه خودم موندم،٥ سال شوهر داشتم تو

جندگی‌های گلناز Read More »

کون دادن من به کارگر افغانی

اسمم رضاست 22 سالمه بدن خیلی سفید و بدون مویی دارم قد کوتاه و لاغر هستم واقعا مثل ی دختر میمونم برای همین خیلی ها چشمشون به من هستش از زمانی که کوچیک بودم تا حالا خیلی تجربه سکس داشتم که تو همش میدادم فقط , البته خیلی لذت میبرم چون واقعا کسی کیرشو بمن

کون دادن من به کارگر افغانی Read More »

تلخ و شیرین زندگی

سلام خدمت همگی داستانم طولانی هست واخرش سکسی… سلین(معنی:بهشت..نام دختر) هستم 23ساله..19سالم بود با رضا اشنا شدم ، 22 سالش بود ، اشناییمون تو خیابان زرگری شیراز بود یادمه عروسی دختر خالم بود و من برای انتخاب لباس رفته بودم که بعد با مامانم برم بخرم…غرق تماشای ویترین ها و مغازه ها بودم حس کردم

تلخ و شیرین زندگی Read More »

کاری کردم که داییم منو بکنه

درود دوستان . هشت سال به گذشته بر می گردم و در حالی که با مادر و خواهر و واژه ای بنام پدر زندگی را میگذراندیم که خواهر بزرگم در دانشگاه شهری دیگه قبول شد وبرای اولین بار باید دو سه شب رو تنهایی میگذراندم … *** من 17 سال داشتم که تو این افکار

کاری کردم که داییم منو بکنه Read More »

چه کیری داشت وحید جون

یکی از چهارشنبه های اردیبهشت ماه پارسال بود که وارد یکی از چت روم ها شدم دنبال پسری که بتونم باهاش باشم…   یک ساعتی بود که تو نت بودم و اسم پروفایلمو پسر ناز و سفید گذاشته بودم .پسری به اسم وحید برام پی ام داد و بهم گفت که دوس داری کون بدی؟منم که

چه کیری داشت وحید جون Read More »

عشق و حال مجردی تو شمال

سر زن گرفتن وعزب بودن تو خونه باز جر و بحثم شد و از خونه زدم بیرون رفتم تو مغازه… *** ساعت تقریبا ۱۲ شب بود زنگ زدم یکی از دوستام حال و احوال قصه بحث همیشگی رو براش تعریف کردم وگفتم بیا بریم یه طرفی حالمون عوض بشه اومد دنبالم مثل همیشه با شیشه

عشق و حال مجردی تو شمال Read More »

شب شراب

تازه کلاسم تموم شد. به ساعتم نگاه کردم … اه این ساعت. تقریبا ۲۰ سال بود که هنوز استفاده میکردم. ساعت کاسیو اصل که بابا از یه سفر سوغاتی اورده بود. اون زمان ساعت کامیپوتری با استاپ واچ و تایمر و این چیزا مثل این بود که الان یه بچه ی ۸ ساله ( ای

شب شراب Read More »

ناجی

زنگ ساعت در اومده بود من که اصلا تو حال خودم نبودم تعویق رو زدم و 20 دقیقه ای خوابیدم چشمامو باز کردم یه نگاه به ساعت وای خیلی دیر شده باید برم بدون خوردن صبحونه یه سیگار روشن کردم و سوار ماشین شدم یاد دیشب و حرفام با زنم که طلاقش داده بودم داشت

ناجی Read More »

مشکل بزرگ

دوستان سلام. من یه مشکل بزرگ دارم ازتون می خوام کمکم کنید لطفا،نمی دونم چجوری بگم … *** من دانیال 19ساله هستم و سه خواهر دارم که دوتاشون کوچیکترازمن هستن ویکی شون بزرگتره . خواهربزرگم 25 سالشه ودوتا کوچیکه یکی 17 واون یکی 15 سالشه . خواهرای کوچیکترم خیلی خواستنی هستن هرچن بدنشون زیاد سکسی

مشکل بزرگ Read More »

Scroll to Top