کیا به آرزوش رسید

سلام دوستان یک داستان داغ داغ … دلم میخواد بنویسم که بالاخره داش کیا به آرزوش رسید… *** برم سر اصل مطلب … من یه دوست صمیمی دارم که بخاطر کارش مدام در حال سفر کردنه و خاطرات سکس هاش در این سفر ها از تعداد موهای سرش بیشتره و خیلی هم به خانم ها […]

کیا به آرزوش رسید Read More »

میدونم کار بدی کردم

سلام . سپهر هستم اول دبیرستان ترم دوم بود که ترک تحصیل کردم و افتادم دنبال کار .خونمون نزدیک یه شهرک صنعتی بود و یه روز بادوچرخه رفتم تو شهرک که به کارگاهها سر بزنم ببینم کدومشون کارگر ساده میخاد و یعد از ظهر بود و تازه هوا گرم شده بود توی یکی از خیاببونها

میدونم کار بدی کردم Read More »

مامانم و اوس جواد

سلام .من هجده سالمه در یکی از شهرستانای اطراف اراک زندگی میکنم همراه مامانم پدرم توو معدن کار میکرده وقتی ده سالم بود زیر اوار موند و فوت کرد… *** البته من چیزه زیادی از پدرم یادم نمیاد.دایی هام کمکمون کردن و هوای مامانمو داشتن تا ازدواج نکنه چون واسه اونا ننگ بود خواهرشون صیغه

مامانم و اوس جواد Read More »

لذت کردن نسرین

سلام من محسنم ۳۸ سالمه،ی خواهر زن دارم ۳۴ سالشه،ازاون تپل گندمیای حشری،با سینه های ۸۵ ،کون تپل طاقچه ای،رونای پر،چندسالی بود که تو نخش بودم ،خودشم میفهمید،اونم ازقصد، فرصت پیش میومد ،سروسینه وگل وگردن نشونم میداد،دیگه هردومون میدونستیم چی میخایم،ولی میترسیدیم واحتیاط میکردیم،تا اینکه نزدیکای عید سال پیش باجناغم ماموریت رفته بود تبریز ،خواهرزنم

لذت کردن نسرین Read More »

جندگیهای مامان جندم

سلام .من الان بیست و سه‌  سالمه داستان برمیگرده به تقریبا چهارده سالگیم…. *** من یه پسر سفید با کون بزرگ که از بچگی همه توو کفم بودن البته چن نفر هم موفق شدن بکنن منو اما همیشه لاپایی.من با سه تا خواهر از خودم بزرگتر و مادرم توو شهرستان زندگی میکنیم پدرم از مادرم جدا

جندگیهای مامان جندم Read More »

مالوندن خاله جونم

سلام .اسم من علی .داستانی رو میخوام واستون تعریف کنم مربوط میشه به اسفند ماه ۹۵ک من برای شرکت تو جشن عروسی پسرعموم رفته بود م شهرستان … از خاله جانم بگم ک نفس منه عشق منه ازبچگی تا الان دیوانشم خیلی خیلی دوستش دارم .خیلی وقتا فک میکردم کاش میشد باهاش ازدواج کنم و

مالوندن خاله جونم Read More »

روزگار واقعا گرده

سلام.افشین هستم 40 سالمه.تیپ و قیافه خوبی دارم.ولی در زمان دبستان چشمای درشت رنگی من و موهای بور من باعث جلب توجه بعضیها میشد مثلا مامان بیژن همسایه مون که هم دوستم بود و هم همکلاسی بودیم منو بیژن همیشه باهم بودیم فقط شبها موقع خواب هرکی خونه خودش بود زمان مدرسه و بیرون مدرسه،

روزگار واقعا گرده Read More »

کونکونک بازی با معلم ریاضی

سلام به همه داستانی که میخوام تعریف کنم مربوط میشه به دوران دبیرستان … ***   من علی هستم الان ۲۵سالمه قضیه برمیگرده به ۱۷ سالگیم موهام قهوه ای روشن و چهره ی خوش بر و رویی دارم اون موقع من سال سوم دبیرستان بودم و یادمه روز اول مدرسه ها که تعدادی از معلم

کونکونک بازی با معلم ریاضی Read More »

بازنده باید کون بده

سلام من کامران هستم و ۱۷ سالمه بدنم لاغر و نسبتا سفید و کاملا بدون مو باسنمم برجسته یه پسردایی به اسم محمد دارم که یه سال از من بزرگتره اون موهاش بوره و پوست سفیدی داره کلا هیکلش توپه توپه شکم شش تیکه و بازو هاشم پر سینه چاک پاهای عضله ای و… چشماشم

بازنده باید کون بده Read More »

هدیه ی عمم به کیر من

سلام من مسعودم و این داستان سکسم با دختر عممه… *** این ماجرا برمیگرده به بهار پارسال که 24 سالم بود.عمم یه دوقلو دختر داشت که حدود 29 ساله بودن.یکیشون اندامش خیلی رو فرم و ورزشی بود و اون یکی یکم تپل تر و سفیدتر بود که اسمش شیما بود.این شیما جدا از چیزای خوبی

هدیه ی عمم به کیر من Read More »

Scroll to Top