دکتر زنمو سه‌ بار ارضا کرد

سلام.من اسمم بابکه و زنم نگار. 3 ساله ازدواج کردم… از اول هم فانتزی داشتم که جلوم زنمو بکنن.این داستانم واقعیه.از خودم بگم که قد بلندو خوشتیپم اما کیرم معمولیه.نگار که قد 173 وزن 68 سینه 80 و سفید.با کون بزرگ و فلمبه.من تو هر سه چهار سکسی که داریم یبار به زحمت ارضاش میکنم […]

دکتر زنمو سه‌ بار ارضا کرد Read More »

تلمبه به کس با دسته برس

سلام لادن هستم من دانشجوی گرافیکم و اول اینو بگم این که میگن بین بچه های هنر لزبین زیاده الکی می گن . دوست من زهرا که شیرازیه تهران خونه داره پارسال یک شب رفتم پیشش . یک دوستش مژگان از شیراز اومده بود پیشش و منم رفتم اونجا و کلی تا صبح خندیدیم. صبح

تلمبه به کس با دسته برس Read More »

کونیه اقا پدرام

ماجرا بر میگرده به ۲ سال پیش …۱۶ سالم بود بدنی رو فرم و سفید سفید تو کار گی نبودم اصلا نمی دونستم چیه چند وقتی بود یه حموم زده بودن تو شهر حموم خصوصی لوله ها خونه ریخته بود بهم نشتی داشت گفتن برو حموم عمومی منم کنجکاو سر ظهر بود که رسیدم دم

کونیه اقا پدرام Read More »

کون دادن روی ابر ها

سر کلاس شیمی بودیم.حسین طبق معمول گوشیش دستش بود و داشت فیلم میدید.منم هرازگاهی یه نگاه کوچولو مینداختم به گوشیش. دستش روگذاشت رو دستم.نمیدونم چرا تا اونموقع همچین حسی واسم پیش نیومده بود. یه نگاه خاصی بهم کرد.بعد هم سریع نگاهشو دزدید.من و حسین از کلاس اول دبیرستان با هم بودیم.ولی تا اونموقع همچین حرکاتی

کون دادن روی ابر ها Read More »

فهمیدم که کونی‌ هستم

سلام از همين الان بگم كه داستان گى هس   من الان ١٩سالمه اين داستانى كه ميخام بگم زياد سكسى نيست ولي خب تجربه هامه. وقتى خيلي كوچيك بودم ٦ يا ٧ سالم بود يه پسره تو كوچمون بود اسمش يحيي باهم كارت بازي ميكرديم اكثر اوقات يه داداش هم داشت كه ١٥ سالش اينا

فهمیدم که کونی‌ هستم Read More »

انگورهای آرزو

سلام دوستان علی هستم ۳۳ساله از تهران تا حالا دوتا از خاطره های سکسی خودم رو برای شما دوستان گرامی داخل سایت گذاشتم و میخوام این بار خاطره ای برای شما بگم که حدودا مربوط میشه به سالهای ۱۳۸۶ یا ۸۷ البته قبلش باید مختصری از قبل از اون هم بگم که سعی میکنم خلاصه

انگورهای آرزو Read More »

دكتر کامبخش

دبیرستان كه می رفتم با دوست صمیمیم یاسی كل روز راجع به سكس حرف می زدیم و پورن میدیدیم فكر كنم ما حشری ترین دخترهای اون مدرسه بودیم هرچند كه اصلاً بهمون نمیومد چون همیشه شاگرد اول بودیم و ظاهر ساده و معصومی داشتیم همون طور كه با هم موقع sms بازی قرار درس خوندن می

دكتر کامبخش Read More »

گمشده در کون خدمتکار

تنها پسر و تنها فرزند باقی‌مانده در خانه بودم. دو خواهر بزرگ‌تر از خودم همراه شوهرشان در آمریکا زندگی می‌کردند. پدر و مادرم به تحصیل و آینده‌ام خیلی اهمیت می‌دادند، اما به خودم نه.   اغلب خانه نبودند و برای انجام کارهای شخصی‌شان به تهران می‌رفتند. جز یکی دوبار مهمانی بزرگ با خانواده و دوستان

گمشده در کون خدمتکار Read More »

شصت و نه‌

زیر هود سیگارمو گرفتم که به خیال خودم بوش کمتر تو فضای خونه پخش بشه.ممد اومد پیشم:”نکش سامی!” یه نگاهی بهش انداختم که مجبور شد حرف دیگه ای بزنه :”از دکتر کمیلی راضی هستی؟”خندیدم و گفتم:”بله خب وضعیت پوستم خیلی بهترشده.رفیق هم شدیم.چرا انقد تو پزشکا گی هس؟همیشه برام سواله!” خندید و سرشو نزدیکتر آورد:”شاید

شصت و نه‌ Read More »

داستان کون دادن‌های من

سلام. مانی هستم فیسم خوبه البته بچه بودم خیلی خوشگل بودم بدنم خوبه ورزشی با یه کون سفت و رونای نرم و سفید الان ۲۶ سالمه. *** از بچگی چون خوشگل بودم خیلی مورد توجه کون کنا بودم از همه بیشتر پسر عموم من و تو بچگیم میکرد تقریبا از ۱۰ سالگیم ، اسمش علی

داستان کون دادن‌های من Read More »

Scroll to Top