تجربه ی یه کیر تازه

سلام. من مریمم و ۳۱ سالمه سفید و کمر بایک با وزن ۵۴ کیلو امیر شوهرم ۳۵ سالست و ما ۱۰ ساله ازدواج کردیم هردو تو خانواده مذهبی بزرگ شدیم… *** من دختر گرم و آتیشی هستم اما امیر نه اصلا نمیتونه نیازهای زناشویی رو برطرف کنه. تا ۴سال پیش تابستان با کسی جز شوهرم […]

تجربه ی یه کیر تازه Read More »

اون نفس منه

دقیقا وسط سردترین ماه سال گرم ترین اتفاق زندگی من تو چشمای اون شروع شد… *** با عصبانیت از ونی كه ما رو باشگاه اورده بود پیاده شدم و كتاب زیست شناسیم و پرت كردم سوم دبیرستان بودم و معدل بیست دبیرستان ولی از شر بودن چیزی كم نذاشته بودم . لباس ورزشیام و پوشیده

اون نفس منه Read More »

دو روایت از یک حکایت

ادمین: این جقنامه رو گذاشتم اینجا که اول بخندین بعد زار زار به حال امثال این کسخل گریه کنین نه سواد نه مغز خلاصه روانش پاک پاکه اگرم فاز این شاسکول رو پیدا کردین به ما هم در بخش نظرات خبر بدین *** من اسمم علیه این قضه مربوطه به کلاس9من الان کلاس دهمم ما یه

دو روایت از یک حکایت Read More »

خواهرزن اهل حال

سلام من مسعودم ۴۰ساله وضع مادی ام توپه همسر وبچه دارم ولی اصلا خوشی بهم نیومده   دقیقا چهارسال پیش همین موقع جام جهانی بود که من توشمال ویلامو میساختم البته یه اپارتمان هم اونجا مبله واسه خانم بردن هام دارم خلاصه من توچند تا خواهرزن ای که داشتم نه بخاطر قیافه به خاطر کونی

خواهرزن اهل حال Read More »

کون در برجک

با سلام….. اسم من سیناست….20 سالمه با قد بلند و قیافه معمولی….خاطره ای که میخوام بگم مربوط به چند هفته قبله که من برای اولین بار پس از بلوغم به آرزوم رسیدم و با یه نفر گی  کردم. تو کودکی گی داشتم ولی لذت این دفعه رو نداشت چون نه خودم نه طرفای مقابل بالغ

کون در برجک Read More »

چادری‌ ها هم کیر میخواهند

من سعید هستم 26 ساله. سال 85 که فقط 14 سالم بود تو با یکی از دوستام تو بسیج محل ثبت نام کردیم. ادم مذهبی نبوده و نیستم. کلاسهای پایگاه روزهای فرد هر هفته بود و منو دوستم سجاد پای ثابت پایگاه بودیم و امکان نداشت جلسه ای رو نریم. و بعد دو سال که

چادری‌ ها هم کیر میخواهند Read More »

راز بزرگ خاله

سلام من سعید هستم بیست و هشت ساله از تهران مجرد در حال حاضر تو یه شرکت خصوصی به عنوان حسابدار مشغول به کار هستم به همراه پدر و مادر و برادر کوچکترم وحید زندگی میکنیم ما اصالتا شمالی هستیم… *** وقتی خیلی بچه بودم تابستونا میرفتیم شمال خونه پدربزرگم و دو سه ماهی تا

راز بزرگ خاله Read More »

زهرا زهرا کیر من شد اسیرت

سلام من اسمم رضا هست 19 سالمه با قیافه عادی و هیکل معمولی قدم 178 و وزنم 72.  داستانی که واستون تعریف میکنم مربوط به پارسال که 18 سالم بود… *** ما در یکی از شهر های استان کرمان که لازم نمیدونم بگم کدوم شهر زندگی میکنیم شهر ما شهر کوچیکی هست و معمولا همه

زهرا زهرا کیر من شد اسیرت Read More »

شوهر خالم مامانمو کرد

سلام من پویا هستم میخوام از دوران راهنمایی براتون خاطره بگم این خاطره مربوط میشه به مامانم و شوهر خانم یه روز که بچه های کلاسمون قرار بود برن اردو و من نمیخواستم باهاشون برم،موندم خونه و مدرسه نرفتم اون روز قرار بود مامانم بره پیش خالم برای سر زدن منم با مامانم رفتیم خونه

شوهر خالم مامانمو کرد Read More »

جاده‌های خاکستری

سینا چمدونم رو گذاشت توی صندوق اتوبوس. همراهم اومد بالای اتوبوس و کمک کرد تا شماره صندلیم رو پیدا کنم. صندلیم وسطای اتوبوس بود. به خاطر بچه نمی خواستم کنار پنجره باشم. گاهی لازم بود راش ببرم. یه دختر جوون لاغر اندام اومد و نشست کنارم. ظاهرا خوشحال بود که کنار پنجره نشسته. سینا از

جاده‌های خاکستری Read More »

Scroll to Top