رهایی از زنجیر‌های غیرت

سلام. وقتی با شهین ازدواج کردم یک جوان شهرستانی و قوق العاده متعصب بودم و به نجابت زنم که نزدیک یکسال زیر نظر داشتمش ایمان داشتم.اونموقع شهین هم مثل خودم بدنی لاغر و کم گوشت داشت اما خیلی زود متوجه شدم که خیلی حشری میباشد. وقتی بچه اولمون رو زایید بعد داز مدتی انگار استخوان […]

رهایی از زنجیر‌های غیرت Read More »

کیر دوجنسه عالی‌ بود

با سلام من آروین هستم الان 23سالمه.قدم 180 و وزنم 90 هستش.توپولم و سفید و همیشه مو های بدنمو میزنم چون واقعا دوست ندارم.یادمه حدودا از 15 16سالگی به مفعول بودن علاقه مند شدم.ولی خب زیاد حسی به پسر ها با اندام های مردونه و پشمالو نداشم واسه همین افتاده بودم دنبال زنپوش ها و

کیر دوجنسه عالی‌ بود Read More »

مسیح نجات دهنده

یک ربع بود که منتظرش ایستاده بودم… درست و واضح همه چیز یادمه.اوایل بهمن ماه بود و تهران زیر برف سنگینی محو شده بود هفده سالم بود و با قد متوسط و هیکل توپر(شاید من دوست دارم کلمه ی توپر و استفاده کنم ولی یکم اضافه وزن داشتم) موهای لایت های بلوند روی زمینه ی

مسیح نجات دهنده Read More »

سینا و مبینا

اسمم سیناست متولد ۷۵ اهل ارومیه‌ام و ۲ سالی میشه تو دانشگاه انکارا دانشجوی پزشکی‌ام قدم ۱۸۸ و وزنم ۸۰ میشه گفت خوش هیکلم. *** یه هم کلاسی داشتیم اهل شیرازه و اسمش مبینا هست با هم خیلی صمیمی بودیمو زیاد به خونه همدیگه میرفتیم یعنی اخر هر هفته باهمیم.امسال که واسه ثبت نام دانشگاه

سینا و مبینا Read More »

سیک و داشاق و آمجیخ

سلام به همه دوستان اسمم امینه 25 سالمه ارنولدم نیستم تیپ و اندامم کاملا معمولیه یه همسایه داریم به اسم سیما پرستاره خودش شوهرشم نمیدونم شغلش چیه فقط میدونم که همش ماموریته و یک ماه دو ماه یبار میاد اونم واس چند روز رابطه من با این سیما خانوم در حد یه سلام علیک بود

سیک و داشاق و آمجیخ Read More »

گذاشت تو کس عادله

من حمید هستم و داستانی که دارم روایت میکنم مربوط به همین چند وقت پیش هست که اتفاق افتاد … *** من کارمند هستم و به لطف خانواده ام یک ازدواج سنتی و یک واحد آپارتمان دارم یک زندگی آروم و کاملاً برنامه ریزی شده داشتم و زنم که اسمش عادله هست خیلی اهل هیجان

گذاشت تو کس عادله Read More »

مزخرفات سکسی من

کلید نداشت … درو می کوبید. بیدار شدم . درو میزد و آروم اسمم رو صدا میکرد. صدای غژ در و سلام گفتن پر خط و خش من که تازه بیدار شده بودم. نگاهش کردم . لبخند مصنوعی مغرورش رو تحویلم داد و در اومد که: – خواب بودی؟ موهاشو ببین. گفتم سلام. حوصله نداشتم

مزخرفات سکسی من Read More »

روزهای نگار

توی تاکسی درب و داغونی نشسته بودم و صدای خوش بنان و بوی موندگی سیگار و غذا نخوردن ۲۴ساعته چشمام رو خمار کرده بود! یادش به خیر همیشه می‌گفت “نگار تو تو خمارترین حالت ممکن تازه چشمات شبیه آدمهای عادی میشه!!! ” و من عجیب لذت می‌بردم از این تعریفش. از خستگی زیاد دلم میخواست

روزهای نگار Read More »

نوکر و غلام مادرزن

مادرزنم ، کاملا من رو نوکر و غلام خودش کرده بود! بعد از ازدواج تا خونه ایی مناسب پیدا کنیم یکی دوماهی طول کشید که این مدت ماهم عقد بودیم و داشتیم مقدمات مراسم و …رو اماده میکردیم ، وتا خونه پیداکنم دوماه قبل از جشن عروسیمون خونه پدرخانمم اینها مستقر شدیم تا …. .

نوکر و غلام مادرزن Read More »

Scroll to Top