روزمرگیهای یک جنده
کمر سفت تری نسبت به بقیه دوستاش داشت. چند دقیقه ای بود که بدون وقفه تلمبه زدن رو ادامه می داد. دست هامو آروم روی بدنش می کشیدم و پاهامو دور کمرش حلقه کرده بودم ، اینطور تلمبه های محکمش لذت بیشتری به هردومون میداد. گاهی سمت لب هام می اومد و محکم لب هامو […]
روزمرگیهای یک جنده Read More »
