کیری برای لنا
داشتم او آئینه خودمو برانداز میکردم. ناصر با لباسی که برا بیرون رفتن اماده میشد اومد پشت سرم. خودشو چسبوند بهم یه دست محکم لای کونم کشید _ عشقم .امشب نوبت اون کون خوشگلته! با ناز سرمو برگردوندم _ این گلدون خوشگل امشب کمپلت ماله توووو عزیزم. از کون دادن زیاد خوشم نمیومد. قبل از […]
