طعم تلخ سکس و روزگار روژان
در رو باز کرد و اشاره کرد برم تو. موهاش جوگندمی بود و صورتش سه تیغه. شیک و خوش پوش بود. دقیقا میدونستم چندمین مردیه که باهاش میخوابم. لعنتی صورت تک تکشون یادم بود. دیگه با همه تیپی خوابیده بودم. دیگه مثل روزای اول استرس پیر یا جوون بودن مشتریا رو نداشتم. تازه میتونستم تَری […]
طعم تلخ سکس و روزگار روژان Read More »
