مينو
يك روزمي خواستم برم خونه مادرشوهرم ، آخه شوهرم ماموريت بود و حوصله ام سررفته بود . به خونه مادرشوهرم كه رسيدم با كليدي كه داشتم در رو باز كردم . به نظر اومد كه خونه كسي نيست به همه جا سر زدم ، ديدم كه آرش (همسر خواهرشوهرم) در اتاق نشيمن روي زمين خوابيده […]
