تنها در خانه
سلام به همه من حمیدم19ساله ازشمال(لنگرود).این داستان کاملا واقعیه.این اولین داستانمه که دارم مینویسم.این داستان واسه 3سال پیشه:چهلم مادربزرگم بود امتحانات ترم اول شروع شده بود من دوست داشتم برم به مادر و بقیه فامیل واسه مراسم کمک کنم ولی بخاطر امتحان مجبور شدم خونه بمونم من یه داداش کوچیکم دارم که اون موقع6سالش بود.از […]
