ناله های آرام
صدایه مردونش تو گوشم پیچید… -خانومه من کجاسسس؟؟؟ خودمو با عجله رسوندم تو پذیرایی… انگار 100 سال بود همو ندیده بودیم یه جوری لبای همو میخوردیم که انگار تا حالا لب ندیده بودیم زبونشو هل میداد تو دهنم با تمام وجود میخوردمش زبونش با زبونم بازی میکرد و با ناله هام لذتمو نشونش میدادم… بعد […]
