خانوم مهندس بچه باز
زنگ در و زد با همون لباس خواب در و زدم اومد تو. میثم بود. اومد بالا… خمیازه میکشیدم. اومد تو امتحانشو داده بود و اومده بود خونم ساعت ۹ صب بود با خستگی اومد بالا. همین که دیدمش کسم داغ داغ شد… کیف مدرسشو در آوردو گفت سلام خوبی گفتم سلام مرسی و […]
خانوم مهندس بچه باز Read More »
