داستان سکسی

داستان سکسی شهوتناک یا سایت صد داستان سکسی با داستانهای سکسی جدید ایرانی شامل سکس با دوست دختر، سکس با مامان و خاله، سکس محارم و سکس لزبین گی و فتیش در اختیار شماست.

هر سال به یاد کیرشم

سلام من الهه هستم 35 سالمه قدم 178 وزنم هم 68 کیلو و یازدهم دی جشن تولدم بود دقیقا دهم دی ماه ده سال قبل زمانی که 25 ساله بودم برای خرید لوازم و وسایل جشن تولد تنهایی رفته بودم بازار البته اینم بگم که منو همسرم هردو دی ماهی هستیم اسماعیل همسرمم دی ماهیه […]

هر سال به یاد کیرشم Read More »

کی‌ از مامانم بهتر

سلام من امیررضا هستم ۱۹ سالمه و داستانی که میگم بر میگرده به ۱۷ سالگیم… *** از ظاهرم بگم که یک ظاهر معمولی دارم و پوست سفید و بدنم هم نه چاق نه لاغر ما یک خانواده ۴نفره هستیم و در تهران پارس زندگی میکنیم پدرم استاد دانشگاه و سعی میکنه حداکثر کلاس هایی که

کی‌ از مامانم بهتر Read More »

ناظم بچه باز

سلام.موضوعی که میخوام براتون تعریف کنم بر میگردد به دوران دبیرستان من… *** حدودا 14ساله بودم.اسم من میثمه و شخصیت آروم و نسبتا خجالتی دارم به خاطر همین تو دوران مدرسه خیلی دستمالی میشدم. اواخر خوشم ميومد تجربه کنم ولی ترس نمیخاد که برم جلو و فقط به سکوت راضی میشدم.از خودم بگم من اون

ناظم بچه باز Read More »

کونی مذهبی

سلام اسم من بهمنه… *** از نوجوانی تو دنیای سکس و شهوت بودم ولی بخاطر خانواده مذهبی که داشتم جرات نداشتم کار خاصی بکنم. اینم بگم کون دادن رو خیلی بیشتر از کون کردن دوست دارم. خیلی زود درس دادن رو شروع کردم و تدریس خصوصی میکردم. یه شاگردی خورد به پستم خونه شون نزدیک

کونی مذهبی Read More »

کونم گوشتیه

سلام اسم من بهزاده. الان 34 سالمه کونم گوشتیه وبزگ و گرد دوستان به شوخی کونم انگشت میکنن و ازش تعریف میکنن اخرین کونی که دادم وقتی بود که 30 سالم بود اونم به یه تهرانی که اسمش رضا بود پایگاه هوایی شیراز مکان داشت. وقتی بچه بودم زیاد بهم میچسبیدن ولی چیزی حالیم نبود.گذشت

کونم گوشتیه Read More »

بعد از سیزده سال شوهر داری

توی دبیرستان ما فقط یک نفر دوست پسر داشت و اونم یک جورایی گاو پیشونی سفید بود. ما که بچه درس خون بودیم سعی می کردیم ازش حداکثر فاصله ممکن را بگیریم چون حتی همنشینی با یک همچین دختری باعث بدنامی بود. زمونه فرق داشت اون موقع ها اگه پسری می خواست به دختری شماره

بعد از سیزده سال شوهر داری Read More »

توهمات یک شیشه ای

وقتي پدرم فوت كرد ، همه سرمايه به من رسيد ، تنها فرزند خانواده ، پدرم برج ساز بود ، ما هيچ وقت بعد از فوت مادرم با هم زندگي نميكرديم ، اون خونه جدا داشت ، من خونه جدا ، هر ماه ٢٠ مليون ميريخت به كارتم ، يه خونه ١٠٠ متري تو يكي

توهمات یک شیشه ای Read More »

زندایی شقایق

سلام. مجید هستم … اونروز صبح دل تو دلم نبود ساعت 5 صبح یه روز بهاری از خونه زدم بیرون وسایل مورد نیازم خوراکی ها رو در کوله گذاشته بودم و صبح بدون سر و صدا از خونه زدم بیرون چند کوچه بالاتر که رفتم زنگ زدم با اولین تک قطع کردم .قرار ما این

زندایی شقایق Read More »

دیگه از این بدتر نمیشد

بار اوله که خاطره ی خودم رو می نویسم. (اسم مستعار) اسمم مجید ۳۵سالمه.خاطره برمیگرده به سال ۷۸ اون موقع حدود ۱۸_۱۹ سالم بود.خونه ی ما توی شهرستان بود.گهگداری می رفتیم روستا.اغلب فامیل توی روستا بودن.خونه ی دوتا از خاله هام کنار هم بودن.خونه خاله کوچیکم رفته بودیم که خاله بزرگه ما رو دعوت کرد.قرار

دیگه از این بدتر نمیشد Read More »

بالاترین لذت دنیا

اولین باری که ندا رو دیدم هیچ توجهی بهش نکردم. زنی نبود که دست و دلم رو بلرزونه. یک زن چادری بود با قیافه معمولی. البته نه از زن های چادری سنتی، بلکه از اون هایی که خوب به خودشون می رسن، آرایش ملایمی می کنن و همیشه ظاهری آراسته دارن. من تازه به اون

بالاترین لذت دنیا Read More »

Scroll to Top