2013

روزگار نامرد و زن خائن

سلام دوستان رضا هستم ۲۸ سالمه از تهران داستانیرو که براتون مینویسم برمیگرده به ۲سال من و همسرم سارا زندگی خیلی خوبی داشتیمو هیچ کمو کسری نداشتیم چون پدرم توی بازار مولوی حجره فرش فروشی داشتو من از بچگی پیشش کار میکردم وچون تک پسر بودم وضع مالیم عالی بود وهمسرم سارا از یه خانواده […]

روزگار نامرد و زن خائن Read More »

رویا, زن پسر داییم

سلام. بچه ها من اسمم اشکان هست. ساکن کرج.23سالمه. داستان از روزی شروع شد که 18ساله بودم که پسر داییم ازدواج کرد.یه دختره 17ساله ناز و لاغر و مانکن. همون روز اولی که زنشو دیدم تو تخیلاتم باهاش تو سکس بودم.اسمش رویا بود.یه سال از من کوچیکتر. بعد ازدواجشون رویا خانوم کمی چاق شد و

رویا, زن پسر داییم Read More »

تجاوز آرتین به من

سلام من سحرم .21سالمه واین داستان ماله دوساله پیشه ومیخوام داستانمو براتون بنویسم این داستان واقعیه .قدم172 وهیکل خوبی دارم خیلی لاغر نیستم سینه هام هم سایزش70 هست . یه روز از خواب بیدار شدم دیدم از بیرون سروصدا میاد رفتم بیرون ودیدم پسرخالم بهنام بیرونه وداره با مامانم حرف میزنه.من باهاش خیلی راحتم وباهم

تجاوز آرتین به من Read More »

سکس در دبی

سلام به تمام بچه ها. نمیدونم چرا بعضی ها انقدر الکی از خودشون داستانای تخیلی در میارن کارایی که جرات کردنشو ندارنو میگن کردیم بگذریم من کلی سکس داشتم قشنگو رویایی اسمم سام هستش یه 12 سالی هست جدا شدم و تنها زندگی میکنم و ساکن کرج هستم یه چند وقتی یعنی نزدیک به 3

سکس در دبی Read More »

سعید منو به زور کرد

من این داستان رو نمینویسم تا کسی رو شهوتی کنم اینو مینویسم تا کمکم کنید و راه چاره را به من نشان دهید اینو مینویسم تا مثل این آدمی که منو بدبخت کرد شما به خاطر شهوتتون کسیو بدبخت نکنید. …. سعید توی مغازه لباس فروسی کار میکرد منم یکی از مشتری های قرصش بودم .همیشه

سعید منو به زور کرد Read More »

من و زن پسرخاله

سلام.اسم من رضا هست.من22سال سن دارم و در استان فارس زندگی میکنم.من یکی از پسر خاله هام که حدود 6سال ازدواج کرده که زنی بسیار خوشکل و زیبا رو سفید پوست داره البته کمی لاغر اندامه ولی خیلی بدن نرمی داره که از لحاظ خوشکلی میشه گفت تو اقوام ما تکه.دوستی ما از اونجایی شروع

من و زن پسرخاله Read More »

کس دادن من برا تفریح

سلام من رمیسام 24سالمه.خیلی وقته که بدون عضویت میام این سایت وداستانای سکسیشو میخونم. میخام منم از قضیه خودمو براتون تعریف کنم…امیدوارم خوشتون بیاد …. من4ساله ازدواج کردم اسم شوهرم سعیده زندگی خوبی داریم و تقریبا هرشب سکس داریم.خب بزارین یکم از خودم براتون بگم که هرچی بگم کم گفتم قدم175وزنم 59کیلوئه و چشمام سبزه

کس دادن من برا تفریح Read More »

خاطرات بیتا

پلکامو محکم روی هم فشار دادم وآروم چشمامو باز کردم،نگاهی به صندلی کنارم انداختم،توی ماشین درست کنارم نشسته بودم!این یعنی همه ی اتفاق هایی که تا الان بینمون افتاده واقعی بوده،یعنی این یکی دیگه خواب نیست.دیگه بیدار شدن و حسرت خوردن و،تمام روز رو با مرور اون خواب گذرندونی در کار نیست.از بس که تو

خاطرات بیتا Read More »

سکس اتفاقی و عاشقانه

توجه: این داستان گی هست. لطفا کسانی که علاقه ندارند این داستان رو نخونن و پی علایق خودشون در سایت برن. اسم من حسام هست ولی گی نیستم. خاطراه ام برمیگرده به دورانی که با جنس مخالفم سکس نداشتم و اون زمان شاید گی محسوب می شدم. داستان مربوط به زمانیه که سال دوم دبیرستان

سکس اتفاقی و عاشقانه Read More »

سکس منو مدیر مهد

سلام من اشکانم میخوام داستان سکسی رو بگم که به 3روز پیش برمیگرده ولی از 4 سالگیم شروع میکنم مادرم کارمنده و بابام مهندس کارخانه است و به همین دلیل من از 4 سالگیم به مهد رفتم و چون مامانم 1 ساعت بعد تعطیل شدن مهد مدیر مهدمون که لیلی جون باشه منو به خونشون

سکس منو مدیر مهد Read More »

Scroll to Top