مامان نوشینم
من امید هستم و با مامانم نوشین خانم زندگی می کنم. من ماجراهای زیادی با مامانم داشتم و دارم که بسیار گفتنی است. از سه سال پیش تا حالا که از ماجرا ها ی ساده شروع شد و رسید به حالا که هر موقع که بخواهیم هم دیگه رو ارضا می کنیم … سه سال […]
من امید هستم و با مامانم نوشین خانم زندگی می کنم. من ماجراهای زیادی با مامانم داشتم و دارم که بسیار گفتنی است. از سه سال پیش تا حالا که از ماجرا ها ی ساده شروع شد و رسید به حالا که هر موقع که بخواهیم هم دیگه رو ارضا می کنیم … سه سال […]
اکثر دوستان داستانای تخیلی مینویسن اما مال من کاملا واقعیه …قصه از اونجا شروع شد که من چند سال قبل عاشق خواهر زن داداشم شده بودم که اسمش نرگس بود. فوق العاده خوشگل و خوش اندام بود . مدتی مخفیانه با هم حرف میزدیم و بیرون میرفتیم اما اون قبل از اینکه اصلا من بتونم
دوستم بابک و من همیشه آخر هفتهها با هم مشروب میخوردیم.گاهی هم زن هامون با ما میخوردن. اما خیلی کم. ماه قبل من و بابک بعد از خوردن حسابی ماست و پاتیل با هم تا سحر چرت و پرت میگفتیم. نسیم زن من تا یه لیوان بخوره میخوابه و به زحمت بیدار میشه. فرداش
از همان آوان كودكي متوجه تفاوتهايم با ديگران شدم دختري آرام خجالتي و گوشه گير بودم كه در جمع بزرگترها راحت تر بودم اين رويه ادامه پيدا كرد تا وارد دبيرستان شدم اكثر دوستام دوست پسر گرفته بودن و مرتب درگوشم ميگفتن تو هم يدونه بگير هم برا شوهرداري آمادت ميكنه هم وقتي دستماليت كنه
بابابزرگ بازم منو بكن Read More »
سلام به دوستای خوبم در سایت شهوانی.امیدوارم حالتون خوب باشه. همین اولش بگم که این داستان واقعیته ولی چون من بار اولمه که داستانامو مینویسم شاید اشکالی داشت شما ببخشین.با انتقاد موافقم ولی توهین نکنید. من ارش(اسم مستعارم)هستم.یه پسر 19 ساله معمولی.توی یه شهرستان کوچیک از یه استان جنوبی زندگی میکنیم.از نظر ظاهری معمولیم(نمیخوام لاف
سکس با سمیرا در ماشین Read More »
سلام. اسم من علیرضا و 17 سالمه . داستانی که می نویسم مال پارساله. اون موقع که 16 سالم بود راستش زیاد دنبال دخترا نبودم چون حوصله منت کشی نداشتم البته عرزش رو هم نداشتم. اما بریم سراغ داستان. یه روز که از باشگاه برمی گشتم با دوست خیلی صمیمیم (خونمون تو یه مجتمع)
حال کردن تو پارکینگ Read More »
ابتدا مقدمه ای در مورد داستانم میگم بعد داستانو شروع میکنم اول اینکه هدفم از ارسال این داستان اینه که احساس میکنم این اتفاقی که افتاده اتفاق خیلی جالبیه و متاسفانه طوریه که خودم تجربه کردم و نمیشه اونو به صورت فیلم در آورد و نمایش داد تا شما هم بیشتر لذت ببرین اما سعی
شهوت بالای مامان مرجان Read More »
سمیرا هستم30 ساله و متاهل.توی یک خانواده ی ابرومند و متدین بدنیا اومدم… اغلب داستانهایی که میخونم اینجا با خودم میگم یعنی واقعیه یا داستان خیالی یک نویسنده؟ بخدا هر انچه مینویسم جز اسامی حقیقیه دایی من مردی بظاهر موجهه.با کلی اهن و تلپ.که خیلی از بزرگترهای فامیل مریدش هستن..شخصی که میگن دروغ نمیگه حرام
سلام به همه ي بچه هاي باحال شهواني چند باري بود كه داستان هاي شما دوستان رو مي خوندم و تصميم گرفتم كه كه داستان خودمو براتون بگم اسم من پژمانه و تو شيراز زندگي مي كنم داستان از اينجا شروع مي شه كه من يه دو سالي مي شد كه مي رفتم كلاس زبان
سلام. اسم من راضیه هست و 32 سالمه. فارغ التحصیل مقطع دکتری در یکی از رشته های علوم انسانی.و چند ماه پیش توسط نفوذ پدرم تو هئیت علمی دانشگاه با استخدام دانشگاه برای تدریس در اومدم.البته در یک شهر دیگه که از گفتن اسمش معذورم. قضیه ای رو که میخوام واستون تعریف کنم عین واقعیته. پدرم