مارس 2013

سكس فقط به خاطر از دست ندادن عشقم

اسم من مريمه مشهدي هستم و اسم دوست پسرم سجاد من اونو خيلي دوست دارم راستش من با اون همكلاسي بوديم و حتي از موقعي كه ديدمش درست تا يه ماه منتظرش بودم تا اينكه خودش اومد جلو و پيشنهاد دوستي داد و من چون خيلي دوسش داشتم قبول كردم سرتونو درد نيارم اولاي دوستيمون […]

سكس فقط به خاطر از دست ندادن عشقم Read More »

تصادف شیرین

من ماهانم دانشجوی ترم چهار ای تی من همیشه با تاکسی و مترو میرم دانشگاه و ماشین ندارم و بخاطر اینکه یبار یواشکی ماشین بابامو برداشتم و زدم به گارد دیگه ماشینو بهم نمیده تابستون سال پیش بابا قرار شد بره مسافرت و از قبل سوییچاشو قایم کرد که من نتونم برش دارم کلا وقتی

تصادف شیرین Read More »

زن دایی زری جون

باعرض سلام خدمت دوستان , میخوام داستانی که بین منو زن داییم اتفاق افتاد را برای شما تعریف کنم اسم من شهرامه 30 سالمه این داستان بر میگرده به 15 سال پیش اون زمان زنداییم 5 سال از من بزرگتر بود اسمش زریه یه زن لاغر اندام بلوند قد بلندو تو دل بروخلاصه یک زنی

زن دایی زری جون Read More »

زنم و صاحب بنگاه املاک

سلام ، من و زنم راحله چهار ساله كه ازدواج كرديم . اسم من كيانوش هست و 31 سالمه ، راحله هم 28 سالشه و يك زن بسيار بسيار خوشگل و خوش هيكل هست . راحله خيلي هيكلش از من سر تر هست . من كمي لاغر هستم و هيكلم معمولي است .اصلا كلاس بدنسازي

زنم و صاحب بنگاه املاک Read More »

استاد ادبیات فارسی و مهسا

سلام اسم من رضا هست وتصمیم گرفتم یکی از خاطراتم روواستون به صورت مختصر بنویسم امیدوارم که خوشتون بیاد در مورد خودم بگم که نزدیک به یک ساله که کارم رو شروع کردم و هنوز موفق نشدم جای درست و حسابی دستم رو بند کنم بنابراین به صورت خصوصی تدریس میکنم یه هیکل متوسطی دارم

استاد ادبیات فارسی و مهسا Read More »

خانه به جای کافه

  سلام این خاطره که براتون نوشتم بر میگرده به زمستان پارسال یعنی سال 90.اسمم امید 21 سالمه.خلاصه بریم سر اصل مطلب. من زمستونا وقتی هوا سرد میشه میرم تو کافه کار میکنم چون هم هواش گرمه هم قلیون و چای به راهه.یه روز یکی از دوستام بایک دختره اومد کافه تا قلیون بکشن.دختره اصلا

خانه به جای کافه Read More »

عمه ام اینکاره است

  سلام به دوستان عزیز خودم از قرار من یه عمه دارم که فقط سه سال از من بزرگتره داستان از اونجایی شروع شد که رفتیم خونه پدربزرگم بعد از سلام و احوالپرسی و خوردن یه چای دیگه من بلند شدم و رفتم به اتاق دیگه ای که یه کامپیوتر داشتن اونو مثل همیشه روشن

عمه ام اینکاره است Read More »

دخترخاله خوشگلم

با سلام خدمت همه میخام داستان خودم و دختر خالمو براتون بگم که مال چند هفته پیشه من علی (مستعار)هستم 18 سالمه پیش دانشگاهیم یه دختر خاله دارم که 1سال از من کوچیکتره اسمش مبیناس از خشگلیش هر چه بگم کمه فقط اینو میگم که با اینکه 17 سالشه 4تا خواستگار رد کرده من اصن

دخترخاله خوشگلم Read More »

اولین کون دادن سامان

من سامان هستم 21 سالمه و این خاطره مال 1 ماه پیشه خودم تا حالا هزار بار مرورش کردم و هر وقت یادم میوفته یه حسی عجیبی پیدا میکنم. بزار اول از خودم بگم.قدم 178 و وزنم 72 کیلو هست. پوستم سفیده خیلی کم مو هستم موهای سرم گندمیه یه کم تو حرف زدن عشوه

اولین کون دادن سامان Read More »

جلاق الدین و چراغ سکسی (طنز)

در روزگاران قدیم پسری به اسم جلاق الدین زندگی میکرد که پسر فقیری بود و همی کیر بزرگی داشت که به دلیل نبود کس میمون دست اموزش (جلقو)در امان نبود روزی از روز ها جلاق الدین و جلقو پیرمردی راملاقات کردند.پیرمرد که از فقیر بودن جلاق الدین باخبر بود به او وعده ی پول عظیمی

جلاق الدین و چراغ سکسی (طنز) Read More »

Scroll to Top