بعد از باران

تاریک | روشن

من باران هستم 27 سالمه
بهرام و فرهاد دوست دوران راهنمایی و دبیرستان بودند فرهاد پسر دایی ام بود اسم بهرام را زیاد شنیده بودم و چند باری هم تلفنی با فرهاد کار داشت شنیده بودم اخه وقتی مامان جدا شد من و مامان تو خونه دایی زندگی می کردیم در سال اخر دبیرستان در سفری به شمال با هم باعث اشناییم با بهرام شد خودشم مانند صدایش زیبا بود و دلنشین لاغر اندام تقریبا هم وزن هم تو اون سفر روزی بصورت اتفاقی منو بهرام از بعد ناهار تا نزدیکی شام در ویلای اقامتی تنها شدیم با هم پاسور بازی کردیم شرط گذاشتیم هر که باخت برنده را کول کنه پنج بار دور مبلامان بچرخونه من بردم سوار کولش شدم دستاشو از باسنم گرفت نیفتم خیلی خوشم اومد دفعه بعد من باختم بهرام سوار پشتم شد هر دو شلوارک گشادی تنمون بود تا اومد پشتم کیرش رفت لای باسنم پنج بار چرخوندمش گفتم اینبار 10 بار هر که باخت برنده را بچرخونه من خودم الکی باختم اخه خیلی دوس داشتم کیرش بخوره به کصم بهرام 18 ساله بود کیرش حس می کردم اندازه ی ساعد من بود چند دور که چرخوندم گفتم خسته شدم بذار مثل گربه چهار دست و پا بشم تو بخواب روم تا اذیت نشم وزنت رو همه پشتم تقسیم بشه کیرش و گذاشت سمت کمر اومد گفتم اون اذیتم میکنه بندازش پایین بین پاهام اونم نامردی نکرد شلوارمو داد پایین مال خودشم داد پایین خوابید روم گفت تکون نخور میخوام گربه مو اذیت کنم خخخخ اینجوری سوارش بشم گفتم باشه بذار ببرمت عوضشو در میارم تا کیرش خورد به کون لختم ولو شدم زمین گفت میخام خرمو بکنم گفتم باشه من اگه بردم یه کاری می کنم پشیمون بشی.

 

کیرش داغ بود همش اب ازش بیرون می اومد جلو عقب کرد فرو کرد تو کصم که پریود شده بودم روز اخرم بودخودمم دوس داشتم کوصمو بکنه فشار که داد حس کردم جای تو کصم بریده شد ولی دردش زیاد نبود خیلی شدید جلو عقب کرد تو کصمو پر آبش کرد من دلم میخواست ادامه بده ولی اومد پایین کیرش را دیدم همش خونی شده بود وحشت کرد گفتم عیب نداره نترس اوپن بودم الکی گفتم پریودم گفت اخه پرده ات چی گفتم ندارم فرهاد پاره کرده اخه فرهاد چند باری تو خواب تو کونم گذاشته بود بعضی وقتا تو کوصمم سر کیرشو می ذاشت تو کوصم نگو پریودم شروع شده خونی میشه فکر می کنه پردمو زده منم وانمود کردم پردمو پاره کردی گفت به کسی نگو تو زن منی بین خودمون رازمون بمونه این اتفاق مال دو ماه پیش بود
به بهرام گفتم بازم منو بکون اخه من موندم شلوارامونو در اوردیم رفتیم رو تخت گفتم بیا روم حالا که ریختی تو کصم بازم بریز توش اینبار تا ابش بیاد من دو بار ابم اومد دیگه زیاد خونی نبودیم نذاشتم بفهمه
آخه خونریزیم تمام شده بود خون پردم بوده.
من اونموقع 13 ساله بودم ولی سینه هام و فرم بدنم اندازه دختر رسیده ی کامل بود خودمم عطش زیادی با تماس جنس مخالف داشتم ولی مشکل پسندم بودم تا بهرامو دیدم دوس داشتم منو بکنه

مامان و زن دایی بارها گفته بودن باران و فرهاد زوج خوبی میشن فرهاد هم بدک نبود ولی با بهرام قابل مقایسه نبود
ده روز شمال بودیم خیلی خوش گذشت ولی همان یک بار شد منو گایید بقیه فقط هولکی لب گرفتن و بغل کردنم بود
بهرام تک فرزند خانواده بود بابا مامانشم عالی بودن کارخونه دار بودن مامانش دختر داداششو براش در نظر داشت! من از غصه دق می کردم چرا منو نمیخاد؟!
ما هم دایی و زندایی و مامان و شیرین و فرشاد و فرهاد که شیرین و فرشاد دوقلو بودن اون زمان 6 ساله بودن
این سفر تنها سفری بود و تنها دیدار منو بهرام

 

من تا 18 ساله شدم با فرهاد ازدواج کردم تو عروسی مون بهرامو خونوادشو دعوت کردیم نیومد پدر و مادرش اومدن بهرام مسافرت بوده از سفر شمالمان همش یکبار دیده بودم که بعدش به خاطر حرف مامانش قهر شدم ولی میدونستم فرهاد با او در تماسه
حدود چهار سال پیش با فرهاد رفتیم شمال فرهاد ویلا گرفت عصر بود رفت خرت و پرت بگیره طبق معمول موبایلش موند جا یکی زنگ زد دیدم نوشته بهرام صدا جواب دادم بهرام بود بعد از حدود 7 سال صداشو شنیدم قلبم هری ریخت چه صدای گرمی چه آهنگین صدایی!؟ خودمو معرفی کردم گفتم شمالیم پرسید کجا گفتم رامسر
گفت منم رامسرم!! لوکیشن بفرست بیام پیشتون دوست داری بیام؟ خیلی دلم تنگه میدونم باهام قهری شرمنده تو ام آهی بلند کشید و منتظر جوابم شد
بدون فکر کردن گفتم منم عاشقتم بهرام تو قلب منی منم دلتنگتم چرا که نه خوش اومدی!!
گفت جدی می گی عاشق منی باران؟! یعنی باهام قهر نیستی ؟ گفتم ببخش منظورم اینه که خیلی دوست دارم ! مگه شترم که کینه مامانتو نگهدارم هنوزم مامانتو با وجود ممانعت رسیدن به هم دوس دارم دو بار کادو اورده چون بوی تو را در اونا حس می کنم همیشه لمسشون می کنم یکیش گردنبندیه که همیشه تو گردنمه یکیشم تو اتاق خوابمه بغلش می کنم خرس گنده ایه که برای تولدم یهویی اورد گفت اینو بیاد بهرام گرفتم مبارکت باشه دخترم خودش نیست رفته ترکیه اگه بود بهترشو می گرفت بد سلیقه ام ببخش که خرسو در آغوش کشیدم حسی بمن گفت که تو خریدی و ترکیه هم الکیه خونه ای نمیخای بیای!! بعد ها فهمیدم ترکیه ای الان از اون زمان 6 سال و سه ماه و 12 شب گذشته! هر شب تولدم خرسو میدم به فرهاد میگم اینو به من کادو پیچی کن دوس دارم تازه بشه اخه هیچ جای ایران لنگشو ندیدم شکل تو هستش!! گریه امانم نداد بهش گفتم خرستم الانم پیشمه بغلمه نمیتونم ازش جدا شم هر مسافرتی که میریم میارمش بدون بغل کردنش خوابم نمی بره
خرسه یادته؟

 

گفت گریه نکن من دیوونه شدم افسرده شدم مامانمو هرگز نمی بخشم
آره اون خرسو من از تجریش پشت ویترین یک مرد کوتاه قد که همدانی بود به اصرار و خواهش خریدم! قیافه شیرین اون پیرمرد هنوزم جلو چشامه فقط یکی بود تا حالا هم لنگشو ندیدم خیلی شبیه خودم بود با وجودی که من لاغرم اما اون چاق بود!! یه نامه تو جیبش گذاشتم تولدتو تبریک گفتم تا سوپرایزت کنم که نشد با مامانم دعوام شد چند روز بعد اون بود نامه را ورداشتم از سمت قلبش درزی داشت شکافتم کردم اون تو با سلیقه و گریه اونو دوختم خرستو گذاشتم تو کمدم به همه گفتم کسی حق نداره دست بزنه یه سنجاق سینه که داده بودی زدم رو قلب خرسم میدونستم مامان نگاهش می کنه شایدم نامه را پیدا کنه ولی تو الیافش پنهان کردم تا مامان پیدا نکنه ایرانو ترک کردم نمیدونستم پیشته اخه مامان گفت دزد به خونمون زد درستم می گفت همه طلا آلات مخصوصا گردنبندی که می گی را هم با اونا برد و خرسم با کلی وسایل دیگه برد وااااای چه دروغهایی مامان سر کرده بود!! ولی دزد میدونم زده بوده
حالا خوشحالم هدیه ام دست رسیده هر دو تاش هم
گردنبندو کی داد بهت ؟
گفتم تو عروسیم داشتم می رفتم اتاق حجله صورتمو بوسید گفت من بتو مدیونم این یادگاری را همیشه با خودت داشته باش میدونم بهرامو دوس داشتی فکر کن او برات هدیه داده از خارج اومد حتما میاد کادوی خودشو میده!!!

 

بهرام هق هق گریه اش منو به حد جنون رسانده بود گریه مردی را می شنیدم که چه زود عاشقش شدم و چه زود ازم گرفتن
در میان هق هق گریه هاش گفت: منم عاشقتم باران جووون می میرم برای تو میدونی من چقدر بدبختم؟! خوش بحال فرهاد کاش دوستش نبودم! بخدا تو بگی بمیر همین الان لب می ذارم و می میرم!گفتم خدا نکنه من فدای تو بشم! تو عشق منی من گرانبهاترین گوهرمو به شکل بی ارزشترین شئ به تو تقدیم کردم تو همیشه برایم تازه ای تو عالم سکس فقط با تو همبسترم! فرهاد را هرگز چشمم نمی بینه! نمیدونم چرا این همه بی حیا شده بودم ؟!!! شاید بخاطر تسلیم شدنم در سالها پیش بود روم به روش باز بود هیچ خجالتم نکشیدم. تا خواستم لوکیشن بفرستم گفتم رمز داره نمیدونم گفت شمارمو سیو کن.
با گوشی خودت تو واتساپ برام بفرست به فرهاد نگو تا سوپرایزش کنم گفتم چشم تاکید کرد مبادا لو بدی! منو تو هیچ حرفی نزدیم، لطفا تماسمو با فرهاد پاک کن دیگه هر دو آرام شده بودیم در اشتیاق دیدن هم مشتاقانه لحظه شماری می کردیم.
گفتم گوشیش رمز داره گفت رمز عددش باید 10291029 باشه بزن نشد سعی کن باز کرد ردِ تماسمو پاک کنی که رمزش همان بود پاک کردمو کلی تو گپ و گفتشون در تلگرام رفتم دیدم خیلی حرفهای سکسی حتی فرم بدن منم فرهاد گفته و هر بار سکس داریم با جزئیات به بهرام نوشته ولی الکی گفته دوس دختر دارم اونو می کنم باران برام عادی شده زیاد مزه نمیده!! این گفتگوشون مال چند روز پیش بوده فرهاد نوشته بود میخام برم شمال دوس دخترمم می برم تو هم دوس دخترتو بیار تا با هم باشیم!!؟ بهرامم نوشته بود دوس دختری که میخواستم بیارم ازدواج کرده نمیشه از شوهرش جدا کنم کسی را ندارم حاضری دوست دخترتو شریکی بکنیم؟! فرهاد گفته بود باید باهاش حرف بزنم اگه راضی شد خبرت می کنم! بهرام از شکل و تیپ دوست دختر فرهاد پرسیده بود فرهاد همه جزئیات منو گفته بود نمیدونست بهرام کون لختمو دیده گاییده و سینه هامم خورده خالی که رو باسنم است را بوسیده و دو تا خال ریز روی رون چپم را هم یادشه
از همه بدنم بدون سرم عکس فرستاده بود!! این عکسها مال چند روز پیش بود لختم کرد فیلم گرفت با هم بارها فیلم و شات هاشو دیده بودیم !!!!!!
بعدش بهرام از دوست دختری که ازدواج کرده گفته بود!!!

 

خیلی حرفها زده بودند همه اون نشانه های بهرامم با من جور بود!! چون نوشته بود چند سال پیش تو شمال گاییده پردشو زده ولی دختره چون عاشقش بوده الکی گفته بود خون پریودمه!!! نوشته بود منم خودمو به خریت زدم انگار حرفشو باورم شد!!؟؟ نوشته بود پاسور بازی کردیم و چطوری سوار پشتش شده و … عکس باسنمو فرستاده بود نوشته بود که کپی همین دوس دخترت بود همینجور سفید و صاف و شفاف کصشم کپی همین بود!! نکنه دوس دختر منه گیرت افتاده ؟! شوهر داره ؟ فرهاد نوشته بود داشته ولی جدا شده! عکس کص خودمو باز فوروارد کرده بود نوشته بود بخدا باید بیام این کس همان دوست دخترخودمه قسم می خورم ! اونم تو رونش خال داشت دوتا مثل این !!قول میدم اگه بمن نداد سه نکنم خودمو بزنم خریت که نمیشناسم !!خیلی تعجب کردم چون مدتی بود یکی با شماره ایرانسل با خط ایرانسلم تو یه گروهی رفیق شده بود چت می کردیم اونقدر رو مخم رفت و التماس کرد تا عکس کصمو براش فرستادم بعدشم نوشتم از اینستا کپی کردم احمق خخخخ اونم عکس کیرشو فرستاده بود اندازه یک وجبشم بیشتر بود خاطر جمع شدم حالا خود بهرام بوده !! حالا میدونستم شماره ام را چطوری گیر اورده بود!! رمز گوشی فرهاد را هم میدونسته اخه این شماره من مخفی بود فقط فرهاد میدونست و تو گوشیش بنام باران 2 سیو کرده بود هیچ کی نمیدونست تو پروفایلمم عکس خودم نبود یک عالمه حرف زده بودن و فرصت نشد همه را بخونم میدونستمم فرهاد دوس دختری نداره …
دل تو دلم نبود بدجوری هواشو کردم تا فرهاد درو زد گوشیشو گذاشتم سر جاش چند دقیقه نشد بهرام زنگ زد کلی کس شعر به هم گفتن فرهاد پرسید کجایی گفت شمالم فرهاد گفت کاش منم شمال بودم چرا نگفتی با هم بریم
گفت تو دیگه زن داری با مجردها نمی پری گفت چه اشکالی داشت از تنهایی در می اومدیم
واتساپم پیامی اومد که فرهادو به بهانه ای بفرست سوپری درست نبش کوچه بغل نونوایی من اونجام مچشو بگیرم بیام پیشت می خوام کوصتو بخورم ! وااااای چقدر خوشم اومد حس کردم لخت تو بغلشم داره نگاهم می کنه و کسمو میخوره کصم شروع کرد خیس شدن
به فرهاد گفتم برام پَد گرفتی؟
گفت نگفتی که

 

گفتم برو تا سوپری بازه بگیر که امشب پریود میشم تا سوپری 300 متر هم نبود رفت و برگشتنی دیدم با ماشین اومدن تو بله بهرام هم بود
بهرام زیباتر از قبل درشت تر و اندامی تر و پخته تر شده بود بیش سالها بود ندیده بودمش! اخه بعد از قضیه گاییدنم گیر دادم منو باید بگیری به مامانش گفته بوده مامانش بخاطر دختر برادرش شبنم مخالفت می کنه و بهرام میره خونه ی ترکیه شان دو سال اونجا با همه قطع رابطه می کنه یک سال و نیم هم میره انگلیس فقط تماس با خانواده اش و فرهاد داشته خبر ازدواجمو می شنوه دپرس میشه و افسردگی می گیره
بهرام با یه شلوار از اون فاق آویزونا اسپورت پوشیده بود نقشِ کیرش مثل مال اسب تو اونم معلوم بود
تا رسیدن وانمود کردم که سوپرایز شدم با تعجب و دستپاچگی و پوشوندن خودم که شلوارک بسیار کوتاه لی تنم بود فقط یه ذره رو کسمو گرفته بود از اون ریش ریشه با یه تاپ بالای ناف که انگار اتظار کسی را با فرهاد نداشته باشم وانمود کردم اونم سلام کرد و دست دادیم صورتمو گرفتم بوسم کرد منم دستشو بوسیدم نمی ذاشت گفتم آشتی کردیم فرهادم شاهد باشه فرهاد نمیدونست برای چه قهر بودیم البته چیزایی از خواستگاری بهرام از من میدونست و مخالفت مامانش تا این حد

بهرام گفت فرهاد دروغگو را معجزه آسا تو نونوایی بودم یه لحظه دیدم مچشو تو سوپری گرفتم
گفتم وااااا چه تصادف جالبی؟!!! دنیا چقدر کوچیکه مثل فیلمهای هندی میمونه!!!
فرهادم گفت من حدس می زدم با دوس دخترات اومدی شمال بخاطر اون گرای عوضی دادم مزاحم تفریحت نشیم و بخاطر ما برنامه هایت به هم نزنی
گفت درسته با باران قهر بودم ولی احترامش برام واجب بود ببخش باران جون اگه میدونستم فرهادو می بینم و قراره خدمت تو هم برسم کادویی بخاطر عروسیتون و چندین تولد و سالگرد عروسیتون را یکجا می خریدم ببخش دست خالی اومدم فقط اینو از همون سوپری گرفتم فعلا دهنتو شیرین کن تا بعد…

 

شکلات خارجی بلژیکی بود درشو باز کرد یکی گذاشت دهنم و یکی دهن فرهاد و خودش هنوز تو تراس بودیم تو نرفته بودیم چشای زیبا و با نفذ بهرام تو هیکلم می چرخید انگار داشت دیدذمی زد که چیزی کم نشده باشه پرسیدم هااا چرا وایسادین بریم تو فرهاد نالکس مشکی را داد بمن برای اینکه بهرامو وسوسه کنم گفتم مسافرتیشو می گرفتی چرا معمولیه گفت دو تاس زیرش دو بسته هم هست کیر بهرام دل زد برای معلوم نشدن بسته شلکاتو گرفت جلوش رفتیم تو
تو را پرسید فرهاد جان چطور شد یهویی اومدید شمال؟
تا فرهاد جواب بده گفتم فرهاد میخواست تنها بیاد آویزونش شدم تنهایی نیاد یهویی یاد مجردیش بیفته و هوو برام بیاره خخخخ
با این حرفم هم فرهاد و خوشحال کردم که به بهرام قطعا می گفت باران اویزونم شد دوس دخترمو کنسل کردم مجبور شدم با باران بیام و همچنین بهرامو گرا دادم که بفهمه حواسم جمع است باهاش هستم
سرتون را درد نیارم بهرام همه برنامه هاشو زنگی به هتلی که بود زد و کنسل کرد شب موند پیش ما بعد دونستم بخاطر من اومده چون همه عکسامو میشناخته میدونسته فرهاد الکی میگه دوس دختر بلکه تن و اندامهای منو به او پز میداده و فکرم نمی کرده که بهرام قبلا منو گاییده اونم چند بار لخت و عریان!
شام از بیرون سفارش داد گفت هر چند روزی که شمالیم مهمان منید بخاطر اشتی من و باران و جریمه نیومدن به عروسی تون فرهاد قبول نمی کرد کارتشو داد گفت مادر قحبه منِ مادر جنده وقتی یه چیزیو می گم تو فقط بگو چشم و خفه شووو خخخ رو به من کرد گفت ببخش باران این فرهاد تا چندتا برای مادرشو مادرم نگم حالش جا نمیاد خخخخخ
اضافه کرد فوقش مادرجون خانمِ خرج باش نهایتا پولت زیادی کردو جیبتو سوراخ کرد تقسیم می کنیم نصف نصف خخخخ
غذا را اوردن ویسکی داشت تو ماشین اورد خوردن شامو که خوردیم فرهاد حس خواب داشت طوری که لقمه را تا دهنش نمیتونست ببره بزور میخورد هی میگفت ویسکی بریز بهرامم بدتر از او چورت میزد هر دو می گفتن باغت آباد عجب کیفی میده من به هوششون می اوردم تا فرهاد نتونست رو صندلی بشینه پیکشو ورداشت تلوتلو خوران رفت جلو تلویزیون رو کاناپه دراز کشید و لیوانشو تا نصفه خورده بود از دستش گرفتم نفهمید

 

بارها دیده بودم ویسکی از همین مارک پنج پهلوان میخورد ولی اینجوری که بی هوش بشه نمیشد!!!؟
بهرام صدایم کرد باراااان بیا عزیرم تو هم یک پیک بخور تا تو هم کله پا بشی
فرهاد خواب بود
گفتم نه شما دو تا یه هوشیار و پرستار لازمتونه ببین این که از دنیا رفت دستشو گرفتم ول کردم مثل مرده افتاد خواب خواب بود
رفتم سر میز غذامو بخورم با تعجب دیدم بهرام پا شد یه لیوان و بخ اورد خیلی طبیعی تا نصفه ریخت نشست صندلی بغل من یه بوس جانانه از از لبم گرفت گفت بخور اون تا فردا ظهر خوابه خخخخ
نگو قرص خواب تو لیوان و یخش حل کرده
دیگه نذاشت لقمه را خودم وردارم لقمه کرد و گذاشت دهنم یه جرعه ویسکس هم بعد قورت دادن خودم خوردم گفتم تو این که نیست
گفت نه عزیرم
عجب اون یه جرعه چسبید من از مشروب خوشم نمیاد ولی تو جمع امل بازی نمی کنم برای تففن میخورم
این بار لیوانو مثل بهرام تا ته یهویی مثل اب خوردن رفتم بالا کمی سرفه کردم ماشت و هیار با انگشتش گذاشت دهنم اب روی اتش بود بدنم گرم شد بهرامم غذاشو از دهتم لب به لب میشدیم نیگرفت می خورد منم تو لبش حمله کردم غذاشو به زور در اوردم خوردم
هرچه لباب رو میز بود اینجوری خوردیم فرهاد بیهوش بی هوش بود
دو تایی به زور بردیم رو تختی قرار بود بخوابیم
روشو کشیدم و رفتیم اتاق بعدی مجال نداد بغلم کرد همدیگرو لخت کردیم بدون ممانعت با اشتیاق حاضر به سکس شدم لیوانش پر ویسکی بود گفت بریز از نافت بیاد پایین می خوام از کصت بخورم مست مست بشم من هرچه با فرهاد خوردم اب بود برای فرهاد ویسکی با قرص خواب بودخخخخخ
لیوانو نم نم ریختم زیر نافم رفت چاک کصم و بهرام خورد تو اسمونا بودم کیرشو در نیاورده بود ولی از رو شورتش دست میزدم تو مشتم جا نمی شد وقتی شورتو در اورد یا امام زمان چی دیدم انگار مال کرگدن بود!! همونی بود که تو عکس فرستاده بود
گفتم اون پاره ام میکنه گفت نه وارده کس پاره یادته ؟! گفتم آره یادش بخیر پردمو پاره کردی الکی گفتم پریودم ! گفت فهمیدم ولی نخواستم بترسی بخدا پشیمون بودم تقصیر خودت بود
گفتم بگو مرگ باران !! گفت خدا نکنه به مرگ بهرام فهمیدم

 

تو اینو فکر نمی کردی خون پرده را با خون پریود بتونم تشخیص بدم ؟! ندیدی کوستو خوردم خونتم لیسیدم می گفتی نخور مریض میشی گفتم شیرینه هر چه توشه بده بیاد بخورم همه خونتو خوردم!!
راست می گفت من عقلم نمی کشید که میدونسته!! لبمو با عشق شروع کرد خوردن و سینه هامو بوسیدذو لیس زد و به چشماش می مالید و می خورد
از کیرش حشت داشتم اینو تو چشام خوند
گفت نترس کیرم جاشو بلده پاره نمی کنه نمی کنه ولی جرررررش میده!خخخخ
اومد لبمو خورد از هم که سیر نمی شدیم کیرشو رو چاک کسم هی بالا پایین کشید سرشو تا گذاشت سوراخ کسم وقتی رفت تو کصم با وجود باسن درشت و گوشتیم و کص تپلم داشتم پاره میشدم دو برابر کیر فرهاد بود اما فقط لذت بود و حس جالبی، تا صبح نمیدونم چند بار گایید ولی هر چه گایید نه من سیر شدم نه بهرام
پرسید کونت چ؟ گفتم دو بار خودت گاییدی و فرهادم یکبار بیشتر نگاییده ولی سختم بود
با آب خودمو خودش و کرمی که خودش داشت اورد زد تو کونم چنان اون هیولا را کرد تو کونم که جز لذت چیزی نفهمیدم دفعه اخری که کصمو می گایید گفتم ابتو بریز باز تو کونم نیم ساعت تو کونم تلمه زد ابشو ریخت رفت اتاقش رفتم اتاق فرهاد پیشش خوابیدم ساعت 11 بود هنوزم هم بیدار نمیشد تا بیدارش کردم بره نون داغ بگیره بهرام خواب بود فرهاد گفت صد رحمت به من این که مرده ویسکی چی داشت انگار بیهوش کننده داشته خوبه که تو نخوردی منو چطوری اوردین رو تخت
گفتم هر دو بدتر از هم افتادین به زور اول بهرامو کشان کشان بردم رو تخت مگه می شد یه لحظه به هوش بود تا قدم ورداره تن لشش میفتاد رو تنم هنوزم کمرم درد میکنه تا رسیدیم اتاق دیگه جون نداشتم هلش دادم مثل مرده افتاد رو تخت ببین همینجوری که خوابیده تکانم نخورده فقط ملافه را انداختم روش اومدم سراغ تو که تو هم دست کمی از او مداشتی ولی بیشتر بهوش بودی تا بهرام زیاد اذیت نشدم اومدیم خوابیدیم. رفت بیرون ماشین بهرامو روشن کرد خاطر جمع که شدم درو بستم و پریدم بغل بهرام اونم منو خوابوند هر چه مقاومت کردم نتونستم نذارم لختم کنه دم رو خوابوندم چنان از پشت گذاشت تو کصمو گایید که تختو گاز می گرفتم خیلی هم لذت داد گفت هر چند روزی که اینجاییم روزی کمتر از ده بار اگه بکنمت خودمو نمی بخشم تا صدای زنگ اومد من دویدم حمام گفتم تو درو باز کن
بهرام با مالوندن چشاش درو باز میکنه میگه عجب مشروبی بود تا الان خواب بودم منو صدا کرد دید حمامم

 

یک هفته شمال بودیم بهرام کارش شب و روز گاییدن من بود فرهادو میفرستاد دنبال نخودسیاه فرهاد خسیس کارت بهرامو گرفته بود عشق می کرد بهرام گفته بود از کارت من بکش بعدن حساب می کنیم حسابی ول خرجی می کرد میدونست وضع مالی بهرام عالیه شایدم می دونست داره منو چپ و راست میکنه حسابی از پول در واقع کص من هر چه بخواد بهرام حرفی نداره
از طرفی هم بابای بهرام کارخونه کیک و کلوچه داره سرمایه دار معروفیه ماشین زیر پای بهرام پولش تمام زندگی ما هم بیشتره. تا درو می بست منو بهرام مشغول سکس میشدیم
از اون شب و اون هفته تا الان با هم سکس داریم جایی تو بدنم سالم نمی ذاره همه جامو کبود می کنه چه لذتی هم می برم فرهاد بارها دیده خودشو زده به نفهمی منم بهرامو با دندونام و ناخن هام خونی و مالی میکنم هنوزم بچه ندارم رعایت می کنیم روزهای احتمال حاملگیم از کونم میکنه یا ابشو تا میخا بیاد از کصم در میاره میکنه تو کونم میریزه توش از وقتی که ابشو میریزه تو کونم. حس میکنم باسنم بزرگتر و خوشگلترم شده همه میگن روز بروز خوردنی تر و زیباتر می شم
از روز 18 به بعد ابشو تو کصمم میریزه کصم برای کیر فرهاد دیگه تحریکم نمیشه ولی برای کیر بهرام آب از لب و لوچش می ریزه و دل دل می کنه
بعید میدونم فرهاد ندونه منو بهرام همیشه با همیم. و جلو عقبمو روزی نیست راحت بذاره تازه اونم نخاد من میخام.
فرهاد همیشه خودش کاری می کنه که منو بهرام تا میشه راحت و پیش هم باشیم بهرام برای فرهاد نمایندگی لوازم هیوندا گرفته یک دهنه نمایشگاه قطعات یدکی هیوندا هم سه دونگشو زده بنامش با هم شریکن درآمد خوبی داره همه پولشو بهرام داده

 

من تو دو راهی موندم که چکار کنم اخه بهرام حاضر به ازدواج با هیچکی نیست مامانشم میدونه چرا
منم جز بهرام با کسی حاضر نیستم باشم #فرهاد با فروشنده دختری که خیلی هم #خوشگله #ریخته #رو #هم میدونم سکس دارند خیلی هم راضی هستم بهرام برای همین اون دخترو طعمه کرده تا من مال خودش باشم ماهها ست با فرهاد سکس نداشتم هیچم نپرسیده چرا سردی؟!
تا بهرام میاد خونمون بارها دیدم موبالش زنگ می زنه میگه باشه الان میام خدا حافظی می کنه منو بهرامو تنها می زاره تا سیر نشدیم خونه نمیاد وقتی هم میخا بیاد خبرم میکنه اگه بهرام باشه میگه تنها تیستی دلتنگی کنی با هم تخته و ورق بزنید هر موقع رفت بگو بیام منم به کارام برسم !!
دیشب نزدیک 20 بود زنگ زد گفتم #بهرام داره میاد اینجا اگه کار واجب نداری زود بیا تنها نباشیم ساعت 22 زنگ زد شب دیر میام اگه نیومدم چشم براهم نباش از بهرام عذرخواهی کن نگو با من تماس گرفتی نذار بدونه من میدونم اونجاس من شبم نمیام چون سمنانم
دونستم دورغ گفت با دختره بود چون بهرام پیامشو نشونم داد من شب خونه نمیرم #باران پرسید بگو با همیم سمنانیم
با بهرام هماهنگ کرده بود شب پیش #سحر خانمه اونم همه پیامهاشونو بمن نشون میده

 

 

باران از #تهران

 

 

1 دیدگاه دربارهٔ «بعد از باران»

  1. بسیار عالی نوشتی خیلی لذت بردم منم زندگیم از بچگی با سکسهای مخفیانه مامان و بعد زنم پر از خاطره های سکسی است
    سالهاست داداش کوچکم زنمو می کنه ولی دوس دارم لو نرند و مخفیانه سکسهای شاعرانه شون ادامه میدا کنه

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شش − سه =