پرده توری اتاق خواب

پنجره تراس نیمه باز،پرده تور رها در باد،صدای ماشین هایی که از خیابان میگذرند و سکوت خانه ،سکوتی غریب و آرام .
افتاده ام روی تخت ،کفش در پا ،پکی میزنم به سیگاری که در سستی انگشتانم غریبی میکند و چشمانم را میبندم … تمام زندگی ام ،لحظه های سگی ،عشق های یک شبه و….همه و همه در مقابلم ایستاده اند و در پس همه آنها اوست .فقط او .با منی که جز سایه ای سیاه چیزی ازم نمانده است …
صدای خنده هایش به گوش میرسد …انگار همینجاست .

جمعه ظهر.
نوبت آشپزی منه ،حسابی دور و برمو شلوغ کردمو قیافم واقعا شبیه احمقا شده،پیشبند خودشو به زور واسم بسته ،دارم خفه میشم اما چاره ای نیست ،میگه(دوس دارم شبیه خدمتکارا بشی)،عرق پیشونیمو با پشت دست پاک میکنم،ده دقیقه ای میشه که از جلو تی وی جیم زده تو اتاق ، حتما داره یه فیلمی پیاده میکنه ، بی اختیار لبخندی میشنه رو لبام که یه دفعه میپره وسط حال.

{لخت کرده ،یه شورت بنفش پاشه،موهاشو از دو طرف بافته انداخته رو سینه هاش جوری که نوک سینش زیر پاپییون موهاش قایم شده}

داد میزنه(دیریریریییییین ،جنده خانم وارد میشود )، یه هو مثل دیوونه ها میپره رو کاناپه ، از این یکی مبل به اون یکی ، همش میگه (من ناهار میخوام یالا) ، چه حالی میکنم ،سینه هاش هی میپره بالا،میدونم و میدونه که میکنمش…
میگم(جنده خانوم باز کست باد کرده ها ،واستا میام سراغت )غش میکنه از خنده ،منو شناخته دیگه میدونه این کاراش دیوونم میکنه،با موهاش نوک سینه هاشو میماله،دستشم گذاشته لای پاش…
دیگه طاقت ندارم ،بهش میگم (این کارارو میکنی باز میام جرت میدم یه جوری که تا دو روز نمیتونی را بری) میزنه تو اتاق ،داد میزنه (بیا تا بت بگم کی جر میخوره)
فر رو روشن میکنم میرم تو اتاق .

 

شورتشو درآورده واستاده رو تخت ،سیگار میکشه و خودشو میتابونه،سیگارو از دستش میکشم ،یه بوس از گردنش میکنم و لم میدم رو تخت.
دستشو میکنه تو دهنشو و میزاره رو کسش ،میماله ،میاد جلو دستم تو پاهاش گم میشه ،یه کم میاد نزدیک تر ،دستمو میبرم بالا ،خیسه خیسه،داغ ،روناشو بهم فشار میده ،چه حس خوبیه ،دیوونه این کاراشم .
دیگه خدایی حشرم به سقف رسیده ،لخت میکنم ،میرم که بگیرمش از تخت میپره پایین ،حسابی کسش داغ کرده ، میخواد منو تا سر حد مرگ هوسی و حشری و کیری کنه .

در تراس بازه ،یه باد ملایم میزنه تو پرده توری اتاق خواب

رفته لای پرده ،خودشو میپیچونه، میماله ،دستش لای کسشه ،میکشمش بیرون میندازمش رو شونم ،یه جیغ کوچولو میکشه ، از رونش یه گاز محکم میگیرم که دادش در میاد ،میگم (جووووون ، اول بکنمت بعد بخورمت یا اول بخورمت بعد بکنمت )از ته دل میخنده
میندازمش رو تخت ،پاهاشو باز میکنم،کس کوچولوی صورتیش خیس خیس شده
لبامو میزارم روشو صورتمو چپ و راس میکنم ،سرمو با پاهاش میگیره ، صدای ناله های آروم ونفسای تندش مستم میکنه.پاهامو باز میکنم ،میکشمش پایین تر سمت خودم،پاهاشو میزاره رو شونه هام،صورتمو میکشم به ساق پاهاش،عاشقشم،پاهای قشنگش مثل ساقه نرگس ظریفه…
دستاشو میگیرم یه کم میکشمش نزدیک تر،با انگشتام لای کسش دایره های کوچیک میکشم و فشار میدم،آروم لبه هاشو باز میکنم،خیس خیسه ،میکنمش….
صدای آهش تو نفسام خفه میشه
…انگشتاشو میگیرم و میکنم تو دهنم،بوی کس میده،دلم میخواد تا آخر دنیا بمکمشون…
…آروم عقب و جلو میکنم …
همه وجودم آتیش گرفته … تند تر و تندتر
انگار تو آسمونام
صداشو میشنوم که میگه محکمتر

برش میگردونم به شکم ،شصتمو میزارم رو کوسش خیلی آروم ماساژ میدم همزمان با ناخونام از گردنش میکشم تا کمرش ، سرشو میکشه عقب
حال کردنش عجیب تحریکم میکنم ،موهاشو میگرم تو دستمو یه کم میکشم
دستشو برده رو کسش…
دستمو میبرم زیر شکمشو میکشمش بالا
زانوهاشو می چسبونه به هم ،کونشو میده بالا ،کمرشو پایین ،کسش مثل گل باز شده از هم
این انحنا آخر صحنه ی دنیاست ،محکم از دو طرف کمرش میگیرم و میچسبونمش به خودم
با کیرم میمالم لای کسش …
دیگه جفتمون آماده ایم که ارضا بشیم
همونجوری که داره کسشو میماله میزارم توش
آه ه ه عالیه …
داغ …
تنگ …

نوشته: همخوابگی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*