مینا دختر همسایه دایی

سلام من اسمم رضا هستش و خاطره ای که میگم مربوط میشه به دوران کنکور من با زن داییم رابطه ی خیلی صمیمی داشتم و اکثر اوقات روز چون خونه داییم اینا یه کوچه بالاتر از ما بود اونجا بودم رابطه ام با زن داییم به قدری خوب بود که با هرکسی میخواستم دوست بشم اول به اون می گفتم بعد به دوستام اونم چون جوون بود خوب درک می کرد و بهم کمک می کرد تا راحت تر بتونم دوست دختر پیدا کنم یه روز که با هم در مورد دخترای محله حرف می زدیم بهم پیشنهاد دوستی با مینا دختر همسایشونو داد منم که میشناختمش و خیلی ام ازش خوشم میومد گفتم باشه تو مقدماتشو فراهم کن تا ببینیم چی میشه انگار قبلا باهاش حرف زده بود و میدونست که اونم موافقه ولی چون اون خواسته بود ظاهر قضیه حفظ بشه زن داییم گفت باشه باهاش حرف می زنم جورش میکنم وقتی اینجوری مطمئن حرف زد اینو فهمیدم خلاصه من با مینا توسط زن داییم دوست شدم و اونم به بهانه ی دوستی با زن داییم میومد خونشون و باهم گپ می زدیم اما جلوی زن داییم نمی تونستم کاری بکنم

 

یه روز زن داییم گفت که برم خونه ی مینا اینا و سی دی هایی رو که زن داییم بهش داده بود و ازش بگیرم منم زود رفتم در خونشون هیچ کس خونه نبود مامان و باباش سرکار بودن داداش کوچیکه هم مدرسه بود در زدم درو باز کرد رفتم تو آخه وقتی باباش اینا هم خونه بودن می رفتم خونشون با یه شلوار سبز و یه تاپ درو باز کرد عاشق موهای سیاهش بودم که تا کمرش می رسید رفتم تو و یه سلام علیک گرم باهم کردیم من نشستم جلوی تلویزیون و کلیپ نگاه کردم مینا رفت توی آشپزخونه و برام چایی آورد وقتی می خواستم چایی رو بخورم رفت توی اتاقش منم داشتم کلیپ جدیدی که پخش می شد و نگاه می کردم که گفت الان سی دی هارو پیدا می کنم اینجا بودا دیدم از اتاق اومده بیرون و جلوم خم شده پشتش به من بود وقتی نگاه کردم خبری از شلوار سبز نبود یه دامن کوتاه تنش بود که از زیرش یه شرت سفید بهم چشمک می زد وای خدا داشتم دیوونه می شدم پاهای تمیز و سبزه که آخرش به یه شرت سفید ختم می شد با خودم گفتم یعنی چی زیر این شرته بلند شدم رفتم پشتش بهش چسبیدم و گفتم بذار کمکت کنم هیچی نگفت کیرم داشت شرتمو پاره می کرد وقتی رضایتشو دیدم روش خم شدم و سینه هاشو گرفتم توی مشتم

 

وای چقدر نرم و باحال بود باورم نمی شد که دارم با مینا این کارو میکنم موهاشو کنار زدم و گردنشو خوردم یه صدای اممم گفتنشو که شنیدم دیگه طاقت نیاوردم برش گردوندمو لباشو حسابی خوردم چیزیکه بهم بیشتر از همه حال میداد تسلیم شدن کاملش بود هر کاری که می خواستم انجام میدادم بعدش رفتم سراغ سینه هایی که آرزوشونو داشتم سوتینشم سفید بود بازش کردم و با ولع تمام شروع به خوردن کردم لباش کنارگوشم بود و با هر نفس کشیدن تندش و امممممممم گفتناش من حریص تر می شدم پایین تر رفتم و شرتی رو که باعث تمام این کارا بود در آوردم و شروع به خوردن کردم انگار اونم منتظر این لحظه بود چنان لباشو گاز می گرفتو آه و ناله می گرد که به وجود خودم افتخار می کردم کسش خیس شده بود یه نگاه عمیق بهش کردمو بلند شدم تی شرتمو در آورد کمرمو باز کرد و دکمه هامو هم سریع باز کرد شرتمو کشید پایین و نگاهش که به کیرم افتاد لباشو گاز گرفتو گفت وااای با چشمای درشتش توی چشمام نگاه کردو شروع کرد به خوردن کیرم

 

تجربه ای به این قشنگی توی زندگیم نداشتم انگار داشتم پرواز می کردم آخه اولین باری بود که کسی برام ساک می زد واقعا از ته دل و محکم ساک می زد جوری که نزدیک بود خالی بشم اما با هر ترفندی که بود خودمو نگه داشتم کیرمو در آورد خیس خیس بود برگشت و سرشو گذاشت روی کوسن طلایی رنگ کیرمو بردم طرف سوراخ کونش و آروم بهش فشار دادم اما تو نرفت و سر خورد دوباره گذاشتم روی سوراخشو بهش گفتم خیلی کونت تنگه ها نمیره توش گفت خوب من که جنده نیستم گشاد باشه اولین بارمه ها گفتم واسه همینه که عاشقتم و چنان به کونش فشار دادم که یک سوم کیرم رفت توی کونش چنان جیغ زد که با خودم گفتم الان همسایه ها میان ولی کسی نیومد خوشبختانه با ناله گفت داری چیکار میکنی یواش تر دردم میاد منم که عاشق شنیدن این حرفا بودم گفتم باشه چشم هی بهم میگفت درش بیار و منم میگفتم الان تموم میشه صبر کن آروم آروم توی کونش عقب جلو می کردمو لذت می بردم وقتی دیدم عادت کرد تند تر زدم و با صدای دلنشین شاپ و شوپ به اوج رسیدم و روی کمرش آبمو خالی کردم بعد کمی معاشقه زن داییم زنگ زد و منم سی دی ها رو برداشتم و رفتم خونه…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>