من و مهتاب جون

میخواستم براتون خاطره ای را بنویسم از دو سال پیش.اول بگم که من اشکان هستم 23ساله فارغ التحصیل مهندسی عمران.تابستون بود.من و اسی دوستم عصر داشتیم تو خیابون با ماشین من چرخ میزدیم که یه دفعه چشممون به جمال یه دختر روشن شد.من به اسی گفتم بریم شماره بهش بدیم. دختره قدبلند سبزه ونسبتا تپل بود یعنی اونجوری که من دوس داشتم.پشت کارت ویزیت اسی که ماله مغازه فست فودش بود من اول شماره خودمو نوشتم بعدش شماره اسی را.بلوار را دور زدمو شماره رو انداختم جلوشو رفتیم.20 دقیقه نشد که به شماره من زنگ زد.چون شماره من اول نوشته بودم.باهاش5دقیقه حرف زدمو قرار شد که فردا بازم باهاش صحبت کنم .دوس نداشتم جلو اسی حرف بزنم.فردا با هم حرف زدیمو قرار ملاقات برا روز بعد گذاشتیم.منم یه تریپ شیک زدمو رفتم سر قرارو سوار ماشینش کردم.تعجب کردم که برا بار اول به این راحتی سوار ماشین شدش.رفتیم یه چرخی زدیمو من ازش امار خونشونو در آوردم اخه تو شهرای کوچیکی مث شهر ما این کار راحته.خلاصه برا فرداش قرار گذاشتیم. راستی اسمش مهتاب بود و 18 سالش بود.شب که بهش اس میدادم چندتا پیامهای سکسی اما مودبانه بهش دادم که ببینم اهل حال هست که دیدم مهتاب از من حشری تره.آخه ما جفتمون سبزه بودیم و سبزه ها هم شهوتی ترند اما مهتاب واقعا هات بود.خلاصه فردا شدو رفتیم سر قرار .رفتیم یه جای دنج و خلوت.شروع کردیم به لب گرفتن. شاید نیم ساعت لب می گرفتیم اما خیلی اون وارد بود.بی شرف معلوم بود که حرفه ایه.بعدش نوبت سینه هاش بود.واااااااااااای چه سینه هایی!!!! خوش فرم و زیبا.شروع کردم که بخورمشون اونم داشت دیونه میشد.بعدش بهم گفت که اشکان میخام ببینم شرتت چه رنگیه ،منظورشو که فهمیدین.

 

منم گفتم مال خودت.هر کار دوس داری بکن.اونم شلوارمو کشید تا زانو پایینو از رو شرت شروع کرد به خوردن دودولم.دودولم بیدار شده بود(کیرم کوچیکه 18 سانته)بعدش شرتمو هم پایین کشید و شروع کرد اول تخمامو بعدش کیرمو لیسیدنو خوردن.وای چقدر حرفه ای بود.ده قیقه خوردشونو که داشت آبم میومد که از دهنش کشیدم بیرونو ریختم آبمو رو زمین که یه دفعه مهتاب گفت میریختی تو دهنم که منم بهش گفتم دفعه دیگه ای هم هست.بعدش سوار ماشین شدیمو رفتیم توی شهر جاتون خالی پیتزایی خوردیمو وبعدش بردمش سر محله شون پیادش کردم که گفت اشکان دفعه دیگه یه خونه خالی پیدا کن که بشه یه حال اساسی کرد.منم بهش گفتم چشم. همو بوسیدیمو رفتش.پس فردا قرار بود مامان بابام برن دبی پیش داییم آخه داییم دبی رستوران داشت و بابام هم نصفشو شریک بود وزنداییم هم می خواست زایمان کنه که مامانم پیشش باشه.اونا قرار بود 20روز اونجا باشن.وای خداااااااااااااااا،20 روز خونه خالی.بابا مامانم 4شنبه 11 شب پرواز داشتند و با عموم رفتند فرودگاه .هرچند من که داداش و خواهر نداشتم دلم تنگ میشد براشون اما از طرفی خونه خالی گیر میوردم.با مهتاب 5 شنبه صبح ساعت10 قرار گذاشتم .به مامانش گفته بود میره خونه نرگس دوستش وتا عصر اونجاست.مهتابم که صمیمی ترین دوست نرگس بود هوای کارو داشت(بعدها فهمیدم که از تمام جزییات رابطه من و مهتاب حتی سایز کیر من با خبره)مهتاب هم سر ساعت اومد خونه ما.اول یه شربت توت فرنگی با شیرینی خوردیمو گفت بریم تو اتاقت ببینم سلیقت چه جوریه، اتاقت چه شکلیه. برق شهوت را توچشمهاش خوندم منم حالم بهتر از اون نبود.دم اتاق مامان بابام که رسیدیم من از پشت مهتاب را گرفتمو انداختم رو تخت دو نفره .اونم از خدا خواسته.ده دقیقه ای لب گرفتیم.بهش گفتم مانتوت را در بیار راحتر باشیم واونم مانتوشو با شلوار لی وتاپش در آورد. تو دلم گفتم چنان بگامت که یادت نره.منم که با شلوارک و رکابی بودم.

 

دوباره شروع کردیم به لب خوردن نفهمیدم چی شد که رفتم سراغ سوتین قشنگه صورتیش که با شرتش ست بود و اونو در آوردمو وای چی میدیدم دو تا هلوی زیبا .شروع کردم به خوردنشون که از دفعه قبل خیلی خوشمزه تر بود.دستمو بردم تو شرتش که کسشو بمالم که دیدم داغه وخیس.دیگه آخ واوخش در اومده بود.منم داشتم ازشق درد کیرم میترکید.شرتشو کامل در اوردمو شروع کردم چوچولشو بلیسم.بعد از سه چار دقیقه مهتاب گقت منم میخام ازتو بخورم حالت69 شدیم و چند دقیقه ای ادامه دادیم که مهتاب جیغش بلندتر شد من پا شدم ورفتم تو بغلشو با یه دست چوچولشو وبا یه دست سینشو میمالیدم که دیدم لرزید و هیچی نگفت فهمیدم ارضا شده بود اما چرا به این زودی.؟؟؟؟؟؟وای زیر پاهاش خیس شده بود.بهش گفتم میخام از عقب باهات حال کنم استقبال کرد اما گفت دردم اومد ادامه نده گفتم باشه.کیرمو مالیدم دم کسش و لیز لیز شد ای کاش میشد تا تهش میکردم تو کسش ای کاااااااااااش.از کونش بگم .خوش فرم.ژله ای و زیبا.با انگشتم یواش کردم تو کونش چند دقیقه تابش میدادم وبا کرم زدم به کیرم وکون مهتاب.وآروم گذاشتم کیرم تا نصفه رفت تو یه جیغ زد اما با خنده.کم کم ادامه دادم تا به خودم اومدم دیدم دارم تلمبه میزنم.اونم حال میکرد بعد شش هفت دقیقه دیدم داره آبم میاد گفتم آبمو چیکار کنم گفت میخام همشو بخورم.اما خودم دوس داشتم بریزم تو کونش.همین کارو هم کردم.کیروم در اوردم وکیرم که خیس بود کردم تو دهنش که چقدر با ولع میخورد.خوابیدیم تو بغل هم که خوابمون برد.من زودتر بیدار شدم که وقتی ساعتو نگاه کردم دیدم ساعت4 شده .با نوازش مهتاب را بیدار کردم .رفتیم حموم وبعدش لباساشو پوشید که بره دم در که رسید بغلم کرد گفت اشکان دوست دارم خیلی حال کردم.منم بوسیدمشو رفت.تو اون سه هفته که خونه خالی داشتم پنج شیش بار دیگه سکس داشتیم.
خلاصه باهاش یکسال دوس بودم که ماهی دو سه بار سکس داشتیم تا اینکه نامزد کرد

نوشته: اشکان

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>