لذت به اوج رساندن لیلا

همين ديروز حوالي ساعت 5:30 داشتم از سر کار برمي گشتم …. بهتر بدونين من از هيچ جنس خوبي نمي گذرم حالا مي خواد تو خيابون باشه يا سر کار يا هر چاي ديگه ، عاشق خانوماي داغ و سکسیم و هرجايي طرفم چراغ سبز نشون بده و بفهمم ، ولش نميکنم تا کامم رو شيرين نکنم………

 
من شهروز هستم 30 سالمه و ديروز که از سر کار بر مي گشتم طبق معمول پشت فرمون چشمم تو خيابون دنبال يه کس خوب و داغ مي گشت ، برا چندتا دختر خانوم خشگل هم چراغ و اشاره نشون دادم که ظاهراً اهلش نبودن يا نپسنديدند ، تا يک خانوم رشيد چادري رو ديدم که واستاده و به اينور اونور نگاه مي ندازه ، کنجکاو شدم ، تا برسم بهش يه پرايد جلوتر از من سوارش کرد ، توجهي نکردم همينظور راهم و ادامه دادم تا سر يه ميدون خانومه از پرايد پياده شد -البته بگه که غير خانومه دو نفر ديگه (يه پسر نوجون و يه مرد ) تو ماشين بودن- منم دقيقا پشت سر پرايد رسيدم به خانومه که باز واستاده بود , اينطرف اونطرف رو نگاه مي کرد ، خلاصه ما يه چراغ داديم و با تکون سر يه اشاره … که ديدم نگاهش رو برنگردوند و نگاهمون به هم گره خورد . منم 2 متر جلوتر زدم رو ترمز که بياد سوار شه – بدجايي بود خيابونه تنگ و سر ميدون- ديدم شک داره نگاه ميکنه اما مردد که بياد سوار شه ، ديدم اوضاع یدجوريه ماشينا پشته هم دارن بوق مي زنن صداش کردم : خانوم بيا سوار شو ديرمون شد ، خودمم نفهميدم چي گفتم که ديدم خنده اي کرد و اومد جلو سوار شد .
يه خانومه چادري محجبه حدوده 35 36 ساله با قد حدودا 180 – 6 سانت از خودم کوچيکتر – قيافش خیلی خوب نبود که بگم خوشگل بود ، خيلي معمولي اما گنده نه اینکه چاق ، مثل خانوم معلما يا شايد ناظم دبیرستان دخترونه ، البته فهميده بودم اين کاره نيست اما چيزي تو چهرش بود که انگار خيلي تشنشه و حشرش زده بالا چون از اول که ديدمش داشت دنبال چيزي مي گشت.

 
اره اومد جلو و گفت : مستقيم گفتم : بفرمايين اومد و نشست صندلي جلو ، منم خوشحال دنده رو چاق کردم و راه افتادم ، احساس کردم از زير داره نگاه مي کنه ، نگاش کردم و گفتم : کجا تشريف مي برين ؟ گفت : مستقيم ديگه گفتم : مستقيم مي خوره به کوه ، آخرش ؟ يکم من من کرد و گفت : جلوتر ديگه بريد ميگم کمي سکوت کردم ديدم داره از زير نگاهش منو ديد مي زنه و يه جوريه ، منم با کمترين سرعت داشتم مي رفتم ، خلاصه فهميدم يارو بدجوري تو کفه ، يه کم ديگه از کارش پرسيدم و حرف خيابون و ترافيک و زدم تا روش باز شه ، بهش گفتم اگه گرمتونه مي خواي شيشه رو بدين پايين گفت : اره شيشه رو داد پايين و گفت : روزا هوا خيلي گرم مي شه کل بدنم خيسه عرقه ، با خودم يه نيش خندي زدم و دلمو زدم دريا گفتم : کل بدنت ؟ نگاهي متعجب کرد و گفتم : آخه يه جاهايي بشتر عرق مي کنه ………. يکم نگاه کرد – جا خورده بود – لبخند ريزي زد و هيچي نگفت ، منم ديدم بدش نيومد گفتم : شوهر داري ؟ گفت : چطور ؟ من از اوناش نيستم گفتم : حالا متاهلي ؟ گفت : نه – بگم تو کونم عروسي بود نبود چون همچين بدرد بخور و آنچناني نبود خلاصه براي يک بار دو بار خوب بود – يه خنده اي کردم و گفتم الان از کجا مياي گفت : از خونه دوستم گفتم : خيلي گرمتِ يا گرم شدي ؟ گفت : يعني چي ؟ گفتم : داغي بدنت داره منو ديونه مي کنه ، يه نگاه طولاني و يه لبخند ، بعدم هيچي نگفت ديگه فهميدم آمادس ، گفتم : مي خواي يکم هوا بخوري و گرمات فروکش کنه ؟ گفت : چطوري گفتم : چادرت رو يک باز کن تا بدنت باد بخوره و اگه اجازه بدي برم طرف اين پارکه بالا سمت کوه ها يه دوري بزنيم گفت: باشه چادرش رو باز کرد ، چه پستونايي داره فک کنم 80 يا 90 بود کمه کم ، مانتو خيلي کوتاه مشکي ، جوري که نشسته بود تا بلاي رونش معلوم بود – چه روناي کشيده و بزرگي – يه شلوار مشکي نخي چسبون – نه از اون ساپورتا – اما بدن پر و تميزي داشت بدرد من مي خورد چون خودم هم يه کم گندم ، يواش يواش رفتم تو کارش و دستم گذاشتم رو رونش … ديدم چيزي نگفت ….. گفتم : شوهر نکردي اصلا يا طلاق گرفتي ؟ گفت : شوهر نکردم گفتم : چرا ؟ گفت : بيخيال منم بيخيال شدم تا ببينم چي مي شه

 

 
پارک کوهستاني بود و خلوت ، رفتم تو يکي از جاده هاي بالاي کوه و خلوت که تهرون زير پات بود ، ماشين رو نگهداشتم و گفتم : حالا مي توني هوا بخوري گفت : چه جاي خوبي ، منم که تا اونجا همه رونشو لمس کرده بودم و رسيده بودم به جاي حساس ، دستمو بردم سمت کسش که يهو خودشو کشيد کنار گفت : يواش زشته کسي مياد مي بينه گفتم : هيچکي نمياد اينجا تو اين ساعت خلوته نگران نباش ، از همون پشت فرمون بهش نزديک شدم تا بغلش کنم که يدفه برگشت و ……………. نفهميدم که کي و چطوري لبامون به همن چسبيد و داریم همديگر و مي ماليم و لب مي گيريم ، سينه هاي بزرگش تو دستام بود و داشتم مي ماليدم ، بدجوري حشرش بالا بود ، ديوانه وار داشت لبامو مي خورد و منو به خودش مي چسبوند – منم کلا عاشق اينم که طرفم حشري باشه و تشنه و گرنه بهم حال نميده – خلاصه ديدم حالش خرابه ، از رو شلوار دستمو گذاشتم رو کسش …………. وايييي شلوارش خيسه خيس بود ، دستم خيس شد از بس خودشو خراب کرده بود – معلوم نبود چه بلايي سرش اومده – گفتم چته شلوارت خيسه ؟ گفت : ديونه شدم 2 ساعته همينجور داره ازم اب مياد ، دوست دارم جرم بدي ، از بوي کشس داشتم ديونه مي شدم ، چشاي قرمز و حشريش داغه داغم کرده بود گفتم : جا داري ؟ گفت : نه – تو نداري ؟ گفتم : منم الان ندارم بايد جورش کنم ، دستشو آورد رو کيرم که داشت مي ترکيد و فشارش داد با چشاش داشت التماس مي کرد ، گفتم شلوارتو بکش پايين شورتتو بده من بوش کنم ، اخه بوي کسش ديونم کرده بود ، منم تلفنم رو برداشتم تا چند جا زنگ بزنم ، شلوار تنگشو که باز کرد يه شورت سفيد معلوم شد ، تازه داشت بوش در ميومد ، وايييييييييييي ، منم به 2 تا از دوستام زنگ زدم که جا رديف کنم که نشد ، گفتم : جا جور نيست ، ديدم قيافش بهم ريخت دلم براش سوخت ، بغلش کردم و گفتم : نگران نباش درستت مي کنم ،

 

 

دستمو کردم تو شورتش و کس خيسش و لمس کردم ، خيلي داغ و لزج بود ، گفتم : شورتتو دربيار ديگه گفت : نميشه شلوارم تنگه تو ماشين نشسته نميشه درآورد ، يکم امتحان کردم ديدم واقعا نميشه ، گفت : واسا ، بعد شلوارشو گرفت از خشتک پايين زيپ کشيد و پاره کرد ، با اين صحنه من ديونه تر از اون شلوارشو گرفتم و کشيدم تا پشت کمرش پاره شد ، داشتم از حشري بودنش ديونه مي شدم ، برگشت از پشت کونش هم شلوارشو تا ته پاره کردم ، شلوار از خشتک به 2 نيمه شد ، حالا سريع شورتشو کشيد پايين از لاي پاش درآورد ، نمي دونيد چه صحنه اي بود لامصب ، کمرشو داد جلو ، کس گوشتي و خيس اومد جلو – تميز و تراشيده – دستم گذاشتم رو چاک کسش انگشت وسطيمو سُرش دادم پايين که آهش در اومد – مثل آدمايي که ترسيده باشن صورتش قرمز شده بود ، چشماش داشت از کاسه در مي يومد – انگشتمو بازي دادم رو چوچولش ، کل بدنش شروع کرد لرزيدن گفت: مي خواي چي کار کني دارم مي ميريم ، انگشتم بردم دمه سوراخش و گفتم : بازه ، گفت: اره گفتم : الان يه کاري مي کنم تا حالا تجربه نکرده باشي ، ارضات مي کنم ابتو ميارم ، اما قول بده که بعدا مفصل بکنمت گفت : حتما گفتم : پاهاتو باز کن مي خوام حرفه اي بخورم برات ، دور و اطرافو نگاه کردم کسي نياد خِفتمون کنه ، پشتي صندلي رو دادم عقب ، پاهاشو باز کرد کسشو داد بالا – با اوون شلواري که از خشتک پاره شده بود کس سفيدش خود نمايي مي کرد

 

 

- سرمو بردم لاي پاش ، يه آهي کشيد ، صورتمو نزديکه کسش کردم و زبونمو گذاشتم لاي چاکه کسش کشيدم پايين ، جيغ کشيد ، اومدم بالا گفتم : يواش ، دوباره اطراف رو نگاه کردم کسي نبود ، رفتم پايين ديوانه وار شروع کرم خوردنه کسه خيسش ، زبونه لاي کسش ميکشيدم بالا پايين و مي رسيدم به چوچولش فشار مي دادم ، نوکه زبونمو مي زدم زير چوچولش ، دوباره مي کشيدم تا پايين مي رسيد به سوراخش مي کردم تو ، نمي دونم اون بالا چه حالي داشت نفساش تند تند مي زد ، آه و اوه يواش ، بدنش مي لرزيد ، تند تند ادامه دادم چوچولشو زبون مي زدم و فشارش ميدادم بالا ، انگار داشت زايمان مي کرد ، نعره هاي تو دلشو مي شنيدم ، با دستم از زير مانتو و پيرهن سينه هاشو فشار مي دادم – سينه هاي نرم و بزرگ ، نوکشونو مي کشيدم – از پايين هم تند تند مي خوردم که احساس کردم سرمو فشار مي ده رو کسش ، همچين با دو دست سرمو فشار مي داد رو کسش که داشتم خفه مي شدم ، مي گفت : بخور کسمو بخور مال خودته همشو بخور اييييي اوووووووو اخخخخخخخ زبونتو بکن توش ، منمم تند تند زبونمو تا ته مي کردم تو کسش و در مي آوردم و چوچولشو مي مکيدم ، که يه دفعه با دستش سرم فشار داد رو کسش و کمرشو عقب جلو کرد ، بدنش مثل برق گرفتها لرزيد ، اههههههههههههههههههه بلند ، کسشو تند تند بالا پايين مي کرد و مي گفت : اخخخخخخخخخخخ اومد جونننننننننننننننننن اييييييييييييييييييييييي ………………….. و آرووووم شد.

 
اما ديگه داشتم مي مردم از شق درد ، حشرم چسبيده بود به مغزم ، بايد مي خورد ، بايد ساک مي زد ، کاش که بلد باشه خوب آبمو بياره ، اومدم بالا ، داغون شده بود صورتش ، چشاش قرمز ، عرق تمامه صورتشو گرفته بود ، اما راحت شده بود .
گفت : ممنون انگار 2 تا کير کلفت جرم دادن ، خيلي خوب خورديش ، هيچ وقت اينجور ارضا نشده بودم ، خيلي حرفه اي خوردي گفتم : قابلي نداشت گفت : تو چي ؟ گفتم ؟ بخورش …. بلدي ؟ گفت : اره مي خورم ، زبپمو کشيدم پايين ، کير 23 سانتي داشت از درد مي ترکيد ، وقتي ديدش چشاش 4 تا شده بود ، گرفت دستش و گفت : اخخخخخ چه کلفته ، قالبه کسه منه ، حيف که نشد بکنيش ، گفتم : ميشه … قول دادي گفت : حتما … ازش نمي گذرم ، بعد گرفت تو دهنش و شروع کرد ، همون اولش فهميدم اين کاره نيست و منم با اين کمر سفتم عمرا آبم بياد ، براي اينکه تو ذوقش نخوره گذاشتم يکم بخوره ، اما اصلان حال نمي داد ، دندوناش مي خورد به کيرم ، 5 دقيقه که خورد گفتم : بسه آب من اينجوري نمياد ، گفتم : نگهش مي دارم براي وقتي که قراره جرت بدم ، اونم قبول کرد آخه بدبخت معلوم بود چقدر بي حاله . خلاصه جمع جور کرديم خودمونه و اونم شلوار پارشو کشيد بالا يه جور بستش تا برسه خونه .

 
تو عصر ديروز من ارضا نشدم اما از اينکه اون خانوم با اون حالش که خيلي جذاب بود برام ، رو تونستن ارضا کنم و اون لحظات داغه ارضا شدنش برام از کردنه 20 دختر خشگل اما بي حال ، لذت بخش تر بود.
اسمش ليلا بود ، گفت : ظهر خونه دوستش که مطلقه بوده و باباش اينا خونه نبودن و ساعت 2 دوست پسر دوستش مياد و ميرن تو اتقاق و ايشون پيش بچه دوستش بوده و از صداي اونا حشري مي شه و ميره از لاي در هم يه نگاهي مي ندازه که اينجوري ديونه مي شه و بعدش هم از خونه دوستش مي زنه بيرون .

از خودش فعلا که چيزي نگفته اما قراره فردا همو ببينيم ، مي خواد تلافي کنه براي کيرم ، بينيم چي مي کنه …………………….

براي اونايي که شايد بگن آقا «کس ليسه ………. » بگم من تا حالا نشده کسي رو بکنم و قبلش يه بار آبشو با خوردن کسش نيارم ، حتي اگه جنده باشه و نخواد ، من عاشقه دل دل کردنه کسم وقتي که آبش مي ياد و زبون من لاي چاکشه ، نمي دونيد وقتي يه تشنه رو سير آب مي کني با اون شرايط تو ماشين چه حالي به 2 طرف مي ده . نمي دونين وقتي خانوم از درد لذت ، بدنش مي لرزه …………………………………. چقدر لذت بخشه …………

امیدوارم لذت ببرید ……….. نظر فراموش نشه ……………

نوشته: شهروز

یک دیدگاه برای “لذت به اوج رساندن لیلا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>