عذاب وجدان دارم

 

من صدف هستم.23 سالمه,من همیشه میام تو سایت و از عکس ها و داستان ها لذت میبرم.واسه همین با خودم گفتم منم داستان خودم رو بذارم.من و همسرم سعید شهریور امسال آشنا شدیم وآبان امسال ازدواج کردیم.ازدواجمون کاملا سنتی بود.ولی من الان واقعا عاشقشم.گرچه یه مدتیه خیلی عذاب وجدان دارم.من دختر خیلی حشری و تقریبا شیطونی بودم.تو 16 سالگی با پسری که 8 سال ازم بزرگتر بود دوست شدم و مثل همه ی رابطه هایی که تو سن کم اتفاق میوفتن به شدت به دوست پسرم وابسته شدم.اسمش مهدی بود.همونطور که گفتم 8 سال ازم بزرگتر بود و کلی هم شیطون بود.یه ماه از دوستیمون گذشته بود که بهم گفت اگه نیای خونمون و نذاری بکنمت باهات بهم میزنم.تا اون موقع با لب گرفتن و بویسدن و ازین کارا که باهام میکرد,یکم با لذت سکس آشنا شده بودم و دوست داشتم ادامه بدم.ولی از طرفی هم میترسیدم.هیچی بالاخره منو راضی کرد که بهش بدم.کاملا یادمه روز دوم عید 86 بود.رفتم خونشون.داداشش خونه بود.

 

 

رفتیم تو اتاق مهدی و شروع کردیم به لب بازی و بغل.مهدی خیلی حرفه ای بود.منم خیلی ناشی.من و انداخت رو تختو بلوزم و داد بالا.یه ست توری مشکی پوشیده بودم.نوک سینه هام از رو سوتینم زده بود بیرون.وحشیانه افتاد به جون سینه هام و همینطور که میخورد و گاز میزد. کوسمم از رو شلوار میمالید.منم در دنیایی از لذت غرق بودم و اصلا حالیم نبود دارم مثل اون فیلم سکسی هایی که همیشه میدیدم آه و اوه میکنم.لخت شدیمو دوباره عشق بازی شروع شد.کلی قربون صدقه کوس و کونم میرفت و من بیشتر حال میکردم.با کلی خواهش و تمنا کیرشو گذاشت دهنم که مثلا ساک بزنم.ولی از اونجایی که تا اون موقع کیر ندیده بودم و کلا اولین بارم بود.عق زدمو نزدیک بود بالا بیارم.ولی برعکس من مهدی رفت سراغ کوسم.یجوری کوسم و میخورد و چوچولم و میمالید که چشام از لذت سیاهی میرفت.

 

 

 

اختیارم دست خودم نبود.زیر لب میگفتم.جون…بخور…اونم بیشتر با کوسم ور میرفت.همینطور که چوچولم و میمالید شروع کرد به لیسیدن سوراخ کونم.دیگه صدای آه و ناله ی من خونه رو برداشته بود.منو به پهلوی چپ خوابوندو خودش رفت پشتم.از زیر تنم بغلم کرد.یه دستش رو سینه هام بود و با اون دست کوسمو می مالید.کیرشو از پشت میمالید به کونم.گفت میخوام بکنمت نفس.منم که کلا واسه همین رفته بودم خونشون گفتم هرکاری دوست داری بکن عزیزم.(جالبه اگه بدونین من اینقدر پخمه بودم که تا اون لحظه فکر میکردم میخواد بذاره تو کوسم)فهمیده بود مست و حشریم.با اینکه میدونست تا حالا با کسی نبودم پرسید اولین بارته خانومی؟گفتم ؟آره عزیزم.یه جون بلند گفت که بیشتر حشریم کرد.گفت معمولا اولین بار انگشت میکنن ولی بدون انگشت به من بیشتر حال میده.تو چجوری دوست داری.(من همچنان فکر میکردم موضوع کوس و پردمه)گفتم هرجور که بیشتر بهت حال میده بکن.تو همون پوزیشن بیشتر خودشو بهم چسبوند.داشت لاله ی گوشم و میخورد که یه دفعه کیرشو تا بیخ خایه کرد تو کونم.جیییییغم رفت هوا.تمام تنم یخ کرد و شروع کردم از درد لرزیدن و گریه کردن.

 

 

چون علاوه بر درد زیاد سوپرایزم شده بودم!مهدیم هی جون جون میگفت و خیلی آروم بالا پایین میکرد.کونم داشت آتیش میگرفت.ولی اینقدر نازم کردو کوسمو مالیدو کیرشو آروم تو کونم چرخوند که سوراخم باز شد و منم از دادن لذت بردم.کیرشو که درآورد خونی بود.سرتونو درد آورذم.بعد از اون به مدت 2.5 سال هر هفته,حتی وقتایی که پریود بودم.مهدی من و از کون میکرد.دیگه گشاد شده بودم و خودم بیشتر از مهدی حال میکردم.تازه فهمیده بودم سکس چه لذتی داره.کم کم چشم و گوشم باز شد.این روند ادامه داشت تا اینکه مهدی از ایران رفت و من موندم و یه دل شکسته و یه کون گشاد. خیلی افسرده شدم.یه 5و6 ماهی گریه زاری کردم.ولی یدفعه فاز غم و گذاشتم کنارو همزمان با چند نفر دوست شدم.میخواستم با این کارا مهدی و فراموش کنم.البته بعد از اون دیگه با هیچکی سکس نکردم جز شوهرم.واسه همین زیاد bf عوض کردم.چون تا میدیدن بده نیستم کات میکردن.ولی همیشه خودم و با قوطی اسپری میکردم.چون حشرم زیاد بود و اگه ارضا نمیشدم همه فکرو حواسم و درگیر میکرد.امسال هم که ازدواج کردم و به یکی از آرزوهام که کوس دادن بود رسیدم.سعید مثل من هات نیست.ولی تا الان کمم نیاورده.من بهش نگفتم که قبلا سکس داشتم.اون بیچاره هم شک کرده,ولی نمیخواد باور کنه که بهش دروغ گفتم.خودش یه شب نشست داستان تمام دوستی ها و سکس های قبلیشو برام تعریف کرد.اما من بازم دروغ گفتمو جرات نکردم واقیعت و بگم.حالا سعید بهم شک کرده.منم بدجور درگیر عذاب وجدانم.میترسم بگم و زندگیم نابود شه.میترسم نگمو خودش بفهمه.به نظر شما چیکار کنم؟ممنون میشم کمکم کنید.بازم ببخشید اگه داستانم خوب نبود.

نوشته: صدف

8 Replies to “عذاب وجدان دارم”

  1. اصلا نمیخواد بش بگی. مردای ایران در این مورد به خودشون حق میدن ولی به زنشون نه و زندگی رو واسش زهر میکنند.

  2. جز راست نباید گفت، هر راست نشاید گفت، شما نباید به همسرت دروغ بگی لزومی هم نداره که تمام واقعیت رو بگی، اگه واقعا دوستش داری فقط به آینده فکر کن و گذشته رو بریز دور

  3. عزیزم اگه نگی خیلی به نفع شما تموم میشه اخه از کجا می خواد بفهمه ظمناً اگه بازم خواستی از کون بدی من هستم خیلی پسر رعنا و مطمئنی هستم خیالت از همه جور راحت باشه اینم ایملم
    [email protected]

  4. حتمن بهش بگو
    اگه واقعن دوستت داشته باشه شاید ناراحت بشه اولش، ولی نهایتن تنهات نمی‌ذاره

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*